نظرات محمدرضاشاه راجع به اشرف پهلوی ازکتاب خاطرات علم:

نظرات محمدرضاشاه راجع به اشرف پهلوی ازکتاب خاطرات علم:
جلد دوم- 25 اردیبهشت 1349
شاهنشاه تلفنی فرمودند: این چه مزخرفاتی است که خواهرم در باره حقوق زن و تغییر قوانین اسلام در باره ارث و غیره گفته است؟ چرا اینها نفهمیده می خواهند کشور را به هم بریزند؟
25 اردیبهشت 51

شرفیاب شدم. اولا شاهنشاه از مهاجه دیشب من با والاحضرت اشرف خیلی راضی بودند. با صدای بلند خندیدند و فرمودند حقش را کف دستش گذاشتی. اینها خجالت نمی کشند؟ این همه به من صدمه زده اند و باز می گویند آبروی کشور را ما حفظ می کنیم.
جلد سوم - 10 شهریور 1352

بمن فرمودند: به خواهرم بگو من از حرکات عوام فریبانه خوشم نمی آید. شما ثروت خودتان را وقف بر امور خیریه می کنید. در حدود چند ده میلیون تومان، آنوقت برای تعمیر کاخ خودتان از من می خواهید که به دولت بگویم چندین ده میلیون تومان به شما بدهد. که را می خواهید گول بزنید؟ خدا را، یا من را، یا مردم را؟ خدا و من را که نمی توانید گول یزنید. از مردم هم چیزی پنهان نمی ماند. این حرکات چیست؟ به علاوه کاخ شما مال من است. چطور جزو ثروت خودتان انرا وقف می کنید؟ من حرفی ندارم اما از این حرکات عوام فریبانه نفرت دارم."
20 شهریور 52

در امر خانوادگی صحبت کردیم. فرمودند به اشرف بگو شما باید تصمیم بگیرید یا واقعا کار خیر بکنید و از تظاهر و دماگوژی بپرهیزید در این صورت من حاضرم با شما راه بروم و یا آن که می خواهید از این کارها بکنید، با من کاری نداشته باشید. آخر چطور می خواهید استفاده های بی ربط بکنید و از دست دیگر اموال خود را وقف می کنید؟ من سر در نمی آورم.مگر خواهرم شمس که زندگی عالی برای خود ترتیب داده است و از محل فروش زمینهای خود الان قصور عالی بنا می کند و بهترین زندگی را می کند، کسی از او طلبکاری می کند؟ اتفاقا مردم این زندگی صاف و راست را بهتر دوست دارند.
جلد 4 - 18 مهرماه 1353
والاحضرت اشرف در یک معامله زمین شرکت کرده اند که ناباب و ناپاک از آب در آمده باعث کدورت خاطر شاه شده. فرمودند به خواهرم بگو شما چه لزومی دارد از یک طرف در کارهای کثیف شرکت کنید و از طرف دیگر بنیاد اشرف پهلوی درست کنید؟ آخر این چه حرکاتی است که می کنید؟ بر فرض ینباد اشرف درست کردید، مردم نخواهند پرسید که شما فلان مبلغ را از کجا آورده اید؟ چرا اینفدر مرا ناراحت می کنید؟ من که همه چیزم را وقف کشورم کرده ام. به هر صورت این معامله باید لغو و اقاله شود، هر قدر برای شما ضرر داشته باشد. من که نمی توانم بگویم جلوی کثافتکاری دیگران را می گیرم ولی خواهرم هر گهی می تواند بخورد. در دلم بهشاه آفرین گفتم، حالا مطلب را من چه جور برسانم، آن دیگر گرفتاری من است!
11 آذر 53
جواب عریضه های والاحضرت اشرف را بحضورشان دیکته فرمودند، خوشبختانه عیبی نداشت یعنی اظهار تغیری نیود. فقط فرمودند این تعهدات بی ربط که برای کمیسیون حقق زن در سازمان ملل دو میلیون دلار تعهد کرده اید یعنی چه؟ مگر شما مالک الرقاب کشور هستید؟ دیگر از این کارها نکنید، این بک دفعه را ناچار می دهیم.
19 آذر 53
عریضه ای از والاحضرت اشرف رسیده بود، تقدیم کردم. خواندند، پاره کردند. اول عصبانی شدند و بعد خندیدند. فرمودند، به خواهرم بنویس شما که تمام اموال خودتان را خیال داشتید وقف کنید، پس چطور حالا این قدر پول دوست شده اید و وساطت این همه معامله را می کنید و می گویید که اساس همه کارها پول است و من می خواهم پولدار شوم؟ من [علم]واقعا دلم بحال شاه سوخت ....

سخنان امام خمینی در نوفل لوشاتو فرانسه در 37 سال پیش:


«بشر در اظهار نظر خودش آزاد ا ست.»

«اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است.»

«مطبوعات در نشر همه‌ی حقایق و واقعیات آزادند.»

«در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند.»

«در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می‌شود.»

«یکی از بنیان‌های اسلام آزادی است… بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است.»

«حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است.»

«دولت اسلامی یک دولت دمکراتیک به معنای واقعی است و اما من هیچ فعالیت در داخل دولت ندارم و به همین نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی تشکیل شود، نقش هدایت را دارم.»

«اما شكل حكومت ما جمهوری است، جمهوری به معنای اینكه متكی به آرای اكثریت است.»

«حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و با همۀ مظاهر تمدن موافق.»

«ولایت با جمهور مردم است.»

«عزل مقامات جمهوری اسلامی به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتی مقامات مادام‌العمر نیست، طول مسئولیت هر یك از مقامات محدود و موقت است. یعنی مقامات ادواری است، هر چند سال عوض می‌شود. اگر هم هر مقامی یكی از شرایطش را از دست داد، ساقط می‌شود.»

«رژیم ایران به یک نظام دمکراسی‌ای تبدیل خواهد شد که موجب ثبات منطقه می‌گردد.»

«اختیارات شاه را نخواهم داشت.»

«من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت.»

«من در آینده (پس از پیروزی انقلاب) همین نقشی که الآن دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می‌کنم… لکن من در خود دولت نقشی ندارم.»

«علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور می‌باشند.این حكومت در همه‌مراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.»

«من نمی‌خواهم ریاست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوری است و تكیه بر آرای ملت»

«من چنین چیزی نگفته‌ام كه روحانیون متكفل حكومت خواهند شد. روحانیون شغل شان چیز دیگری است.»

«من و سایر روحانیون در حكومت پستی را اشغال نمی‌كنیم. وظیفۀ روحانیون ارشاد دولت‌ها است. من در حكومت آینده نقش هدایت را دارم.»

«قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هر آدمی باید به دست خودش باشد.»

«باید اختیارات دست مردم باشد. این یك مسئله عقلی است. هر عاقلی این مطلب را قبول دارد كه مقدرات هركسی باید دست خودش باشد.»

«حكومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه‌ی آن است. هیچ سازمانی و حكومتی به‌اندازه‌ی اسلام ملاحظه‌ی حقوق بشر را نكرده است. آزادی و دموكراسی به‌تمام معنا در حكومت اسلامی است، شخص اوّل حكومت اسلامی با آخرین فرد مساوی است در امور.»

«اسلام، هم حقوق بشر را محترم می شمارد و هم عمل می كند. حقّى را از هیچ‌كس نمی گیرد. حق آزادى را از هیچ‌كس نمی گیرد. اجازه نمی دهد كه كسانى بر او سلطه پیدا كنند كه حقّ آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب كند.»

«ما که می‌‌گوییم حکومت اسلامی می‌خواهیم جلوی این هرزه‌ها گرفته شود، نه‌اینکه برگردیم به 1400 سال پیش. ما می‌خواهیم به عدالت 1400 سال پیشش برگردیم. همۀ مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم.»

«دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند… رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود.»

«ما حکومتی را می‌خواهیم که برای اینکه یک دسته می‌گویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند.»

«حکومتی که ما می‌خواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر.»

«تمام اقلیت‌های مذهبی در حکومت اسلامی می‌توانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند.»

«جامعۀ آیندۀ ما جامعۀ آزادی خواهد بود. همۀ نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت.»

«ما یک حاکمی می‌خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکال‌هایشان را بگویند. نه اینکه از سایه او هم بترسند.»

«زنان در انتخاب، فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین اسلامی آزادند.»

«زن‌ها در حكومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بیرون آورد و آنها را هم ردیف مردها قرار داده است، تبلیغاتی كه علیه ما می‌شود برای انحراف مردم است. اسلام همۀ حقوق و امور بشر را تضمین كرده است.»

رأی ملت متَّبع است، ولو به ضرر خودشان باشد!

امام خمینی (قدّس سرّه):

مقاله موهن "ایران و استعمار سرخ و سیاه"

 نویسنده :احمد رشیدی مطلق (نام مستعار(اطلاعات، 17 دی ماه  1356

 این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ و به عبارت دیگر اتحاد استعمار کهن و نو شده است. استعمار سرخ و سیاهش، کهنه و نواش روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد و با این که خصوصیت ذاتی آنها همانند است، خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند. مگر در موارد خاص که یکی از آنها همکاری نزدیک، صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران، به خصوص برنامه‌ی مترقی اصلاحات ارضی در ایران است.

در آغاز انقلاب شاه و ملت در روز 6 بهمن 2521 [ 1341/11/06] شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور با برنامه و نقشه خاصی داشته است، با یکدیگر متحد ساخت که مظهر این همکاری همانند بلوای روزهای 15 و 16 خرداد ماه 2522 [ 1342/03] در تهران آشکار شد. پس از بلوای شوم 15 خرداد که به منظور متوقف ساختان و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پی‌ریزی شده بود، ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه میکردند دچار یک نوع سردرگمی عجیبی شده بودند زیرا در یک جا ردپای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ دیده می‌شد. از یک سو عوامل توده‌ای که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی همه امید‌های خود را برای فریفتن دهقانان و ساختن انجمن‌های دهقانی نقش بر آب می‌دیدند و در برابر انقلاب دست به آشوب زدندو از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیون‌ها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند؛ به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق دست و پول در دست عوامل توده‌ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند.

جالب این که این دفعه این افراد به وسیله‌ای میخواهند جلوی حرکت بزرگ انقلاب شاه و ملت را بگیرند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنان خارج سازند و دست به دامن عالم روحانیت زدند، زیرا میپنداشتند که مخالفت عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاص برخوردار است، میتوانند تنها برنامه انقلاب را دچار مشکل سازند بلکه همان طور که یکی از مالکان بزرگ تصور کرده بود، دهقانان زمین‌ها را به عنوان زمینی غصبی پس بدهند ولی عالم روحانیت هشیار تر از آنان بود که علیه انقلاب شاه و ملت که منطبق با اصول و تعالیم اسلامی و همین طور اجرای عدالت و از بین بردن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ایران (شاه) طراحی شده بود، برخیزد.

مالکان که برای ادامه تسلط خود همواره از ژاندارم تا وزیر، از روضه خان تا چاقو کش را در اختیار داشتند. وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و در نتیجه مشکل ایجاد موج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون درجه 3 حاضر به همکاری با آنان نشدند، در صدد یافتن یک (روحانی) برآمدند که مردی ماجرا جو، بی‌اعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و به خصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آنان را تامین کند، و سرانجام مردی را یافتند که سابقه‌اش مجهول بود و به قشری‌ترین و مرتجع‌ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالی مقام کشور با همه حمایت‌ها خاص موقعیتی به دست نیاورده بود، دنبال فرصت می‌گشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی بکند و اسم و شهرتی پیدا کند.

روح‌الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسب‌ترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین روز 15 خرداد شناخته شد. روح‌الله خمینی معروف به "سید هندی" بود درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندادند. به قولی او مدتی در هندوستان به سر برده و در آن جا با مراکز استعماری انگلیس ارتباط داشته به همین جهت به نام "سید هندی" معروف شده است. قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه سروده است و به نام "هندی" تخلص میکرده است. عده‌ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک سید بوده است.

قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه سروده است و به نام "هندی" تخلص میکرده است. عده‌ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک سید بوده است. آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز 15 خرداد [ 03/15] به خاطر همگان مانده است کسی که علیه انقلاب ایران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و به دست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاک، آزادی زنان، ملی شدن جنگل‌ها، وارد مبارزه شد و خون بی‌گناهان را ریخت و نشان داد هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه‌گران و عناصر ضد ملی بگذارند. برای ریشه یابی واقعه‌ی 15 خرداد [ 03/15] و نقش قهرمان آن، توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد بود.

چند هفته قبل از غائله‌ی 15 خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود درآمد انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می‌شد. چند روز قبل از غائله اعلامیه‌ای در ایران پخش شد که یک ماجراجوی عرب به نام "محمد توفیق الطیبی" با یک چمدان محتوی ده میلیو ریال پول نقد در فرودگاه مهر آباد دستگیر شده که قرار بود این پول را در اختیار اشخاص مشخص گذارده شود. چند روز پس از غائله، نخست‌وزیر وقت در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد بر ما روشن است که پولی از خارج می‌آمده و به دست اشخاصی می‌رسیده، در را اجرای نقشه‌های پلید بین دسته‌جات مختلف تقسیم می‌شده است. خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد و آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده‌ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت و تعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد.

در تاریخ انقلاب ایران روز پانزدهم خرداد به عنوان خاطره‌ای دردناک از دشمنان ملت ایران باقی خواهد ماند و میلیون‌ها مسلمان ایرانی به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان ایران هر وقت منافعشان اقتضا کند با یکدیگر همدست می‌شوند، حتی در لباس مقدس و محترم روحانی".

منبع : کتاب نهضت امام خمینی و مطبوعات رژیم شاه   روزشمار: 1356/10/17     صفحه:95

کدام تحصیل کرده ها  جذب گروه های تروریستی شده اند؟

شنبه 28 آذر 1394 - 18:21:31
العالم - براساس نتایج برخی مطالعات، اغلب تحصیل کرده هایی که جذب گروه های تروریستی شده اند، فارغ التحصیل رشته های مهندسی یا پزشکی هستند.
به گزارش روز شنبه پایگاه خبری شبکه العالم، نتایج یک مطالعه نشان می دهد که به سختی می توان فردی را در میان دانشجویان جذب شده به گروههای تروریستی یافت که در رشته های علوم اجتماعی یا هنر درس خوانده باشد.

بر اساس تحلیل سال 2007 "دیه گو گامبیتا" جامعه شناس و تئوریسین اسپانیایی، که در سندی با عنوان "ایمن سازی عقل" منتشر شد و به تازگی نیز از سوی شورای فرهنگی انگلیس منتشر شده است، 44 درصد از تحصیل کرده هایی که جذب گروه های تروریستی شده اند، دارای مدرک مهندسی هستند و این میزان در میان اعضای غربی این گروه ها، 59 درصد است.

یک مطالعه مربوط به تروریست ها در تونس نیز تقریبا نتایجی مشابه نتایج تحقیق گامبیتا دارد؛ نتایج تحقیق دیگری درباره 18 تبعه انگلیس که در حملات تروریستی دست داشته اند، بیانگر آن است که 8 نفر آنها دارای مدرک مهندسی یا فن آوری اطلاعات بوده، 4 نفر داروسازی و ریاضیات خوانده و تنها یک نفر آنها در رشته علوم اجتماعی درس خوانده است.

"مارتن روز" مشاور شورای فرهنگی انگلیس در امور خاورمیانه و شمال آفریقا، با بیان این که اغلب افراد تحصیل کرده ای که جذب گروه های تروریستی شده اند، فارغ التحصیل رشته های مهندسی و پزشکی هستند، امری اتفاقی نیست، در گزارشی به جمع آوری برخی دیدگاه ها مبنی بر این که "علم در مقایسه با هنر، از ایجاد فکر و اندیشه انتقادی" ناکام می ماند، پرداخته است.

وی به این نتیجه رسیده است که "ذهنیت مهندسی"، دانشجویان این رشته ها را به شکاری آسان برای تروریست ها تبدیل کرده است.

وی در این گزارش به مجموعه ای از تحقیقات و مطالعات دانشگاهی و گزارش سرویس اطلاعات انگلیس استناد کرده و می گوید: فرهنگ تدریس این علوم همواره بر شیوه درست و غلط، حق و باطل استوار است و این امر قدرت دانشجویان پزشکی و مهندسی را در زمنیه ارتقاء مهارت های تحصیلی منتقدانه، تخریب می کند.

"روز" می گوید این امر تنها به دانشجویان عرب محدود نمی شود و براساس گزارش های موجود برخی دانشجویان پزشکی انگلیسی نیز جذب گروه های تروریستی شده اند.

رای الیوم در گزارشی می نویسد، ممکن است دعوت ابوبکر بغدادی سرکرده گروهک تروریستی داعش، در سپتامبر 2014 از قضات، پزشکان، مهندسان و صاحبان دانش نظامی و اداری برای پیوستن به این گروهک تروریستی، از همین مشکل نشات گرفته باشد.

"مارتن روز" می گوید: نزدیک به 70 درصد دانشجویان منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، در رشته های علوم اجتماعی تحصیل می کنند و علی رغم کیفیت پایین تدریس این رشته ها در این مناطق، اما شیوه تربیتی و آموزشی مبتنی بر تفسیر و گفت وگوی آنها، مخالف شیوه نگرشی مبتنی بر "سیاه و سفید" گروه های تروریستی و افراطی است و چه بسا همین مساله باعث شده است که تخصص در رشته های علوم اجتماعی، هنر، حقوق، فلسفه، علوم سیاسی و ریاضی و ادبیات در مناطق تحت اشغال گروهک تروریستی داعش، کنار گذاشته شود.

خاطرنشان می شود که گزارش توسعه انسانی سازمان ملل در سال 2003 نیز تاکید کرد که شیوه های آموزشی در جهان عرب، دانش جویان را به جای تفکر و اندیشه مبتنی بر نقد آزاد، به تسلیم، اطاعت، پیروی و فرمانبرداری تشویق می کند.

شبکه العالم © 2013

ستارخان سردار ملی

ستارخان در فتح تهران در میان قشونش یک زخمی را دید که خون زیادی از او رفته بود، ولی در برابر بسته شدن زخمش مقاومت می کرد و اصرار داشت به حال مرگ رهایش کنند
ستارخان به روی سرش آمد و علت را جویا شد. جوان گفت: ستارخان بیر قیزام سنین قوشونوندا. روا بیلمیرم لباسیم چیخا نامحرم قاباغیندا درمان اوچون( من دختری هستم در قشون شما، روا نمی بینم لباسم را برای مداوا دربیاورند)
ستارخان در حالیکه چشمانش پر از اشک شده بود گفت : قیزیم من اولا اولا سی نیه گئلیبسن میدانا(دخترم من که زنده ام، تو چرا برای جنگ آمده ای)
دختر جواب داد: بو توپراق منیم ده یوردوم دور( این خاک، وطن من هم هست)

صد سال گذشت از درگذشت ستارخان این سردار ملی همه ایرانیان ...

روحش شاد و راهش مستدام ...

قبله را خوب می‌شناخت

در مجلس شورای ملی تمام نمایندگان مطیع فرمان و دستورات رضاشاه بودند و به هیچ وجه ممکن این جرأت را در خود نمیدیدند که برخلاف میل و سخن شاه حرفی بزنند. از این جهت که محتشم‌السلطنه رئیس مجلس بود، نقش به‌سزایی داشت. وی خود را ظاهر فردی مذهبی نشان می‌داد و در عین حال از چاپلوسی و اظهار فروتنی کردن برای شاه هیچ ترس و واهمه‌ای به خود راه نمیداد. معمولاً در دنیا رؤسای مجلس قانونگذاری را از میان افرادی برمی‌گزینند که نسبت به دیگر نمایندگان پارلمان از علم و اراده قوی‌تری برخوردار باشند. بنابراین اینگونه افراد باید زرنگ و دلیر و بی‌باک باشند و در دادن رأی نباید تحت تأثیر و نفوذ هیچ مقامی‌ قرار گیرند. حال می‌خواهیم ببینیم رئیس مجلس خودساخته و پرداخته رضاشاه یعنی حاج محتشم‌السلطنه چه کسی بود و چه شخصیتی داشت؟ مهدی بامداد رئیس مجلس شورای ملی را این‌طور معرفی کرد: «حاج‌میرزا حسن‌خان محتشم‌السلطنه (‌حسن‌اسفندیاری) متولد سال ۱۲۸۳هجری‌قمری پسر میرزا محمد رئیس ملقب به صدیق‌الملک می‌باشد. نامبرده از کارمندان قدیمی وزارت خارجه بود که در خارج از ایران هم مأموریتهایی داشته و مدتی در هندوستان نیز مأموریت داشت و بعد ریاست اداره امور مرکزی وزارت خارجه را عهده‌دار شد.

محتشم‌السطنه پس از فوت پدر خود که رئیس، یعنی معاون وزارت خارجه بود، او نیز رئیس شد. معمولاً در اوایل و اواسط سلطنت ناصرالدین شاه هرکسی که معاون وزارت‌‌خارجه می‌شد او را نائب‌الوزاره و در اواخر رئیس می‌گفتند. وی مدتی در این سمت باقی مانده بود و در دوره مشروطیت بیش‌ازپیش ترقی کرد ودر مدت حیات خود چند بار وزیر دادگستری، خارجه، دارایی و فرهنگ بود و چند بار نیز نماینده و رئیس مجلس شورای ملی بوده‌است ادوارد براون در کتاب انقلاب ایران در باره محتشم‌السلطنه نوشت:

«در سال ۱۹۰٦(۱۳٤٤ هجری قمری) که میرزا محمد‌علی‌خان علاء‌السلطنه سفیرلندن برای وزارت امور خارجه نامزد گردید محتشم‌السلطنه بجای او مأمور شد.»

اگرچه محتشم‌السلطنه خود را مردی متدین و وفادار به اسلام می‌دانست و سخت به دینداری تظاهر می‌کرد. ولی ابوالفضل قاسمی رفتار و برخوردهای وی را عوام فریبی می‌داند  و می‌گوید: « در کودتای ۱۲۹۹، محتشم‌السلطنه که وزیر خارجه دولت سپهدار ( فتح‌اله اکبر ) بود بازداشت شد، ولی با سقوط دولت ضیاء‌الدین طباطبائی وی در کابینه هم‌زنجیر خود (احمد قوام‌السلطنه ) در ۱۲ خرداد ۱۳۰۰ عهده دار وزارت فرهنگ شد، سپس در ۱۳۰۲ پیشکار آذربایجان شد و به عضویت مجلس مؤسسان در آمد، ولی در اخذ آراء نسبت به خلع سلطنت قاجاریان و بنیان پادشاهی پهلوی (۹ آبان ۱۳۰٤) وی با اجازه در جلسه حاضر نشد.

محتشم‌السلطنه مردی دیندار و دلبسته به مسائل اسلامی بود، ولی گویی این رنگ و نقش دینی به منظور دماگوژی (عوام‌فریبی) بوده و از آن به سود کار و پایه و پیشینه خود سود می‌جسته است.  محتشم‌السلطنه اغلب وضو و نماز خود را در جلوی مردم و محل کار ( مجلس یا وزارتخانه) انجام می‌داد و در نزد مردم خود را معتقد پروپا قرص مسائل شرعی نشان می‌داد، به طوری که وقتی در سال ۱۳٥٦ هجری قمری از سوی رضا شاه برگزیده می‌شد که به لندن برود و در جشن تاجگذاری پادشاه انگلیس ، نماینده باشد، هنگامی که عزم رفتن كرد در پي منجمی فرستاد، تا درجه‌ي انحراف قبله لندن را از او بپرسد که نمازش در آنجا نادرست نباشد و حال آنکه رئیس نیروی قانونگذاری ایران که خود مدتی نیز سفیر ایران در انگلیس بوده قبله را خوب می‌شناخت.

شهناز دختر فوزیه

شهناز پیش از انقلاب به مذهب رو آورد و نام خود را به ‌هاجر تغییر داد. وی از آن به بعد با روسری در مجالس خصوصی شرکت می‌کرد.

شهناز پهلوی، فرزند محمدرضا پهلوی و تنها فرزند فوزیه است. وی در سال 1337با اردشیر زاهدی ازدواج و در سال 1343 ازاو جدا شد و به سوییس رفت در آنجا با خسرو جهانبانی آشنا وازدواج کرد. وی پس از انقلاب اسلامی در پاریس اقامت کرد.
زندگینامه

شهناز پهلوی (زاده 5 آبان1319) اولین فرزند محمدرضا پهلوی و تنها فرزند فوزیه است. وی در تهران به دنیا آمد. با تولد شهناز پهلوی خشم و ناراحتی خاندان پهلوی را در بر گرفت، به خصوص که تمام نقشه‌های رضا شاه بر هم زده شد. او در جایی شنیده بود که ولادت اولین نوزاد دختر در خانواده سلطنتی شگون ندارد و شوم است. سال ها پیش به او گفته بودند، اگر اولین نوزاد سلطنتی دختر باشد آن پادشاه کشته و یا تبعید می‌شود و عجیب اینکه این پیشگویی عوامانه در سال 1320 به تحقق پیوست. دربار پهلوی انتظار تولد بچه پسر را داشتند و برای او نقشه ها کشیده بودند. بعد از تولد شهناز اوضاع و رفتار دربار نسبت به فوزیه تغییر پیدا کرد و روابط کاملا سرد و بی توجهی را نسبت به او داشتند. این رفتار ها باعث شد حالات روحی فوزیه هر روز بدتر بشود. حتی شوهر فوزیه هم نسبت به او بی توجه شده بود و رفتاری سرد با او داشت.
کودکی

پس از خلع رضاشاه فوزیه به بهانه استراحت به مصر رفت و دیگر باز نگشت و یک سال بعد به دلیل پافشاری فوزیه، دربار ایران ناچار شد، طلاق او را صادر کند. از این پس شهناز که از یک سو از محبت مادر جدا شده بود و از سوی دیگر پدر را به دلیل مشغله و خوشگذرانی در کنار خود نداشت، تنها شد. روابط او با عمه‌ها و مادربزرگش چندان گرم نبود. چرا که از یک طرف آنها را برای رفتن مادرش مقصر می‌دانست و از طرف دیگر از همان ابتدای تولد از آنها محبتی ندیده بود. مادر شهناز او را در شش سالگی ترک کرد و شاه دستور داده بود که شهناز در تهران بماند و همراه مادرش نرود تا فوزیه برگردد. بعد از رفتن فوزیه، شهناز به یک وسیله تبلیغاتی در دست شاه و اشرف شد؛ چرا که آنها میخواستند، برای برگرداندن فوزیه احساسات مادرانه او را تحریک کنند، به همین خاطر به صورت مخفیانه به بعضی از مطبوعات (به ویژه مجله هفتگی ایران) توصیه شده بود که پی در پی مطالب و تصاویری از شهناز را چاپ کنند و از آنها به دربار مصر نیز ارسال کنند. او سالهای نخستین دوره کودکی تحت مراقبت عمه اش شمس که علاقه زیادی به وی داشت، در ناز و نعمت؛ اما دور از مادر سپری کرد تا به سن بلوغ رسید. در نهایت به خاطر دلتنگیهای شهناز قرار بر این شد که او را که بیش از هشت سال بیشتر نداشت راهی سوییس کنند تا در انستیتو ماری ژوزه مشغول تحصیل گردد. دوره تحصیل پنج ساله شهناز در پانسیون ماری ژوزه در تابستان سال 1331 خاتمه یافت. شاه تصمیم میگیرد که او را راهی امریکا کند، چرا که شمس پهلوی و ملکه مادر درآمریکا بودند.
ازدواج با اردشیر زاهدی

محمدرضا بسیار علاقه داشت، دخترش با ملک فیصل، پادشاه عراق که جوانی خوش هیکل و خوش سیما بود، ازدواج کند. برنامه‌های که محمدرضا شاه برای ازدواج شهناز و ملیک فیصل ترتیب داده بود، کاملا سیاسی و بسیار شبیه به برنامه رضاشاه برای ازدواج خود و فوزیه بود. محمدرضا شاه دلش میخواست با آن وسیله با کشور عراق که حکومتی دست نشانده و مورد حمایت انگلستان داشت، پیوندی سیاسی برقرار کند تا خیالش از جانب انگلیسی‌ها راحت باشد. این آرزوی شاه محقق نشد، چرا که شهناز از ملک فیصل خوشش نمی آمد و دوست نداشت با او ازدواج کند و شاه هم بر خلاف پدرش نتوانست، این ازدواج را بر او تحمیل کند. البته عده ای بر این باورند که بین شهناز و اردشیر زاهدی ارتباط عاشقانه به وجود آمده بود، به همین خاطر جواب رد به ملک فیصل داد. محمدرضا هم از اینکه شهناز با اردشیر ازدواج کند، مخالفتی نشان نداد و شاید می خواست با این کار دین خود را به پدر اردشیر ادعا کند. اردشیر زاهدی پسر سپهبد فضل الله زاهدی، عامل کودتای 28 مرداد که موجب بازیافتن تاج و تخت سلطنت شاه بود. مراسم نامزدی آنها در دی ماه سال 1335 انجام شد، و بعد از دو سال؛ یعنی در سال 1337 حاصل این ازدواج دختری بود به اسم مهناز.
جدایی از اردشیر زاهدی

دوران خوش شهناز پهلوی زود سپری شد؛ چرا که او هم مثل مادرش نتوانست هرزه گی‌های شوهرش را تحمل کند و در سال 1343 بعد از مرگ سرلشکر فضل الله زاهدی به زندگی مشترک هفت ساله اش با اردشیر زاهدی پایان داد، اسناد ساواک این جدایی را چنین گزارش می‌دهد: موضوع جدایی بین والاحضرت شهناز پهلوی و آقای اردشیر زاهدی مورد گفتگو در بین طبقات مختلف مردم قرار دارد. در هر طبقه‌ای از طبقات مختلف از نجابت و حسن خلق والاحضرت شهناز بحث و گفتگو می‌کنند و عقیده و افکار عمومی بر این است که عیاشی‌های آقای اردشیر زاهدی که نتوانسته است خود را لایق همسری دختر شاهنشاه نشان دهد عامل اصلی این جدایی بوده‌است و روی این اصل ارزش و احترام اردشیر زاهدی حتی در بین دوستان او از بین رفته است.
ازدواج دوم

آشنایی با خسرو جهانبانی: پس از جدایی از اردشیر زاهدی‌، مدتها شایعه ازدواج شهناز با محمود زنگنه مطرح بود، و حتی با او نامزد کرد و مدتی باهم رفت و آمد داشتند؛ ولی ناگهان او را رها کرد و به سوئیس رفت و در آنجا با جوان معتاد و بی بندوباری به اسم خسرو جهانبانی که در رشته نقاشی مشغول تحصیل بود، دلبستگی پیدا کرد.
مخالفت شاه: محمدرضا شاه با این ازدواج کاملا مخالف بود؛ اما مخالفت های او کاری از پیش نبرد و شهناز بیشتر پافشاری می‌کرد. علم وزیر دربار شاهنشاهی راه مدارا با شهناز را پیش گرفت؛ اما بعدها متوجه شد که خسرو "ال.اس.دی" که نوعی ماده مخدر است، مصرف می‌کند، حتی خود شهناز نیز از این ماده مخدر استفاده میکرد. شاه از این خبر بر آشفت و برای اینکه مانع دیدار خسرو و شهناز شود، دستور داد او را به خدمت سربازی ببرند تا بین او و شهناز فاصله بیفتد.
ازدواج: در این مدت رفتار شاه با دخترش به کل تغییر کرده بود و شهناز مایه آزار شاه شده بود؛ اما هرگز از حرف خود عقب نشینی نکرد و شاه که دید تمام سنگ‌هایش به سنگ خورده در نهایت با ازدواج آنها موافقت کرد، به شرطی که دست از کارهای درویش گانه خود بردارند و در ژنو زندگی کنند و جایی نروند. آنها بعد از ازدواج، در خارج از ایران زندگی کردند و حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های فوزیه و کیخسرو است.
عقاید

شهناز پهلوی از سیاست به کلی دور بود و راحتی خود را در آزادی از قیودات دربار و سیاست و توطئه‌بازی به شمار می‌آورد. شهناز پیش از انقلاب به مذهب رو آورد و نام خود را به ‌هاجر تغییر داد. وی از آن به بعد با روسری در مجالس خصوصی شرکت می‌کرد. شاه در روزهای آخر حیات مایملک خود را بین فرزندانش تقسیم کرد، به میزان هشت درصد از ارث خود را به شهناز بخشید و دو درصد را به فرزندش (مهناز) داد و جمعاً ده درصد از ارث شاه به آنها رسید. شهناز پس از انقلاب اسلامی در پاریس اقامت گزید وهنوز در این شهر زندگی می‌کند.

 

خر ما از کرگی دم نداشت"

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده .
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”

مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه ایی درافکند. زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ). خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.

جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “. قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .

قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
جوانِ پدر مرده را پیش خواند .

گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده ام .
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !

و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت :
قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !

مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !

صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :
مرا شکایتی نیست. محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کرگی دُم نبوده است.

ضیاء السلطنه

شاه بيگم خانم يكي از دختران فتحعلي شاه از زن يهوديش، به نام مريم خانم بود. مريم خانم از زنان آغا محمد خان قاجار بود كه به دليل زيبايي بسيار مورد توجه فتحعلي شاه و برادرش حسينقلي خان قاجار قرار گرفت و يكي از عوامل عمده اختلاف بين آن دو گرديد. اين اختلاف در نهايت منجر به كوري و قتل حسينقلي خان شد. 1 شاه بيگم خانم ملقب به ضياء‌السلطنه از همان بدو تولد نزد مهد علياي بزرگ والده فتحعلي شاه بزرگ شد. رفتار و سلوك مهد علياي بزرگ (مادر فتحعلي شاه) در او تأثير فراوان گذاشت. بعد از فوت مهد علياي بزرگ جواهرات و وسايل تجمل او به ضياء‌السلطنه واگذار شد. درباره او نظريات مختلفي ابراز شده است. اسماعيل رايين در كتاب خود مي گويد: « ضياء‌السلطنه زشت رو، قد كوتاه، بد قواره و بد خوي بود. اين خانم به دليل داشتن اين خصوصيات تا چهل و پنج سالگي شوهر نكرد، كسي حاضر نبود با وي سر كند.» 2

اما گويا آقاي اسماعيل رايين در اين نظريه خود به راه خطا رفته است. چه شيوه ازدواجهاي عصر قاجار، به ويژه ازدواجهاي دختران شاه به ميل پسر و دختر نبوده و بيشتر به دلايل و مقاصد سياسي انجام مي يافت، نه به دليل زيبايي، چه دختر شاه با خود سيلي از ثروت و مكنت و امتيازات فوق‌العاده به خانه داماد مي‌برد. از سويي ديگر مادر ضيا‌ء‌السلطنه به زيبايي معروف بود و فتحعلي شاه نيز از شاهان خوبروي قاجاري بود.

قدر مسلم زندگي با مادر فتحعلي شاه كه از قدرت بسيار زيادي در دربار برخوردار بوده، تأثيراتي چشمگير در ضياء‌السلطنه داشته و علاوه بر اينكه خصوصيات اخلاقي او مطبوع عامه نبوده، خود نيز به دليل داشتن قدرت بسيار زياد در دربار فتحعلي شاه، مايل به ازدواج با هر كسي نبود. وي تا زمان فوت فتحعلي شاه راضي به ازدواج نشد و پس از مرگ پدر، در سن سي و هفت سالگي به دستور محمد شاه همسر حاجي ميرزا مسعود وزير امور خارجه شد.

شبي كه از حرمخانه بيرون مرحوم شاهنشاه خلد جايگاه محمد شاه به ديدن ضياء السلطنه تشريف فرما شدند، تمام شاهزادگان تا خانه وزير آغاسي و ميرزا مهدي امام جمعه اعلي الله مقامه براي اجراي عقد آمدند. خود ضياء‌السلطنه از عقب پرده صحبت و احوالپرسي از آنها مي‌نمود و به حاجي ميرزا مي‌گفت: چون شما از عرفان دم مي‌زنيد و از طرف حاجي ميرزا مسعود وكالت داريد، وكيل من هم بايد ميرزا نصرالله صدورالممالك باشد كه سالك طريقت است. 3

ضياء‌السلطنه زني مدير و بادانش و با سياست بود. او املاك زيادي داشت كه خود به تنهايي آنها را اداره مي‌نمود. عضدالدوله در كتاب خود از او به عنوان يكي از ملاكان بزرگ نام برده است. ضياء‌السلطنه در خطاطي و نگارش بسيار استاد بود. وي محبوب پدر و مورد اعتماد كامل او بود. دستخطهاي فتحعلي شاه را مي نوشت. به ويژه نوشتن كليه نامه‌هاي محرمانه شاه به عهده او بود. وي كتاب ادعيه و زيارت متعدد نوشته است. 4

عموم برادرها به او احترام تمام مي‌گذاشتند و عباس ميرزا نايب‌السلطنه اين بيت را به ضياء‌السلطنه نگاشت:

اي ضياء السلطنه روحي فداك

صد گريبان كرده‌ام در هجر تو چاك


و فتحعلي شاه در مدح او سرود:


نور چشم من ضياء‌السلطنه

يكشبه هجر تو بر ما يك سنه 5

ضياء‌السلطنه زني مدبر بود و در جشن تولد شاه تمام اهل حرمخانه و كليه شاهزادگان مهمان او بودند. در اين روز يك پارچه جواهر ممتاز از طرف شاه به وي اهدا مي‌‌شد. وي در تمام جشنها ملازم پدرش بود و در سرودن اشعار مانند خط نسخ تبحري كامل داشت. در تاريخ عضدي به اين مسئله اشاره شده است كه او هنگامي كه پدرش مصرع « قدح در كف ساقي بي حجاب» را گفت بلافاصله مصرع «سهيلي است در پنجه آفتاب» را بيان نمود. حتي اگر اين مصرع متعلق به كس ديگري باشد وي چنان با سرعت آن را بيان نمود كه اولي‌تر از ديگران است.


____________________________________________
نيلوفر كسري

1. تاريخ عضدي. ص 135.

2. رايين، اسماعيل: حقوق بگيران انگليس در ايران. ص 18.

3. تاريخ عضدي. ص 26.

4. همان كتاب. ص 25.

5. همان كتاب. ص 26

مسافرخانه و مظفرالدین شاه

وبلاگ دبیر تاریخ .شادگان

شبی مظفرالدین­شاه که از سفر باز می­گشت، جهت استراحت به در کاروانسرایی رفت و در زد. دالاندار پرسید: کیه؟ شاه گفت: ما، السلطان­بن­السلطان، الخاقان­بن­الخاقان، سلطان مظفر­الدین­شاه بن­سلطان صاحب قران ناصر­الدین­شاه و آمده­ایم امشب در این جا بخوابیم. دالاندار از پشت در گفت: آقایان ما فقط یک اتاق کوچک خالی داریم و برای این همه آدم جا نداریم.

آثار به سرقت رفته از موزه ی ایران

نقل است که وقتی مظفر الدین شاه در سفر فرنگستان از آثار به سرقت رفته‌ی ایران در موزه لوور پاریس بازدید می کرد، آنقدر تحت تأثیر این مسئله قرار گرفت که به صدر اعظم گفت: یادآوری کن وقتی به ایران برگشتم، چنین موزه ای از آثار فرانسویان در ایران دایر کنیم تا پاسخ این محبت آنان را داده باشیم.

تاریخچه چلو کباب

شاید بتوان گفت چلوکباب در کنار آبگوشت معروفترین غذای ایرانی باشد که از شهرتی جهانی نیز برخوردار است، اما بانی مبتکر و با درایت این غذای ملی ایرانی که اینک آوازه جهانی یافته ، چه کسی بود؟ حتما دوستانی که در تهران بوده‌اند و خصوصا گذرشان به بازار تهران افتاده، حداقل نام چلو کبابی نایب به گوششان خورده است. بنا به روایت برخی مورخان معاصر به ویژه جعفر شهری تاریخ نویس و تهران شناس معتبر، پخت کباب ایرانی و همراه نان از زمان ناصرالدین شاه قاجار و در دربار او و از دوران رضا خان همراه برنج و تحت عنوان چلو کباب در میان عوام رایج شد و باعث و بانی آن شخصی بود به نام غلامحسین خان نایب ( و البته پدرش).

جهت اطلاع کاملتر و بی واسطه تر با بانیان چلو کباب در یک اتفاق و برخورد تصادفی در شعبه روبروی خیابان زعفرانیه چلوکباب نایب با علی خان نایب، فرزند غلامحسین خان نایب معروف، مبدع چلو کباب ملاقات کردم. پیرمردی حدود ۸۰ ساله و خوش مشرب که به گفته پسرش، ۲۷ سال رییس صنف چلو کبابی‌ها بوده و ۲٦ – ۲٥ سال هم در خارج از کشور به سر برده و به ایرانی‌های مقیم خارج این غذای ملی را ارائه می‌داده است.

خودش می‌گوید:" پدر بزرگم از دوستان دوران نوجوانی ناصرالدین شاه بود که همراهش و در دوران ولایتعهدی‌اش در تبریز زندگی می‌کرد و در همانجا به اتفاق ٦ تن دیگر از رفقایش کباب پختن را در دربار قاجار شروع می‌کنند که ناصرالدین میرزای جوان همواره علاقمند بوده که نحوه طبخ کباب را توسط آنها ببیند."

اما جناب علی خان نایب به خاطر نمی‌آورد چگونه پدر بزرگش به راز و رمز پختن چلو کباب رسید.

او ادامه می‌دهد " پس از به تخت نشستن ناصرالدین میرزا در تهران، وی آن ۷ نفر رفقایش از جمله پدر بزرگ من که البته هنوز لقب نایب نداشته است را به دربار خود می‌آورد و همچنان با آنها رفاقت می‌کند و البته همچنان کباب پختن هم به همان شیوه تبریز در دربار و توسط رفیقان شاه قاجار رواج داشته است تا اینکه امیر کبیر به خاطر حفظ پرستیژ دربار در نگاه مهمانان خارجی، ناصرالدین شاه را وا می‌دارد تا آن ۷ نفر را از نزد خود براند. اما پدر بزرگ من برای اینکه از دوست قدیمیش دور نشود در نزدیکی کاخ گلستان و داخل بازار، دکانی باز می‌کند و همان شغل کبابی‌اش را برای عوام ادامه می‌دهد و این برای اولین بار بوده است که کباب پزی و کباب خوری میان مردم رواج می‌یابد."

دکانی که علی خان نایب نام می‌برد همان چلو کباب نایب بازار است که هنوز دائر می‌باشد. اما چلو کباب از زمان غلامحسین خان نایب یعنی پدر علی خان تهیه و طبخ می‌شود و از زمانی که او در همان دکان و پس از مرگ پدرش مشغول کار می‌شود به مردم ارائه می‌گردد. علی خان نایب می‌گوید :" کم کم انواع و اقسام چلو کباب توسط پدرم باب شد از نوع سلطانی و کوبیده گرفته تا چلوکباب برگ و همه آنها به بهترین نحو طبخ می‌گردید به نحوی که خیلی سریع آوازه چلوکباب نایب در سراسر ایران پیچید و هرکس به تهران می‌آمد یکی از واجباتی که خود را ملزم به انجامش می‌کرد، رفتن به چلوکبابی نایب بود. "

با موفقیت چلوکبابی نایب و به تقلید از آن، مغازه‌های دیگری به تهیه و طبخ و عرضه چلو کباب اقدام کردند که از معروفترین‌شان می‌توان به چلوکباب شمشیری اشاره کرد که هنوز در گوشه سبزه میدان تهران دائر است. علی خان نایب می‌گوید : " شمشیری هم داماد خانواده ما بود و در واقع با دختر عمویم ازدواج کرده بود و به نوعی شریک پدرم محسوب می‌گردید."

می‌پرسم اسم و عنوان نایب از کجا بر پدر شما نهاده شد؟

پاسخ می‌دهد:"پدرم در زمانی که محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و جنبش مشروطیت را سرکوب نمود، در زمره مشروطه خواهان و آزادی طلبان بود و در همان دسته‌ای که سر راس‌شان قرار داشت و در مبارزات هدایتشان می‌کرد، به او لقب نایب داده بودند. و این لقب بر وی ماند و زمانی که قرار شد برای افراد شناسنامه صادر شود همان نایب نام فامیلی ما شد."

 منبع : سایت جوان و تاریخ

اسکناس های دوره محمدرضا شاه

وبلاگ دبیر تاریخ شادگان

اسکناس های دوره رضا شاه

نمونه سوال تاریخ معاصر ایران

برای دریافت نمونه سوال تاریخ معاصر ایران (1تا5) نمونه 1  اینجاکلیک کنید.

 

برای دریافت نمونه سوال تاریخ معاصر ایران (1تا5) نمونه2  اینجاکلیک کنید

خاطرات خواندنی تاج الملوک، همسر رضا شاه

قسمت هایی از خاطرات تاج الملوک را در مورد محمدرضاپهلوی و اطرافیان او برگرفته از کتاب خاطرات وی را می خوانید.

یک بار موقعی که رزم آرا برای اخلال در سلطنت محمدرضا نقشه چینی می کرد. خواب هایی می دید که به محمدرضا گفتم من می ترسم یک رضاخان پیدا شود و همان کاری را که پدرت با احمدشاه کرد با تو بکند! یادم هست که محمدرضا خندید و گفت: نه رزم آرا رضاشاه است و نه من احمدشاه! اما این پیش بینی من درست از آب درآمد و بالاخره کلک سلطنت پهلوی را کندند!

خوب شما ببینید چطور اسداله علم با کمال شهامت به محمدرضا می گفت که مشیر و مشاور دولت فخیمه انگلستان است. علم از ملکه انگلستان لقب اشرافی لرد و سر گرفته بود و خلاصه لقبی در انگلستان نبود که به او نداده باشند! یک پدر سوخته دیگری بود به نام شاپور جی که با پررویی به محمدرضا می گفت من قبل از این که تبعه ایران باشم نوکر ملکه انگلستان هستم! ما از امثال این آدمها که جاسوس و نوکر آشکار و یا پنهان انگلیسی ها و امریکایی ها بودند دور و برمان زیاد داشتیم.

گاهی به محمدرضا می گفتم چرا با علم به این که می دانی این پدرسوخته ها نوکر اجنبی هستند آنها را اخراج نمی کنی؟ محمدرضا می گفت: چه فایده ای بر اخراج آنها مترتب است؟ اینها را اخراج کنم ده ها نفر دیگر را اطرافم قرار می دهند. بگذارید اینها باشند تا خیال دولتهای خارجی از حسن انجام امور در ایران راحت باشد!

امریکا برای دادن کمک های اقتصادی شرط می گذاشت که باید فلان شخص بشود رئیس سازمان برنامه و بودجه . اصلاً خدمت شما عرض کنم که این سازمان برنامه و بودجه در ایران وجود نداشت و آمریکایی ها آن را درست کردند. مثلاً ارتش ایران احتیاج به توپ و تانک داشت. می گفتند می دهم به شرط آن که فلان کس بشود رئیس ستاد ارتش.

همه این امرای ارتش و رجال سیاسی مملکت با خارجی ها زد و بند داشتند واصلاً بعضی از آنها مثل جمشید آموزگار تبعه آمریکا بودند! بله! خیلی ها نمی دانند که بسیاری از این آقایان تبعه آمریکا یا انگلستان و به اصطلاح معروف دوملیتی بودند. گاهی اوقات بعضی اشخاص که به ما وفادار بودند، می آمدند واطلاع می دادند که هر شب در منزل سفیر آمریکا یا سفیر انگلستان یا فلان کشور خارجی جلسه است و آقایان وزرا و امرای ارتش با سفیر کبیر آمریکا یا انگلیس مشاوره و رایزنی می کنند و خط و ربط می دهند و خط و ربط می گیرند! ساواک هم هر روز صبح اول وقت گزارش این ملاقات ها را روی میز کار محمدرضا می گذاشت.

 یک روز محمدرضا که خیلی ناراحت بود به من گفت: مادرجان! مرده شور این سلطنت را ببرد که من شاه و فرمانده کل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپیماهای ما را برده اند ویتنام. آن موقع جنگ ویتنام بود و آمریکایی ها... هر وقت احتیاج پیدا می کردند... برای پشتیبانی از نیروهای خودشان در ویتنام از هواپیماها و یدکی های ما استفاده می کردند. حالا بماند که چقدر سوخت مجانی می زدند و اصلاً کل بنزین هواپیماها و سوخت کشتی هایشان را از ایران می بردند.

همین آقای ارتشبد نعمت الله نصیری که ما به او می گفتیم نعمت خرگردن. او گردنی کلفت مثل خر داشت! می آمد خدمت محمدرضا و گاهی من هم در این ملاقات ها بودم. می گفت امریکایی ها فلان پرونده و فلان اطلاعات را خواسته اند! محمدرضا می گفت بدهید!

سرود ای ایران

سرود «ای ایران» سرود ملی غیر رسمی ایران است اما هرگز سرود هیچیک یک از دولت‌های ایران نبوده‌است، می‌توان آن را سرودی میهنی صرف نظر از نوع حکومت در ایران دانست؛ از این سرود در نخستین سال‌های پس از انقلاب ۵۷ و تا پیش از گردآوری سرود پاینده بادا ایران، به‌عنوان سرود ملی استفاده می‌شده‌است.

متن سرود ای ایران

ای ایران ای مرز پرگُهر

 

ای خاکت سرچشمهٔ هنر

دور از تو اندیشهٔ بَدان

 

پاینده مانی تو جاودان

ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم

 

جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون، شد پیشه‌ام

 

دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما

 

پاینده باد خاک ایران ما

سنگ کوهت درّ و گوهر است

 

خاک دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل کِی برون کنم

 

بَرگو بی مهرِ تو چون کنم

تا گردش جهان و دور آسمان به‌پاست

 

نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست

مهر تو چون، شد پیشه‌ام

 

دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما

 

پاینده باد خاک ایران ما

ایران ای خرّم بهشت من

 

روشن از تو سرنوشت من

گر آتش بارد به پیکرم

 

جز مهرت در دل نپرورم

از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم

 

مهر اگر برون رود تهی شود دلم

مهر تو چون، شد پیشه‌ام

 

دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما

 

پاینده باد خاک ایران ما

بارم بندی کتاب بیداری اسلامی ضمیمه تاریخ معاصر

کتاب ضمیمه (بیداري اسلامی) فقط در برنامه تدریس و ارزشیابی مستمر گنجانده شود و در آزمون پایانی منظور نشود.

منبع: بخشنامه شماره ۱۹۶۹۳/۱/۱۰۱ تاریخ ۲/۹/۹۲ ص ۹.

http://dinapi.medu.ir/IranEduThms/theme2/cntntpge.php?pgid=39&ntcetyp=1&rcid=275


منبع : سایت دبیرخانه درس تاریخ ـ کرمان

خلاصه سلسله‌های ايرانی

برای مشاهده خلاصه سلسله‌های ايرانی به ادامه مطلب تشریف ببرید
ادامه نوشته

گاه شمار «13 آبان»

گاه شمار حاضر، مهم‌ترين رويدادهايي هستند كه در طي يك قرن اخير در روز 13 آبان به وقوع پيوسته‌اند.
13 آبان 1286: روزماه «روح‌القدس» به دليل چاپ مقاله‌اي عليه محمدعلي شاه قاجار با دستور وزير علوم توقيف شد.
13 آبان 1288: كنسولگري روسيه در اردبيل به محاصره گروهي موسوم به شاهسون‌ها درآمد. محاصره‌كنندگان خواستار تسليم كساني شدند كه در كشاكش جنبش مشروطيت در داخل كنسولگري متحصن شده بودند.
13 آبان 1300: 50 نفر از قزاق‌ها به جرگه طرفداران كلنل محمدتقي خان پسيان پيوستند.
13 آبان 1303: واحدهاي ارتش ايران به فرماندهي سرتيپ فضل‌الله زاهدي و به فرمان رضاشاه از فارس راهي خوزستان شدند تا زمينه سركوب شورش خزعل را فراهم سازند.
13 آبان 1304: وزيران مختار انگليس، شوروي، آلمان، ايتاليا، بلژيك، مصر و لهستان حكومت موقت رضاخان را كه متعاقب تصويب لايحه انقراض سلسله قاجار در مجلس، شكل گرفت به رسميت شناختند.
13 آبان 1318: عده زيادي از افسران و دانشجويان دانشكده افسري به اتهام قيام عليه امنيت كشور بازداشت شدند.
13 آبان 1319: جواد عامري كفيل وزارت امور خارجه شد.
13 آبان 1325: آيت‌الله العظمي حاج سيد ابوالحسن اصفهاني مرجع تقليد شيعيان جهان در شهر كاظمين ديده از جهان فروبست.
13 آبان 1325: سازمان علمي تربيتي ملل متحد به نام «يونسكو» موجوديت خود را اعلام كرد.
13 آبان 1328: عبدالحسين هژير نخست‌وزير مستعفي هدف گلوله‌هاي حسين امامي عضو جمعيت فدائيان اسلام قرار گرفت و مجروح شد. متعاقب اين حادثه در تهران و حومه حكومت نظامي برقرار شد و سرلشكر احمد خسرواني به فرمانداري نظامي تهران و حومه منصوب شد.
13 آبان 1329: موافقت نامه بازرگاني ايران و شوروي به امضا رسيد.
13 آبان 1331: مجلس شوراي ملي طي ماده واحده‌اي مصونيت سياسي احمد قوام (قوام‌السلطنه) را لغو و به وزارت دادگستري اجازه داد در صورتي كه وي را در ارتباط با وقايع 30 تير 1331 متهم مي‌داند، مورد تعقيب قانوني قرار دهد.
13 آبان 1331: ژنرال دوايت آيزنهاور به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شد.
13 آبان 1335: قواي نظامي كشورهاي انگلستان، فرانسه و اسرائيل به مصر يورش بردند و متعاقباً نخست‌وزيران و وزيران امور خارجه كشورهاي عضو پيمان سنتو در تهران گرد هم آمدند.
13 آبان 1337: اقدام دكتر علي اميني نخست‌وزير در مورد بستن مجلس بيستم، مورد حمله شديد تعدادي از نمايندگان مجلس قرار گرفت. اسدالله رشيديان و محمدعلي مسعودي كارگردان اين برنامه بودند.
13 آبان 1337: ساختمانهاي جديدالتألسيس كوي دانشگاه افتتاح و مورد بهره‌برداري قرار گرفت.
13 آبان 1340: مجالس ختم شهيد طيب حاج رضايي و اسماعيل رضايي به طور علني در اصفهان، تبريز و تهران برگزار شد.
13 آبان 1343: امام خميني شبانه در منزل خود در قم بازداشت و پس از انتقال به فرودگاه مهرآباد تهران با هواپيما به تركيه تبعيد گرديد. حاج سيد مصطفي فرزند ايشان نيز دستگير و به زندان قزل‌قلعه برده شد.
13 آبان 1348: دولت اميرعباس هويدا براي بسياري از ترياكي‌ها سهميه كوپن اختصاص داد.
13 آبان 1349: دومين كنگره تاريخ ايران توسط محمدرضا پهلوي افتتاح شد.
13 آبان 1350: تعداد ايرانيان رانده شده از عراق، امروز به 60 هزار نفر رسيد.
13 آبان 1350: «داگلاس دوم» سفير آمريكا در تهران از مقام خود استعفا داد.
13 آبان 1351: واردات سيمان آزاد شد.
13 آبان 1352: زلزله در مريوان و آمل خسارات زيادي به بار آورد.
13 آبان 1353: غلامرضا نيك‌پي براي چهارمين بار شهردار تهران شد.
13 آبان 1353: مجله تايم آمريكا نوشت 40 درصد ثروتهاي موجود در ايران در اختيار 10 درصد جمعيت اين كشور است.
13 آبان 1355: كارتر در انتخابات رياست جمهوري آمريكا بر رقيب خود پيروز شد.
13 آبان 1356: امام خميني در پاسخ به پيام ياسر عرفات رهبر سازمان آزاديبخش فلسطين به مناسبت شهادت حاج سيد مصطفي خميني نوشتند «اين مصيبتها در مقابل مصائبي كه بر امت اسلام و مسلمين وارد شده و مي‌شود، ناچيز است.
13 آبان 1357: تعداد زيادي دانش‌آموز كه در دانشگاه تهران اجتماع كرده بودند با تيراندازي نظاميان شهيد و يا مجروح شدند. متعاقب اين حادثه وزير علوم از مقام خود استعفا كرد و بازار تهران تعطيل شد. اين روز بعداً به عنوان «روز دانش‌آموز» لقب گرفت.
13 آبان 1357: آنتوني پارسونز سفير انگليس در ديدار با شاه اظهار داشت: بحران فعلي ايران با وضع زمان حكومت مصدق در 1953 كه ژنرالها به آساني توانستند بر اوضاع مسلط شوند، قابل مقايسه نيست چون در آن موقع مصدق حمايت روحانيت را از دست داده بود.
13 آبان 1357: پراودا ارگان حزب كمونيست شوروي رهبران انقلاب اسلامي را متهم كرد كه براي رسيدن به هدفهاي خود توده مردم را به قيام و شورش وادار كرده‌اند. به نوشته اين روزنامه آيت‌الله خميني نمي‌تواند در اين مبارزه روي پشتيباني شوروي حساب باز كند و به نظر كرملين بهترين اصلاحات همان است كه به دست شاهنشاه انجام شود.
13 آبان 1358: ساختمان سفارت آمريكا در تهران به تصرف دانشجويان مسلمان پيرو خط امام درآمد. اين رويداد به دليل اهميتي كه داشت بعداً از سوي امام خميني به عنوان «انقلاب دوم» لقب گرفت و اين روز به عنوان «روز ملي مبارزه با استكبار» شناخته شد.
13 آبان 1359: رونالد ريگان با شكست دادن رقيب خود از حزب دمكرات به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شد.
13 آبان 1362: انفجار مهيب در مقر نظاميان اسرائيلي در شهر صور، 62 صهيونيست را به كام مرگ فرستاد.
13 آبان 1365: ماجراي سفر غيرقانوني و پنهاني «رابرت مك فارلين» مشاور رئيس‌جمهور آمريكا به تهران كه با هدف بررسي راههاي بازگشايي روابط سياسي با جمهوري اسلامي صورت گرفت توسط آقاي هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه تهران فاش شد.
13 آبان 1370: اولين جلسه علني مذاكرات موسوم به صلح خاورميانه با شركت مقامات بلندپايه مصر و سوريه و اردن و رژيم صهيونيستي و سازمان آزاديبخش فلسطين در مادريد گشايش يافت.
13 آبان 1373: جنبش طالبان در ايالت قندهار افغانستان موجوديت خود را اعلام كرد.
13 آبان 1374: اسحاق رابين نخست‌وزير اسرائيل توسط يك افراطي صهيونيست به نام ايگال عامير ترور شد و به هلاكت رسيد.

منبع : ماهنامه الکترونیکی دوران

مجلس سنا

به موجب قانون اساسي مورخ 1324هـ . ق حكومت ايران علاوه بر مجلس شوراي ملي بايد داري مجلس ديگري به نام ” مجلس سنا“ باشد ولي به علت بعضي از مخالفتها تا پايان سلطنت رضاشاه پهلوي درباره اين شاخه قوه مقننه تصميمي اتخاذ نگرديد. پس از شهريور 1320 با اشغال ايران توسط متفقين و تبعيد رضاشاه و سست شدن پايه‌هاي سلطت پهلوي، مقالاتي در مطبوعات نوشته مي‌شد و از دولتهاي وقت تقاضاي تشكيل اين مجلس مي‌شد و محمدرضا پهلوي نيز نسبت به تأسيس آن علاقه‌مند بود، تا اينكه در روز 19 ارديبهشت 1327ش دولت حكيمي لايحه تشكيل مجلس سنا را تقديم داشت كه با اعتراضات زيادي از سوي برخي از نمايندگان مجلس شورا روبه‌رو شد ولي بالاخره با تلاش عده‌اي از دولتمردان اساسنامه آن تدوين و به تصويب مجلس شورا و صحه شاه رسيد. تشكيل مجلس و اختيارات آن طبق اصول 43، 44، 45 و 46 متمم قانون اساسي پيش‌بيني شده بود كه شرح آن در اين مجمل نمي‌گنجد و تنها به برخي از آنان اشاره خواهد شد. به موجب اصل 43 قانون اساسي تعداد نمايندگان مجلس سنا شصت نفر بوده كه سي نفر از طرف مردم (پانزده نفر از تهران و پانزده نفر از شهرستان) و نيمي ديگر از سوي شاه (پانزده نفر از تهران و پانزده نفر از شهرستان) انتخاب مي‌شدند كه گروه اول سناتورهاي انتخابي و دسته دوم به سناتورهاي انتصابي معروف بودند. انتخابات مجلس سنا در هر دوره تقنينيه همزمان با انتخابات مجلس شوراي ملي شروع و اخذ رأي در يك روز انجام مي‌شد. سناتورها بايد شرايط خاصي را براي عضويت در مجلس سنا داشته باشند كه به صورت اختصار بيان مي‌شود: اين اشخاص از بين نخست‌وزيران، وزرا، معاونين، استانداران، امراي بازنشسته ارتش، استادان دانشگاه و قضات با داشتن 15 تا 20 سال سابقه و اشخاصي كه حداقل 3 دوره نمايندگي مجلس شورا را داشتند انتخاب مي‌شدند.

در حقيقت مجلس سنا به ”مجلس شيوخ“ معروف بود زيرا هر فردي كه واجد شرايط مذكور نبود نمي‌توانست به مجلس سنا راه يابد و گفته مي‌شود گه گاهي هم براي اينكه اشخاص موردنظر واجد شرايط سناتوري شوند به طور موقت احكامي صادر مي‌شد.

مجلس سنا كلاً هفت دوره تقنينيه داشته است. اولين دوره مجلس سنا همزمان با شانزدهمين دوره مجلس شوراي ملي در 20 بهمن 1328 در تالار مجلس شورا گشايش يافت اما در سال 1331ش هنگام مبارزات ملي شدن صنعت نفت و قطع روابط سياسي با انگليس و همچنين مخالفت مجلس سنا نسبت به انتخاب مجدد مصدق به نخست‌وزيري و سياست وي در زمينه نفت، دكتر محمد مصدق درصدد انحلال مجلس سنا برآمد و از ورود سناتورها به عمارت مجلس شوراي ملي در بهارستان جلوگيري شد به طوري كه سناتورها جلسه خود را در منزل نظام‌السلطنه مافي تشكيل دادند. بدين ترتيب مجلس سنا تعطيل و پس از كودتاي 28 مرداد 1332 دوباره تشكيل شد.

دوره دوم سنا در 27 اسفند 1332 آغاز و در 25 اسفند 1338 خاتمه يافت.

دوره سوم سنا : 3/1/1339 گشايش و 19/2/1340 به فرمان شاه منحل شد. دوره چهارم مجلس سنا پس از دو سال و اندي تعطيلي در 14/7/1342 آغاز شد و در 14/7/1346 خاتمه يافت (تا سال 1342ش نمايندگان مجلس را كلاً مردان تشكيل مي‌دادند ولي از اين سال به بعد بانوان به مجلس سنا راه يافتند و در همين زمان نيز عده‌اي از بانوان به نمايندگي مجلس شورا انتخاب شدند)

دوره پنجم سنا : 14/7/1346 گشايش و در 9/6/1350 خاتمه يافت.

دوره ششم : 9/6/1350 افتتاح و 16/6/1354 خاتمه يافت.

دوره هفتم : 17/6/1354 افتتاح شد و با پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 مجلس سنا منحل شد.

رؤساي مجلس سنا از بدو تشكيل تا خاتمه پنج تن بودند: ابراهيم حكيمي، حسن تقي‌زاده، محس صدر، جعفر شريف امامي، محمد سجادي كه سه تن از آنان قبلاً نخست‌وزير بوده‌اند (حكيمي، صدر، شريف امامي) و دو تن ديگر از رجال (تقي‌زاده، سجادي) و طولاني‌ترين دوره رياست مجلس سنا با شريف امامي بوده است.

لازم به ذكر است به دليل اينكه قبلاً محلي براي تشكيل جلسات مجلس سنا در نظر گرفته نشده بود در سالهاي نخستين جلسات سنا در عمارت مجلس شوراي ملي تشكيل مي‌شد ولي پس از انحلال مجلس در سال 1331 و گشايش دوباره‌اش در 1332 سناتورها به اين فكر افتادند كه هرچه زودتر محل اختصاصي جهت مجلس سنا درنظر گرفته شود. بدين منظور برخي از سناتورها با تلاش بسيار و با موافقت محمدرضا پهلوي كاخ عليرضا پهلوي را خريداري كردند و به مجلس سنا اختصاص دادند، و در اسفند 1333 به بعد جلسات سنا در آنجا تشكيل شد ولي چون در كاخ جديد نيز محل مناسبي براي ادارات، كتابخانه و ساير تشريفات مربوطه وجود نداشت تصميم گرفته شد ساختمان جديدي در كنار كاخ عليرضا احداث شود و تا سال 1357 اين ساختمان جهت جلسات مجلس سنا استفاده مي‌شد.

منابع و مأخذ :


1. قاسم قاسم‌زاده، حقوق اساسي؛ كليات حقوق اساسي، تهران، دانشگاه تهران، 1326.

2. عطاءالله فرهنگ قهرماني، اسامي نمايندگان مجلس شورا و سنا، تهران، [بي نا، بي تا].

3. مصطفي الموتي، ايران در عصر پهلوي؛ بازيگران سياسي از بدو مشروطيت تا سال 1357، لندن، [بي نا]، 1368، ج 4.

4. خواندنيها، سال 18، ش 78، ص 8-9.

5. قانون اساسي، خونبهاي مجاهدين صدر مشروطيت ايران. [بي جا]، ابوالحسن سپاه منصور، 1328.

تحقير متكبر

گويند سر سعدي شيرازی، طاس و بدون مو بود.
روزي او با يكي از دانشمندان زمان خود سرگرم بحث بود. آن دانشمند كه خود را در برابر سعدي مغلوب و شكست خورده مي‌ديد و در برابر دلايل او درمانده بود با لحني پرخاشگرانه گفت:

من به اندازه موهاي سرتو درس خوانده‌ام.

سعدي بي‌درنگ كلاه (عمامه) از سر بداشت و به حاضران گفت، سر مرا بنگريد تا اندازه علم آقا براي شما آشكار گردد!


حكايتهاي شنيدني، ج 4، ص 12.

مشروطه چیست؟


بهاء الواعظین می نویسد :   

در ابتدای مشروطه ؛ به خانه ای رفتم ؛ پیرزن و دختر جوانی آنجا بودند .


پیر زن پرسید :
منظور از مشروطه چیست ؟؟


گفتم :
قوانین جدید .


گفت :
مثلا چه ؟


به شوخی گفتم :
مثلا دختران جوان را به پیر مردان دهند و زنان پیر را به جوانان !


دخترش گفت :
این چه فایده دارد ؟؟


پیر زن بلافاصله به دخترش گفت :
ای بی حیا ! حالا كار تو به جایی رسیده كه بر قانون مشروطه ایراد میگیری ؟؟!!

الگوی مقاومت ( آیت الله طالقانی)

آیت الله سیدمحمود طالقانی در سال 1298 در طالقان دیده به جهان گشود. وی پس از فراگیری دروس مقدماتی در زادگاه خود، راهی قم گردید و پس از شرکت در درس خارج حضرات آیات: سید محمد حجت کوه کمره ای و سید محمد تقی خوانساری، از آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی، اجازه اجتهاد گرفت.مبارزات ایشان از زمان ورود به حوزه علمیه قم شروع شد.

در سال 1318، برای اولین بار، خشم خویش به رژیم را با صدور یک اطلاعیه در رابطه با کشف حجاب ابراز کرد و در پی آن دستگیر و زندانی شد. پس از شهریور 1320، مبارزه را به طور رسمی آغاز کرد که سرانجام، به جرم پنهان کردن شهید نواب صفوی راهی زندان گردید. وی در سال های 1330 و 1331 بنا به پیشنهاد آیت الله بروجردی برای شرکت در تشریک مساعی بین مسلمین، به کشورهای مصر و اردن سفر کرد. آیت الله طالقانی با پیروی از امام خمینی(ره) در سال 1342 وارد مبارزه با رژیم گردید که در این راه چندین بار محکوم به زندان شد. او در طول دوران زندان، مرارت های فراوانی را تحمل کرد اما در راه تحقق آرمان بلند خویش، لحظه ای از خود خستگی و تزلزل نشان نداد. آیت الله طالقانی در طی بیش از یازده سال زندان، همواره به عنوان الگوی مقاومت و پایداری مطرح بود و پس از هر بار آزادی، راه گذشته خود را در مسیر انقلاب اسلامی ادامه می داد. این عالم مجاهد، پس از آزادی از زندان در سال 1357، نقش مهمی در برپایی راهپیمایی عظیم و پر شور تاسوعا و عاشورای آن سال داشت. آیت الله طالقانی پس از پیروزی انقلاب به ریاست شورای انقلاب برگزیده شد و در انتخابات مجلس خبرگان قانونی اساسی، به نمایندگی مردم تهران انتخاب گردید. این مبارزه نستوه، در اوایل مرداد 1358، از سوی امام خمینی(ره)، به امامت جمعه تهران منصوب شد و آخرین نماز جمعه ایشان، در سالگرد کشتار خونین 17 شهریور و در بهشت زهرا برگزار گردید. آیت الله طالقانی در کنار سال های متمادی مبارزه، از فعالیت های علمی غافل نگردید و آثارب متعددی را به وجود آورد که تفسیر پرتوی از قرآن در 6 جلد، پرتوی از نهج ابلاغه، آزادی و استبداد و درسی از قرآن ، از آن جمله اند. سرانجام این عالم بزرگ و مبارز انقلاب در 19 شهریور 1358 در سن 69 سالگی دار فانی را وداع گفت و پس از تشییع با شکوه در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

منبع: علی حائری و همکاران، روز شمار شمسی(قم: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما،1382)، ص202(با اندکی دخل و تصرف).

منبع :سایت مجتمع آموزشی عالی  امام خمینی (ره)

ضمیمه تاریخ معاصر ایران کتاب بیداری اسلامی

دریافت فایل کامل کتاب:

پری؛ مشهور‌ترین زن بدکاره تهران

سکینه قاسمی مشهور به «پری بلنده» از اوباش مشهور در ساقط کردن دولت مصدق بود که پس از انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 در ایران، در 21 تیر 1358 به اتهام فساد فی‌الارض، اعدام شد.

وی از جمله افراد فعال ـ سلطنت طلب‌های چاقوکش، ارازل و اوباش ـ در کودتا، که در بسیج توده‌های نا‌آگاه مردم علیه دکتر مصدق نقش مهمی داشت.

متاسفانه اطلاعات زیادی از زندگی او وجود ندارد ولی از عومل سرکوب رژیم شاهنشاهی بود که به همراه شعبان جعفری مشهور به شعبان بی‌مخ در در بازگرداندن «محمد رضا پهلوی» به قدرت و ساقط کردن دولت مصدق به خوبی ایفای نقش کرد. همچنین وی یکی از مشهور‌ترین زنان اوباش تهران بود که باندهای گسترده‌ای در اغفال دختران روستایی و به کار گیری آنان در خانه‌های فساد خود داشت.

پری بلنده چماق بدست در کودتای آمریکایی انگلیسی 28 مرداد

او زنی شاه‌دوست و دیکتاتورطلب بود که باند مافیایی فحشا و فساد را در طول ده‌ها سال رهبری می‌کرد. پری بلنده چندین خانهٔ فساد در محلهٔ بدنام تهران «شهر نو» و منازل متعددی در سایر نقاط تهران داشت و از طریق تهیه کردن مواد مخدر و دخترکان کم سن و سال برای محافل مقامات دولتی و دربار ستمشاهی، سر و سری هم با رجال به هم زده و به قول معروف دارای تیغ برنده‌ای بود!
سکینه قاسمی؛ زنان و دختران زیادی را به فساد و گمراهی کشاند، بخصوص دختران روستایی که از سواد کمتری برخوردار بودند. عوامل باند پری بلنده؛ زنان و دختران روستایی را می‌ربودند و یا اغفال می‌کردند و به «شهر نو» منتقل می‌کردند.

بازی روزگار اما چنان بود که «پری بلنده» که نقش مهمی در سرنگون کردن دولت محمد مصدق ایران داشت، پس از دو دهه از وقوع کودتای 28 مرداد و با وقوع انقلاب اسلامی، به حکم قاضی شرع انقلاب،به جرم فساد فی الارض اعدام شد.

منبع: خبرگزاری فارس

سینما رکس آبادان؛ 377 شهید

تاریخ دقیق اولین نمایش عمومی فیلم در دنیا به درستی روشن نیست. اما بر اساس منابع موجود، برادران لومیر در 28 دسامبر 1895 در زیر زمین گراند کافه پاریس از مردم دعوت کردند تا تصاویری را از نزدیک ببینند که با دستگاه «سینما توگراف» ضبط و پخش می‌کردند. به مرور پاساژ‌ها و سالنهای اپرا نیز مورد استفاده سازندگان فیلمها قرار گرفت.
بعدها در 1905 م هم‌زمان با فعال شدن سینماگران روسی، مدیر یک سالن اپرا در شهر پترزبورگ مغازه‌ای را به این امر اختصاص داد و به این ترتیب رسماً اولین سالن سینما تأسیس گردید. رفته رفته تعداد سالنهای نمایش فیلم در قالبهای جدید افزایش یافت. بدون شک آن روزها کسی تصور نمی‌کرد روزگاری فرا خواهد رسید که در یکی از شهرهای جنوبی ایران، سالن سینما به محلی برای خلق جنایتی بزرگ تبدیل شود؛ جنایتی که طی آن صدها نفر مظلومانه در آتش سوختند و قربانی شدند.
ماجرای این حادثه هولناک از آنجا آغاز شد که در 1357 ش و در روزهایی که مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی به مقطعی حساس رسیده بود و حاکمیت توان مهار امواج سیل آسای انقلاب را نداشت به فکر طراحی و اجرای راهکارهایی برای رهایی از خطر فروپاشی و سقوط افتاد اما غافل از اینکه نظام سلطنتی پهلوی به دلیل فقدان مشروعیت، دست به هر اقدامی که می‌زد نه تنها از سوی مردم مورد پذیرش واقع نمی‌گردید که عمدتاً نتیجه عکس داشت.
در چنین شرایطی فاصله دولت و ملت موجب می‌گشت تا مخالفت با حکومت اشکال مختلفی بیابد که یکی از آنها مخالفت با مظاهر فرهنگی و اقتصادی رژیم بود.
بر همین اساس برخی افراد در نیمه‌های شب و گاهی با اطلاع قبلی در زمانی که کسی در محلی حضور نداشت به آتش زدن برخی سینماها و بانکها مبادرت می‌ورزیدند. این گونه اقدامات هیچ‌گاه مورد تأیید امام و نیروهای مسلمان نبود اما همین حوادث موجب گردید تا اولین جرقه‌های جنایت سینما رکس آبادان در ذهن عناصر توطئه‌گر رژیم و ساواک زده شود.

ادامه نوشته

خروس بی محل» چگونه ضرب المثل شد

هر گاه کسی در غیر موقع حرف بزند و یا میان حرف دیگران بدود و خود را داخل کند چنین فردی را اصطلاحاً خروس بی محل می خوانند.

ریشه ضرب المثل

از آنجا که در ادوار گذشته بانگ نابهنگام خروس را به علت و سببی شوم می دانستند لذا به شرح ریشه تاریخی آن می پردازیم تاعلت و سبب این مثل سائر و مشئوم بودن آن بر خوانندگان روشن شود.

کیومرث سر دودمان سلسله باستانی پیشدادیان ایران بود که مورخان به روایات مختلف او را آدم ابوالبشر و گل شاه یعنی شاهی که از گل آفریده شده، و نخستین پادشاه در جهان دانسته اند. کیومرث را پسری بود به نام پشنگ که همیشه بر سر کوهها بود و به درگاه خدای تعالی راز و نیاز و مناجات می کرد.

کیومرث به این فرزندش خیلی علاقه داشت و غالباً پسر و پدر به سراغ یکدیگر می رفتند. روزی دیوان که از دست کیومرث منهزم شده بودند به منظور انتقام به سراغ پشنگ رفتند و هنگامی که سر به سجده نهاده بود پاره سنگی بر سرش کوفتند و او را هلاک کردند.

حسب المعمول این بار که کیومرث برای دیدار فرزندش پشنگ با آذوقه کامل به سراغ او رفته بود جغدی بر سر راهش ظاهر شد و بانگ زد. کیومرث چون فرزندش را نیافت و دانست پشنگ را کشتند جغد را نفرین کرد و به همین جهت ایرانیان از آن تاریخ جغد را پیک نامبارک و صدایش را شوم می دانند.

آن گاه کیومرث در مقام انتقام از دیوان برآمده سایر فرزندان را بر جای گذاشت و خود با سپاهی گران به سوی دیوان شتافت.

در این سفر بر سر راه خویش خروسی سفید رنگ و مرغ و ماری را دیدکه خروس مرتباً به مار حمله می کرد و هر بار که موفق می شد با منقارش به شدت بر سر مار نوک بزند به علامت پیروزی بانگ می کرد.

کیومرث را از اینکه خروس برای صیانت و دفاع از ناموس تا پای جان فداکاری می کند بسیار خوش آمده سنگی برداشت و مار را بکشت و بانگ خروس را به فال نیک گرفت. کیومرث پس از غلبه بر دیوان آن مرغ و خروس را برداشت و به فرزندانش دستور داد آنها را به خانه نگاهداری و تکثیر کنند.
معمولاً خروس به هنگام روز بانگ می کند و چون شب شد تا بامدادان که پایان شب و طلایه روز و روشنایی است بانگ نمی زند ولی قضا روزی خروس موصوف شبانگاهان که بی موقع و نابهنگام بود بانگ برداشت. همه تعجب کردند که این بانگ نابهنگام چیست ولی چون معلوم شد که کیومرث از دار دنیا رفته آن خروس را خروس بی محل خواندند و از آن سبب بانگ خروس را بدان وقت به فال بد گرفته صدایش را شوم دانسته اند.
از آن روز به بعد: "هر خروسی که بدان وقت بانگ کند و خداوند خروس آن خروس را بکشد آن بد از ا
و درگذرد و اگر نکشد در بلایی افتد.

تاریخ ایران معاصر

اینجا تاریخ ایران زمین است
روی هر عکس که خواستید کلیک کنید و تاریخ سرزمینمان را بخوانید

http://iichs.org/index.asp?img_cat=117&img_type=0
نظميه در دوران قاجار
http://iichs.org/index.asp?img_cat=77&img_type=0
محرم از نگاه تصوير
http://iichs.org/index.asp?img_cat=75&img_type=0
کودتاي نظامي ١٢٩٩ و معماري نظامي گرايانه
http://iichs.org/index.asp?img_cat=74&img_type=0
محمد شاه
http://iichs.org/index.asp?img_cat=40&img_type=0
احمدشاه از کودکي تا سلطنت
http://iichs.org/index.asp?img_cat=39&img_type=0
مسعود ميرزا ظل السلطان
http://iichs.org/index.asp?img_cat=38&img_type=0
لياخوف
http://iichs.org/index.asp?img_cat=37&img_type=0
اشرف پهلوي
http://iichs.org/index.asp?img_cat=36&img_type=0
سيدحسن تقي‌زاده
http://iichs.org/index.asp?img_cat=35&img_type=0
ريچارد نيكسون
http://iichs.org/index.asp?img_cat=34&img_type=0
ستارخان
http://iichs.org/index.asp?img_cat=33&img_type=0
ميرزا علي‌اصغرخان امين‌السلطان
http://iichs.org/index.asp?img_cat=32&img_type=0
رضا پهلوي از تولد تا كودتا
http://iichs.org/index.asp?img_cat=31&img_type=0
سپهبد احمد اميراحمدي
http://iichs.org/index.asp?img_cat=30&img_type=0
تحصن در مشروطه
http://iichs.org/index.asp?img_cat=28&img_type=0
انقلاب اسلامي ايران (بدون شرح)
http://iichs.org/index.asp?img_cat=27&img_type=0
آيت‌الله سيد ابوالقاسم كاشاني
http://iichs.org/index.asp?img_cat=26&img_type=0
همسران رضاشاه
http://iichs.org/index.asp?img_cat=25&img_type=0
محمدحسين امين‌الضرب
http://iichs.org/index.asp?img_cat=23&img_type=0
نامزدي محمدرضا پهلوي و فرح ديبا
http://iichs.org/index.asp?img_cat=22&img_type=0
شمس پهلوي
http://iichs.org/index.asp?img_cat=21&img_type=0
پيمان سنتو
http://iichs.org/index.asp?img_cat=19&img_type=0
نجفقلي صمصام‌السلطنه بختياري
http://iichs.org/index.asp?img_cat=18&img_type=0
كلنل پسيان
http://iichs.org/index.asp?img_cat=17&img_type=0
جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي
http://iichs.org/index.asp?img_cat=16&img_type=0
مشروطه
http://iichs.org/index.asp?img_cat=15&img_type=0
رضاشاه در تبعيد
http://iichs.org/index.asp?img_cat=14&img_type=0
اصلاحات ارضي
http://iichs.org/index.asp?img_cat=13&img_type=0
مجلس سنا
http://iichs.org/index.asp?img_cat=12&img_type=0
حزب رستاخيز
http://iichs.org/index.asp?img_cat=11&img_type=0
اشغال ايران
http://iichs.org/index.asp?img_cat=10&img_type=0
تحريم تنباكو
http://iichs.org/index.asp?img_cat=9&img_type=0
آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري
http://iichs.org/index.asp?img_cat=8&img_type=0
فتح تهران
http://iichs.org/index.asp?img_cat=7&img_type=0
ارتشبد محمد خاتمي
http://iichs.org/index.asp?img_cat=6&img_type=0
رضاخان و كودتاي 1299
http://iichs.org/index.asp?img_cat=5&img_type=0
قيام سي تير 1331
http://iichs.org/index.asp?img_cat=4&img_type=0
كودتاي 28 مرداد 1332
http://iichs.org/index.asp?img_cat=3&img_type=0
انقلاب اسلامي ايران
http://iichs.org/index.asp?img_cat=2&img_type=0
قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲

خاطره ای از آرون گاندی

 دکتر آرون گاندی، نوۀ مهاتما گاندی و مؤسّس مؤسّسۀ "ام ‌کی ‌گاندی برای عدم خشونت"، داستان زیر را به عنوان نمونه ای از عدم خشونت والدین در تربیت فرزند بیان میکند:

شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسّسه ای که پدربزرگم در فاصلۀ هجده مایلی دِربِن (Durban)، در افریقای جنوبی، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر،تأسیس کرده بود زندگی میکردم. ما آنقدر دور از شهر بودیم که هیچ همسایه ای نداشتیم و من و دو خواهرم همیشه منتظر فرصتی بودیم که برای دیدن دوستان یا رفتن به سینما به شهر برویم.

یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه ای قرار بود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم. چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خوار و بار مورد نیاز را نوشت و به من داد و، چون تمام روز را در شهر بودم، پدرم از من خواست که چند کار دیگر را هم انجام بدهم، از جمله بردن اتومبیل برای سرویس به تعمیرگاه بود.

وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم، گفت: "ساعت 5 همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم." بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم، مستقیماً به نزدیکترین سینما رفتم. آنقدر مجذوب بازی جان وین در دو نقش بودم که زمان را فراموش کردم. ساعت 5/5 بود که یادم آمد. دوان دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود. وقتی رسیدم ساعت تقریباً شش شده بود.

پدرم با نگرانی پرسید، "چرا دیر کردی؟" آنقدر شرمنده بودم که نتوانستم بگویم مشغول تماشای فیلم وسترن جان وین بودم و بدین لحاظ گفتم، "اتومبیل حاضر نبود؛ مجبور شدم منتظر بمانم." ولی متوجّه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود.

مچ مرا گرفت و گفت، "در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای آن که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده ام، این هجده مایل را پیاده میروم که در این خصوص فکر کنم."

پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی، در میان تاریکی، در جادّه های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به راه افتاد. نمی توانستم او را تنها بگذارم. مدّت پنج ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل میراندم و پدرم را که به علّت دروغ احمقانه ای که بر زبان رانده بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه میکردم.

همان جا و همان وقت تصمیم گرفت دیگر هرگز دروغ نگویم. غالباً دربارۀ آن واقعه فکر میکنم و از خودم می پرسم، اگر او مرا، به همان طریقی که ما فرزندانمان را تنبیه میکنیم، مجازات میکرد، آیا اصلاً درسم را خوب فرا میگرفتم. تصوّر نمیکنم. از مجازات متأثّر میشدم امّا به کارم ادامه میدادم. امّا این عمل سادۀ عاری از خشونت آنقدر نیرومند بود که هنوز در ذهنم زنده است گویی همین دیروز رخ داده است. این است قوّۀ عدم خشونت.

مشروب خوارى دولت صفويه را به باد داد

پس از آن كه طهماسب دوم صفوى بدون اطلاع سردار شجاع و رشيد لشگرش نادر افشار با عثمانيها جنگيد و شكست خورد و معاهده ننگينى با دولت عثمانى بست، نادر معاهده را به رسميت نشناخت و به اصفهان رفت، پس از اين كه شاه طهماسب را بر كار اشتباهش سرزنش كرد، براى شب بعد او را به اردوى خود دعوت نمود.

طهماسب صفوى كه به شدت گرفتار شراب اين مايه فساد و تباهى بود و در خوردنش افراط داشت، شب موعود چنان مست و بيهوش بود كه حركات جنون آميز از او صادر ميشد.

نادر كه موقعيت را براى انجام نقشه خود مناسب ديد با يك حركت پرده را كنار زده رفتار و كردار مسخره آميز طهماسب را به اميران و بزرگان كشور نشان داد و گفت آيا در چنين موقعيت خطيرى اين شخص با اين وضع و حركات نامناسب شايسته حكومت بر مملكتى چون ايران است؟! گفتار نادر و آنچه بزرگان كشور به چشم خود از طهماسب ديده بودند اثر خود را گذاشت، همه كنار زدن او را از سلطنت تصويب نمود و حكومت صفويه را با آن سوابق روشن‏ و درخشانى كه از عهد شاه اسماعيل و شاه عباس بزرگ بر جاى مانده بود به وسيله شراب بر باد رفت!!

اقامتگاه رضا شاه در جزیره موریس+عکس

رضا شاه پهلوی در مهر ماه سال 1320 و پس از اشغال ایران از سوی نیروهای متفقین با نگارش استعفا نامه و واگذاری سلطنت به ولیعهد 22 ساله اش، ایران را به مقصد هند ترک کرد اما پس از توقف 5 روزه در بندر بمبئی و در کشتی در نهایت به صلاحدید انگلیسی ها به بندر پورت لوئی پایتخت جزیره موریس آفریقای جنوبی رسید.

رضا شاه می خواست یا در بمبئی از کشتی پیاده شود و به هند برود یا اینکه اگر " مامور انگلیسی" همراه او صلاح نمی داند به یکی از کشورهای آمریکای جنوبی برود، اما مامور انگلیسی " کلرمونت" با این موضوع مخالفت کرد و تلگرافی به لندن فرستاد و در نهایت پس از 5 روز اقامت در کشتی در بندر بمبئی تصمیم بر این شد که رضا شاه به بندر پورت لویی آفریقای جنوبی برود.این مسافرت دریایی (از بمبئی به موریس) 9 روز طول کشید.

رضا شاه 5 ماه در این جزیره اقامت کرد و پس از 5 ماه به ژوهانسبورگ رفت و در نهایت در 4 مرداد 1323 و کمتر از 3 سال پس از تبعید از ایران در اثر سکته قلبی درگذشت.

تصویر زیر از محل سکونت رضا شاه در 5 ماهی است که در جزیره موریس اقامت داشت. گفته می شود یکی از دلایل ترک جزیره موریس از سوی رضا شاه آب و هوای شرجی آن و صدای انبوه کلاغ هایی بوده که رضا شاه را آزار می داده است و هنگامی که رضا شاه برای استراحت به ایوان ویلای محل سکونت خود می رفت از صدای "قار قار" کلاغ ها ناراحت می شد.
منبع : سایت شفاف

مرگ فوزیه، اولین همسر محمدرضا پهلوی

رضاشاه در آخرین سال‌هاي حكومتش به دنبال انتخاب همسر براي وليعهد ايران بود. او براي حل اين مشكل، بسياري از افراد را مورد مطالعه قرار داد. احمد راد، وزير مختار ايران در قاهره كه از معتمدين رضاشاه بود به وي پيشنهاد كرد با خاندان سلطنتي ملك فاروق در مصر وصلت نمايد. او گزارشي از خواهران ملك فاروق پادشاه مصر را به انضمام تصويري از فوزيه براي رضاشاه فرستاد كه مورد پسند رضاشاه واقع شد. وزير مختار ايران در قاهره با رايزني‌هاي خود توانست نظر مساعد ملك فاروق را كسب كند و بدين‌ترتيب زمينه وصلت را فراهم سازد. فوزیه را یکی از زیبا‌ترین زنان عصر خود می‌دانند. زیبایی این شاهزاده به اندازه‌ای بود که مجله آمریکایی تایم نوشت: «این شاهزاده خانم زیبا‌ترین زن جهان است».

علاقه رضاشاه به فوزيه چنان شد كه وي بي‌اعتنا به مصوبه قانون اساسي دستور داد ماده قانوني مربوطه به گونه‌اي تغيير كند كه ازدواج محمدرضا با يك دختر غيرايراني با مشكل مواجه نشود. طبق ماده ۳۷ قانون اساسی ایران، مادر ولیعهد حتما باید ایرانی‌الاصل باشد، لذا رضاشاه، دکتر متین دفتری وزیر دادگستری را فراخواند و از وی خواست پس از مشورت با قضات دیوان عالی کشور و مشورت با وزیران، لایحه‌ای تهیه کرد که به موجب آن به «شاهزاده فوزیه مصری» صفت «ایرانی‌الاصل» داده شد، او این لایحه را در نهم آبان ۱۳۱۷ به مجلس شورای ملی داد و در جلسه چهاردهم آبان به تصویب مجلس شورای ملی رسید.(1) متین دفتری قانون را چنان تفسیر کرد که مجلس بتواند با قیام و قعودی «فوزیه» را «ایرانی‏الاصل» بشناسد.(2)

تصمیم ازدواج شاهزادگان ایران و مصر در پنجم خرداد سال ۱۳۱۷ از سوی دربارهای دو کشور طی اعلامیه‌ای مورد تائید قرار گرفته بود. با این حال مراسم ازدواج، عملاً در اسفند ۱۳۱۷ در قاهره و سپس در تهران برگزار شد. ارتشبد فردوست مي‌نويسد: «...مسلماً اين ازدواج نقشه انگليسي‌ها براي نزديك كردن دو رژيم ايران و مصر بود، به خصوص اينكه پس از تولد فرزند محمدرضا، وليعهد آينده ايران دورگه مي‌شد و خون ايراني‏ـ‏مصري پيدا مي‌كرد و اين در اهداف دور انگليس‌ها مسلماً مطرح بوده است. ملك‌فؤاد، پدر فوزيه، نوكر سرشناس انگليسي‌ها بود. او در زماني كه مصر هنوز مستعمره بريتانيا بود حكومت مصر را به دست گرفت و با تقويت انگليسي‌ها بر خود عنوان ملك نهاد.(3)

ادامه نوشته

نامه امیركبیر به ناصرالدین شاه

قربانت شوم

الساعه كه در ایوان منزل با همشیره‌ همایونی به شكستن لبه‌ی نان مشغولیم، خبر رسید كه شاهزاده موثق‌الدوله حاكم قم را كه به جرم رشا و ارتشا معزول كرده‌بودم به توصیه‌ی عمه‌ی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید.
فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند كه اداره‌ امور مملكت به توصیه‌ی عمه و خاله نمی‌شود. زیاده جسارت است، تقی

منبع : مرکز اسناد ملی

 

دینی ها و شنیدنی های ایران


زنان چادر سفید کرمان

آنچه در بازارهای کرمان جالب توجه است و دارای نوعی زیبایی مشخص و برجسته خاص خود می باشد، چه زنان این شهر به جای چادر سیاه، که در همه شهرهای ایران معمول است، چادر سفید بر سر می کنند.

قالی بافان کرمانی

شهر کرمان از نظر صنعت قالی بافی مشهور است و مردم کرمان به این صنعت توجه بیشتری نشان می دهند. در این شهر پسران خردسال از شش تا دوازده سال، بهترین بافندگان قالی به شمار می روند، چون انگشت آنها ظریف و چابک است. مشاهده سرعت و مهارت این کودکان که برای طرح انداختن، گوش به دستورهایی دارند و او با ترنّم و تقریر، شاگردان را راهنمایی می کند و آنان پیروی می کنند و می بافند. چنان اثری دارد که شخص تصور می کند، آنچه می بیند و می شنود در عالم رؤیا می بیند و می شنود.

نغمه یک بافنده قالی

زندگی چیست؟ یک کارگاه بافندگی رنگ های گوناگون و مخالف جایگزین یکدیگر می شوند،

طرح های بی پایان و فوق تصورچیست تار و پود؟ جز عشق و نفرت شادی و غم به هم پیچیده و در هم آمیخته طرح ها در دست سرنوشت است.

عکس العمل مردم هنگام اذان

در مشهد هنگامی که موذن در روز جمعه از مناره مسجد مردم را به ادای نماز ظهر دعوت می کرد هیچ عکس العملی در جمعیت پدید نیامد و آنها همچنان سرگرم معامله بودند، در جده یعنی نزدیک ترین محل به مکه، که غیر مسلمانان اجازه ورود به آن را دارند، تمام بازرگانان هنگام ظهر دکان ها و پیشخوان های خود را ترک می گویند و برای ادای نماز به مسجد می روند، هرگاه در این کار تأمل نمایند مأموران شهربانی به خیابان می آیند و اشخاص تنبل را وادار می کنند که در ادای فریضه شتاب کنند.

آثار تاریخی تبریز

غیر از بازارهای تبریز تنها آثار تاریخی این شهر خرابه های «مسجد کبود» و «ارگ» معروف آن است. بقایای کاشی های لعابی مسجد کبود به اندازه ای است که شخص با مشاهده آنها می تواند به شکوه و جلال اولی آن پی ببرد، مسجد کبود تبریز شاهکار معماری ایران و شاید شاهکاری معماری مشرق زمین محسوب می شود، مردم کنونی تبریز این اثر تاریخی را در باغی پر گل، که محلی برای نشستن هم در آن موجود است، نگاهداری می کنند.

پرشُکوه ترین پل جهان

می گویند که «سی و سه پل» پرشکوه ترین پل های جهان است و از نظر اینکه در مدخل شهر قرار گرفته است، برایش رقیبی نمی توان یافت. مسافر هنگام مشاهده این پل یقین حاصل می کند که به زودی وارد شهری بزرگ می شود این پل از لحاظ اینکه در مدخل شهر واقع شده عینا مانند پل هایی است که در برابر دروازه دژهای کهن قرار داشت، مسافرت به ایران اگر فقط برای مشاهده «پل اللّه وردی خان» هم باشد ارزش دارد.

بی توجهی ایرانیان به ابنیه قدیمی

در ایران هیچ چیز مانند عدم توجه به بناهای قدیم یا آثار تاریخی تأسف آور نیست. اغلب پادشاهان و فاتحان، ابنیه و آثار قدیم را هرچه بوده است خراب کردند، پس از فتح شهری، اولین قدم آنان از بین بردن اغلب چیزهایی بود که باعث آبرو و اعتبار بود، حتی در زندگی روزمره ایرانیان پسر، خانه پدری را با نظم و ترتیب حفظ نمی کند یا آن را مطبوع تر نمی سازد، بلکه بر اثر عدم توجه بنای مزبور رو به ویرانی می نهد و یا تجدید بنا می شود.

سنت ایرانی در نوروز

نوروز یکی از قدیمی ترین اعیاد ایرانیان است، ایرانیان به این سنت قدیمی اعتقاد دارند که «هرکس در بامداد نوروز قبل از سخن گفتن، دهان خود را شیرین کند و بدن خود را به روغن بیالاید، در آن سال اتفاقات ناگوار برایش پیش نخواهد آمد» تقریبا همه مردم به حمام می روند و جامه نو در بر می کنند.

تخت جمشید

«تخت جمشید» این بنای تاریخی عظیم که نماینده عظمت ایران باستان است در مرودشت بر پای ایستاده، گرچه بنای آن ویران است، با «اهرام مصر» و «مسجد بعلبک» و «اکروپولیس آتن» برابری می کند، انسان قادر نیست از احساسات خود هنگام نزدیک شدن به این قبیل ابنیه تاریخی سخن بگوید. تخت جمشید از لحاظ بزرگی حیرت آور و از لحاظ تصور، شاهانه و مجلل است، یادبود غرورآمیز دورانی است که همین خرابی و ویرانی آن به شکوه و جلال نامش افزوده است.

آثار و بقایای یک کاخ مجلل، فرسنگ ها دور از تمدن، که در عین حال نماینده یک تمدن دو هزار و پانصد ساله است، موجب می شود که آدمیزادگان عصر حاضر، خود را در مقایسه با آن کوتاه و پست بیابند.

زیباترین بازار

بازارهای شیراز لحاظ معماری زیباترین بازار ایران به شمار می رود، بازار وکیل یک خیابان سر پوشیده ای است که از آجر زرد ساخته شده، و دارای طاق مقوس است. اجناس بازارهای شیراز بیشتر از هندوستان و خلیج می آید، یکی از فرآورده های بازارهای شیراز خاتم کاری است. خاتم را با قطعات کوچکی از برنج و عاج یا استخوان که به اشکال هندسی زینت داده شد، می سازند و این صنعت مخصوص شیراز است.

شگفت انگیزترین چیز

در ایران چیزهای عجیب و شگفت آور دیده می شود، ولی شگفت انگیزترین و عجیب ترین آنها قنات های آن است، قنات مخصوص ایران است و چیزی است که مسافر مغرب زمین هرگز مشاهده نکرده است.

زندگی اغلب مردم ایران با این قنات ها بستگی دارد و بدون آنها کشور ایران وجود نخواهد داشت، با ایجاد یک قنات می توان دهی به وجود آورد و در مقابل، هرگاه قسمتی از قنات خراب شود دهات اطراف آن متروک و ویران خواهد شد، اشخاصی که به ساختن قنات ها مبادرت می ورزند از میهن پرست ترین افراد ایرانی به شمار می روند، و قهرمانانی هستند که مورد مدح و ستایش قرار نگرفته اند.

عیناق ابوالوکیل

می گویند کریم خان زند که لقب وکیل الرعایا به او داده بودند هر روز صبح برای دادخواهی ستمدیدگان می نشست و مردم مراجعه می کردند تا او به شکایت شان رسیدگی کند. یکی از روزها مرد حیله گری پیش او آمدتا به حضور او رسید چنان اشک از دیده فرو ریخت و گریه کرد که دل شهریار بر او سوخت ! هرچه می خواست سخن بگوید گریه مجال اش نمی داد.

کریم خان فرمان داد او را به آسایشگاهی ببرند تا کمی آرام گیرد، غم و اندوهش که فرو نشست او را نزد شاه آوردند. پادشاه قبل از رسیدگی به خواسته اش دلجویی بسیاری از او به عمل آورد و به برآوردن درخواستش امیدوارش نمود. آن گاه از کارش سؤال نمود.

آن مرد گفت: از هنگام تولد ،خداوند قوّه ی بینایی را از من گرفته بود. عمر خود را تا چندی پیش با محرومیت از نعمت دیدن گذراندم، تا این که روزی افتان و خیزان و عصا زنان به « عیناق ابوالوکیل » آرامگاه پدر بزرگوارتان رفتم، دست توسّل به مزار شریف آن مرحوم زدم و از او درخواست دو چشم بینا کردم.

آنقدر گریه کردم که بی حال شده و به خواب رفتم! در عالم خواب مردی جلیل القدر را مشاهده کردم که بر بالین من آمد و دست بر چشمانم گذاشت و گفت: من «ابوالوکیل»، پدر کریم خان زند، چشم تو را شفا دادم و دعایت را مستجاب نمودم! اینک با خاطری آسوده حرکت کن.

از خواب بیدار شدم و چشم های خود را بینا یافتم و جهان تاریک برایم روشن گردید! این همه گریه ی من از باب ستایش و سپاسگزاری بود که توان خودداری نداشتم و شرفیاب حضور شدم تا به عرض برسانم که فرزند چنین پدری هستید. چون من با داشتن این دو چشم زندگی تازه ای یافتم، به پیشگاه شما آمدم تا خود را برای همیشه جزء فدائیان معرفی کنم و عرض نمایم که از هیچگونه خدمتگزاری دریغ نخواهم کرد.

کریم خان دستور داد دژخیم را حاضر کنند. وقتی دژخیم آمد، دستور داد چشم های آن مرد را بیرون بیاورد. کسانی که نزد شاه حضور داشتند برای او تقاضای گذشت و عفو کردند که او مردی حیله باز است که به امید کرم و بخشش شما آمده است و کریم خان را از این کار منصرف کردند، ولی فرمان داد او را به چوب بستند. هنگامی که بر بدن او چوب می زدند کریم خان گفت: پدرم تا وقتی که زنده بود در گردنه ی بید سرخ خَر دزدی می کرد، من به این مقام که رسیدم عدّه ای چاپلوس برای خوش آیندم بر آرامگاهش مقبره ای ساختند و آنجا را عیناق الوکیل نامیدند! تو ای دروغگوی چاپلوس، او را صاحب کرامت خدایی معرفی می کنی؟ ای کاش چشم هایت را درآورده بودم تا می رفتی و برای مرتبه ی دوم از او چشم تازه می گرفتی!

سالروز محاكمه طالقاني، بازرگان و سحابي در سال 1342

آیت‌الله طالقانی در سال 1340 به پیشنهاد آیت‌الله زنجانی عضو هیأت مؤسس نهضت آزادی ایران شد. بازرگان و سحابی دیگر اعضای نهضت آزادی بودند. از دیدگاه طالقانی، نهضت آزادی به لحاظ مشی سیاسی، مرامنامه، سوابق و معتقدات افراد شکل‏دهنده آن با احزاب آن دوره کاملاً متفاوت بود. به تدریج نهضت آزادی در میان کانون‌های مخالف و مبارز جایگاه استواری یافت و با فروپاشی جبهه ملی به نهضت روحانیون پیوست و شعبات فراوانی در سراسر کشور و در تعدادی از کشورهای اروپایی دایر کرد. طالقانی در بسیاری از مراسم‌ها و میتینگ‌های نهضت آزادی حضور فعالی داشت. وی در این دوره مخالفت خود را با انقلاب سفید و اصلاحات ارضی اعلام کرد و آن را فریب‏کاری بزرگ و مخالف قانون اساسی دانست.
در پی بالا گرفتن فعالیت‌های سیاسی آیت‏الله طالقانی، به ویژه همکاری با جبهه ملی، نهضت آزادی و حرکت روحانیون، مخالفت آشکار با انقلاب سفید و بستر سازی قیام 15 خرداد، و زیر سئوال بردن ماهیت اصلاحات آمرانه و برنامه های اقتدارگرای شاه، رژیم تصمیم گرفت سران این حرکت را به محاکمه و مجازات برساند. رژیم از طریق خواهرزاده آیت‌الله طالقانی و همچنین عمال و نفوذی‌های خود، چگونگی ارسال اعلامیه‌های نهضت آزادی و جبهه ملی به شیراز را کشف نمود. رژیم همچنین کوشید تا براساس یک نقشه حساب شده مقادیری مواد منفجره در منزل ایشان جاسازی کند و با کشف اعلامیه‌ها و مکاتبات وی پرونده‌ای قطور برای او و سران نهضت آزادی تشکیل دهد، تا بدین وسیله با استناد به تندروی‌های این نهضت و پیوند آن با حرکت روحانیت، نقش نهضت آزادی را در بروز ناآرامی‌های کشور و رخدادهای منتهی به واقعه 15 خرداد در سراسر کشور و ایجاد شورش فارس و اجتماعات مردم شیراز به عنوان محرک بشناساند. به دنبال این صحنه‌سازی، طالقانی بازداشت، زندانی و محاکمه شد.

ادامه نوشته

ملکه‌ مبارز دربار قاجار

يکي از زنان بزرگي که درتاريخ معاصر ايران، نقش بزرگي در حفظ عظمت ايران داشت، کسي جز همسر ناصرالدين شاه قاجار نبود. انيس‌الدوله، سوگلي دربار ناصرالدين شاه يک روستازاده بود. او دردربار، توسط ملاباجي‌هاي اندروني با سوادشد. به دليل لياقت و کفايت و کارداني مورد توجه شاه قرار گرفت.

کم‌کم، انيس‌الدوله به مقام و منزلت ممتازي در بين زنان عقدي شاه دست يافت. ملکه‌ قدرتمند ايران، منافع ملت خود و اطاعت از مرجعيت ديني را مقدم بر منافع کوتاه مدت دربار مي‌ديد. انيس‌الدوله به بانويي مبارز تبديل شد. او ارتباط مستقيمي با ناصرالدين شاه داشت و همين نزديکي‌اش با شاه، نقش او را در امور سياسي پررنگ کرد. انيس‌الدوله اولين زن حرمخانه‌ي ناصرالدين شاه بود که لقب ملکه گرفت. او مبارزه‌ خود را از درون قصر شروع کرد. هدايت مبارزه از طرف او، بسيار قوي بود. وقتي فرمان جهاد ميرزاي شيرازي و حکم تحريم تنباکو از سوي او منتشر شد، توسط انيس‌الدوله اين فرمان جهاد به تمام لايه‌هاي زيرين و پنهاني قصر نفوذ کرد.

در اندروني انيس‌الدوله، قليان‌ها جمع شد. با ديدن اين وضع، شاه علت را پرسيد. انيس‌الدوله گفت: همان کسي که مرا به تو حلال کرده، از امروز قليان را حرام کرده ‌است. اين عمل، نشانگر اطاعت انيس‌الدوله از مرجعيت ديني است. انيس‌الدوله حمايت زيادي از فتواي مرجع تشيع داشت. حمايت او از حکم تحريم ميرزاي شيرازي به دنبال مبارزان مردمي، به لغو امتياز انجاميد.

ميرزا حسين‌خان سپهسالار، امتياز رويتر را به انگليسي‌ها داد. اين امتياز با مخالفت شديد روحانيون مواجه شد. امتياز رويتر از طرف مجتهدان زمان، آيت‌اله حاج ملاعلي‌ کني و سيد صالح عرب حرام اعلام شد. حاج ملاعلي ‌کني نامه‌اي به ناصرالدين شاه نوشت. او در آن نامه خواست که شاه امتياز را لغو کند و دستور عزل ميرزاحسين‌خان سپهسالار را نيز بدهد. انيس‌الدوله را از عاملان برکناري ميرزا حسين‌خان سپهسالار مي‌دانند. او با سازماندهي نمودن مخالفان سپهسالار، حکم آيت‌الله کني را به ثمر نشاند.

انيس‌الدوله با اينکار، داغ بردل انگليسي‌ها گذاشت که تا نيم‌ قرن بعد، هنوز هم تازه بود. انگلستان نيم‌قرن بعد با اجراي سياست استعماري کشف حجاب، سعي کرد نطفه‌ رويدادهاي زنان بزرگي مانند انيس‌الدوله را خشک کند. به اين اميد که ديگر اين گونه مبارزات تکرار نشوند. هيچ‌گاه نمي‌توان نقش بزرگ او را در حفظ عظمت ايران از ياد برد.

طنز؛ به روایت خاطرات اسدالله علم

سر شام شاهنشاه فرمودند بانک مرکزی گزارش می دهد ۲۲% رشد اقتصادی در سه ماهه اول سال بالا رفته است. از من تصدیق خواستند. فرمودند آیا واقعاً تعجب نمي‌کني؟ عرض کردم تعجب نمي‌کنم، باور هم نمي‌کنم. این گزارش کاملاً جابه جا شده است. فرمودند پس چند درصد؟ گفتم ۲۲%.

دیشب وقتی رفتم بخوابم فالی از حافظ در خصوص پیدا شدن پسر بهبهانیان گرفتم، غزلی آمد که واقعاً عجیب است. یعنی گفت فردا پیدا می شود. و امروز که فردا باشد پیدا شد:

در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ای          سر پیچ سبقت مگیر جانا مگر دیوانه ای

شهربانی ، او را که در میدان تجریش غش کرده بود پیدا می کند اول جیبش را مي‌زند و با وجود مدارک شناسایی او را به امين‌آباد منتقل می کند.

امسال عید نوروز مصادف با محرم است. شب در منزل ملکه مادر، سر شام مطلب مطرح شد. شاهنشاه از من پرسیدند نظر تو چیست؟ من عرض کردم محرم حقیقی چنانکه تحقیق شده مصادف با شهریور بوده است. علاوه بر اینها مراسم ملی را که نمی شود محض خاطر عوام زیر پا گذاشت. ملکه مادر، در اینجا به من فحش دادند. شاهنشاه فرمودند درست می گویی این یک must  هست باید مراسم سلام منعقد شود.

سر شام رفتم، مطلب مهمی نبود. صحبت در مورد اعلیحضرت شاهنشاه فقید بود که خیلی احساساتی بوده و حتی برای بچه های خودشان گریه می کرده است. این حکایات را والاحضرت شاهدخت شمس تعریف می کردند که یک وقتی من عصبانی شدم و رفتم پیش بابا گفتم، من می خواهم زنده نباشم و بمیرم. ایشان شروع به گریه کرد و گفت چرا تو بمیری کاش اشرف بمیرد. خلاصه تا صبح، من بمیرم تو بمیری بود.

من خوب نیست از خودم حرف بزنم، ولی در جریانات خرداد ٤۲ که من نخست‌وزير بودم و همه دوستانم مرا از انقلاب تهران و ولایات می ترساندند واقعاٌ همه جا منقلب بود، در روز انقلاب تهران می گفتم، تا روزی که هستم و می توانم می زنم، روزی هم که نبودم که نیستم! چرا قبلاً از ترس تسلیم شوم؟ به شاهنشاه هم همین را عرض کردم. عرض کردم، اگر پیش بروم، جاده ها صاف می شود و اگر شکست خوردم، شاهنشاه مرا به عنوان خائن دار بزنید ولی بعد فکر دیگری بفرمایید.خوشبختانه خدا خواست و کار پیش رفت. یک شب که نمی دانم در اروپا بود و یا امریکا، در پیشگاه شاه خیلی خصوصی بسیار خوش بودیم، به من فرمودند تو هم در روزهای خرداد ۱۳٤۲ در عالم نادانی به ما خدمت گرانبهایی انجام دادی! عرض کردم از مراحم شاهانه سپاسگزارم، ولی باید عرض کنم در عالم نادانی نبود، با آگاهی کامل (Enconnassance de cause) بود.

صبح بر سر مزار شهدای ۲۸ مرداد و سپهبد زاهدی گل گذاشتم. عجب این بود که بر سر مقبره زاهدی، ضامن کودتای ۲۸ مرداد ساقط کننده مصدق، مگس هم پر نمی زد. یا للعجب از این مردم ابن الوقت.

ظهر پیش مادر زنم بودم. ملاقات صبحی را بعد از ظهر انجام دادم و با دختر خانم سوئدی به قدر نیم ساعت خداحافظی کردم. ناهار مستر ملیش، رئیس فراکسیون پارلمانی حزب کارگر در مجلس انگلستان مهمان من بود. بسیار آدم با نمک و حرامزاده ای بود.

از اخبار مهم داخلی یک عروس در خانواده بود. دختر همشیره خانم مجدداً عروسی کرد.

پریروز در لندن قمار کردم. از آزادی که دارم لذت می برم. به مطالعه آفاق و انفس مشغول هستم و درختهای قشنگ را تماشا می کنم، اما باید بگویم دیگر به من کیفی نمی دهد، زیرا مردم در سطح مادی خیلی پایین هستند، یعنی در مادیات غوطه ورند و از معنویات هیچ خبری نیست.

امروز مصادف با روز کودتای شاهنشاه فقید است و به این جهت به آرمگاه رفتم و گل‌فشاني کردم.

شاهنشاه در جزیره کیش و در کنار آبهای نیلگون خلیج فارس استراحت می فرمایند. باید گفت ایران در ساحل کیش آرمیده است. من منتظرم خبری عرض کنم و باز دنبال کار بروم. سگ شاهنشاه در آب با سگ من بازی می کند، مایه مباهات من و سگم است شعری به خاطرم خطور می کند اشک امانم نمی دهد:

سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی      تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی

دختر خواست عریضه بدهد (از شاگردان مدارس) ، زیر چرخ موتورسیکلتهای اسکورت افتاد. موضوع عریضه اش هم تقاضای خرید خانه ارزان قیمت بود. شاهنشاه متأثر شدند البته ظاهرشان نشان نمی داد قلباً متأثر شده بودند.

سرکار فریده خانم مادرزن شاه ، باز هم تقاضای یک اتومبیل مرسدس بنز بزرگ و عالی دیگر کرده بودند که البته دربار برای ایشان (اضافه بر سه اتومبیل عالی که دارند) بخرد، به عرض رساندم. سرکار فریده خانم درویش هستند و به دنیا اعتنایی ندارند.

صبح شرفیاب شدم. شاهنشاه را قدری متفکر دیدم. خوشحال نبودند انگشتان شاهنشاه دائماً روی میز به میز می کوبد. وقتی می خواهند تصمیم شدید بگیرند با انگشت سبابه محکم روی میز می زنند، وقتی ناراحتی دارند با همه انگشتان دائماً روی میز می زنند، وقتی زیاد ناراحتی دارند موهای ابروی مبارک را می کنند!

راجع به تغییر تاریخ شمسی گزارش نهایی را عرض کردم که تاریخ شاهنشاهی  بشود. شاهنشاه به این کار علاقه دارند، زیرا که خود، مرد تاریخ و محوّل تاریخ است و می خواهد که مبدأ تاریخ هم بشود. و حق هم با اوست.

کدوم شير؟

   يک روز رضاخان از خواب که بيدار شد، همين که چشمانش را باز کرد، ديد که دلش هوس شير کرده است. او بلافاصله دستور داد تا برايش شير بياورند. اين خواسته‌ شاه قدر قدرت و قوي شوکت سر و صدايي در دربار به راه انداخت. چرا که هيچ‌کس جرئت نکرد که بپرسد جناب شاه چه شيري مي‌خواهند؟ آخه چند نوع شير را مي‌توان در ادبيات فارسي پيدا کرد. اين لفظ شير هم براي چند چيز به کار مي‌رود. اما کسي پيدا نشد که به رضاخان بگويد آخر ما دست کم سه نوع شير داريم: يه شير داريم که در جنگل براي خودش زندگي مي‌کند يه شير داريم که در آب انبار پيدا مي‌شود و شير بعدي هم از گاو دوشيده مي‌شود و همه اين شيرها با هم فرق دارند. رئيس شهرباني که مأمور بود همه‌ دستورات شاه را بي‌چون و چرا اجرا کند، يک هفته بر سرش مي‌کوبيد که چه کند. بالاخره راحت‌ترين کار را در اين ديد که هر سه شير را براي شاه بيآورد. عده‌اي راهي جنگل مازندران شدند، تا شيري را گرفته و براي رضاخان بياوردند. اما وقتي يکي از مهندسين راه‌آهن براي خودش شيري خريده بود، آن را از او گرفتند و به تهران آوردند، يک شير آب انبار را هم کندند و با يک پياله شير گاو، همگي را براي شاه آوردند. شاه با ديدن شيرها شوکه شد. رضاخان زد زير خنده و تا توانست خنديد. شاه که اصلاً يادش نبود هفته پيش چه دستوري داده بود و فقط مات و مبهوت به شيرها نگاه مي‌کرد. رئيس شهرباني هم که فکر مي‌کرد از شاه جايزه‌ بزرگي براي اين خوش خدمتي‌اش بگيرد، اما از قرار همه‌ دور و بريهاي شاه يک هفته‌ تمام سرکار بودند.

عزت الدوله همسر امیرکبیر

عزت الدوله دختر محمد شاه و خواهر ناصرالدین شاه

وبلاگ دبیر تاریخ شادگان

ملک نسا خانم معروف به عزت الدوله یا ملک زاده خانم دختر محمدشاه قاجار و مهدعلیا بود.

او خواهر ناصرالدین شاه محسوب می‌شد. پس از مرگ محمدشاه، مهدعلیا به مدت ۴۵ روز و تا ورود موکب ناصرالدین میرزای ولیعهد از تبریز نیابت سلطنت را بر عهده داشت و طی این مدت به میرزا آقاخان نوری میدان بسیار داده بود و اورا نامزد صدراعظمی نموده بود.

با ورود شاه جوان متوجه شد که شاه صدراعظم خود را انتخاب نموده (میرزا تقی خان امیرکبیر) و لذا رابطه این دو نفر از ابتدا شکرآب شد. به ابتکار ناصرالدین شاه، عزت الدوله به ازدواج امیرکبیر درآمد تا مگر علقه خویشاوندی و محرمیت این رابطه را اصلاح کند. مهد علیا با ازدواج دخترش با یک آشپززاده مخالف بود.

ازدواج با امیرکبیر

ملک‌زاده با وجود ناخرسندی مهد علیا در روز جمعه ۲۷ بهمن ۱۲۲۷ برابر با ۲۲ ربیع الاول از سال ۱۲۶۵ قمری به همسری امیر کبیر درآمد.

حاصل ازدواج عزت الدوله با امیرکبیر دو دختر به نامهای تاج‌الملوک و همدم الملوک بود که به ترتیب با پسردایی‌های خود مظفرالدین میرزا (مظفرالدین شاه بعدی) و مسعود میرزا (ظل السلطان بعدی) ازدواج نمودند. محمدعلی شاه به این لحاظ نوه مشترک ناصرالدین‌شاه، امیرکبیر، و عزت الدوله بوده‌است.امیر کبیر

پس از عزل امیر و قتل فجیع وی، عزت الدوله که هنوز در مرگ شوهر سیاهپوش بود، به فرمان مادر ابتدا با میرزا کاظم خان (پسر میرزا آقاخان نوری) و سپس با شیرخان اعتضادالدوله و بعد از آن با یحیی خان مشیرالدوله ازدواج نمود.

عزت الدوله در اواخر عمر می‌گفت: یک موی گندیده آن بچه آشپز، می‌ارزید به تمام هیکل این بچه اعیانها.

سفرهای خارجی ناصرالدین شاه

سفر اول ناصرالدین شاه

نخستین سفر ناصرالدین شاه به خارج از كشور به عراق برای زیارت مشاهد متبركه یعنی كربلا، نجف كاظمین بود. اما دومین سفر رسمی شاه به خارج كشور به مقصد اروپا بود و وی اولین پادشاه ایرانی بود كه بعد از ورود اسلام به ایران؛ به اروپا سفر می كرد.

شش ماه پس از مبادله ی قرارداد رویترز، برنامه ی سفر شاه به روسیه و اروپا و عثمانی آغاز شد. شاه در ماه ذی الحجه 1289 ه. ق. عموی خود فرهاد میرزای معتمدالدوله را كه حكمران كردستان بود به تهران فراخواند و نظم امور كشور و ارتش و دیگر امور را به او سپرد كه با نظر كامران میرزای نایب السلطنه اداره ی امور كشور را بر عهده گیرد. در دهجدهم محرم 1290 ه.ق فرمان این انتصاب در روزنامه ی رسمی ایران چاپ شد و به اطلاع مردم رسید.

شاه در سفر اول ابتدا به روسیه مسافرت نمود. وی در این كشور مورد استقبال مسئولین و اشراف عالی رتبه ی روسیه قرار گرفت. بیشتر وقت ناصرالدین شاه در روسیه صرف دیدارها و شركت در شب نشینی ها و ملاقات با هیئت های سیاسی مقیم پترزبورگ و بازدید از موزه ها و كارخانه ها و مراكز نظامی گذشت.

در آخرین روز اقامت شاه در پترزبورگ پرنس كوچیكوف وزیر امورخارجه روسیه در دیدار طولانی با ناصرالدین شاه ناخشنودی امپراتور و دولت روسیه را درباره ی كشیدن خط آهن در ایران و امتیاز رویتر به اطلاع شاه رسانید. شاه كه از ناخشنودی امپراتور و دولت روسیه در این مورد آگاه شد، وعده داد كه در كار كشیدن راه آهن با رویتر مساعدت نكند و برای انجام این وعهد تصمیم به لغو قرارداد گرفت.

شاه از روسیه رهسپار آلمان گردید و روز چهارم ربیع الثانی به دعوت امپراتوری آلمان وارد ایستگاه راه آهن برلن شد و مورد استقبال امپراتور آلمان و ولیعهد و شاهزادگان و صدراعظم آلمان و پرنس بیسمارك قرار گرفت شاه بیش از ده روز در آلمان اقامت داشت. در مهمانی ها و شب نشینی های تشریفاتی شركت كرد. در پارلمان آلمان حضور یافت و هیئت های سیاسی مقیم برلن را پذیرفت، موزه ها و كارخانه ها و مراكز نظامی و كارخانه ی كروپ و چندین شهر آلمان را بازدید كرد و میرزا ملكم خان را مأمور ساخت كه برای خرید تفنگ و توپ كروپ در برن بماند.

ناصرالدین شاه پس از بازدید از آلمان مسافر بلژیك شد. در بروكسل پایتخت بلژیك در مهمانی ها و شب نشینی های رسمی شركت كرد و به دید و بازدید با اعضای سلطنتی پرداخت. با پادشاه و ملكه به تماشاخانه ی دولتی رفت، و همچنین هیئت وزیران بلژیك و سفیران كشورهای خارج مقیم بروكسل را به حضور پذیرفت.

مقصد بعدی و مهمترین مقصد شاه، انگلستان بود. شاه با تشریافت كامل وارد لندن شد و در روز بعد ار ورود به انگلستان با ملكه ی انگلستان در كاخ ویندزر دیدار كرد. شاه در انگلستان علاوه بر شركت در ضیافت ها و مراسمات از مدرسه نیروی دریایی و كارخانه ی اسلحه سازی و كارخانه ای پارچه بافی انگلستان دیدن كرد.

مقصد بعدی ناصرالدین شاه فرانسه بود. وی پس از ورود به فرانسه مورد استقبال رئیس جمهور فرانسه قرار گفت. وی در مدت اقامت در فرانسه اوقات خود را به حضور در ضیافت ها و انجام دیدارهای رسمی و سان دیدن ارتش در جنگل بولن و بازدید از آثار تاریخی و كاخ ورسای و الیزه و موزه ی لوور و كلیسای نتردام و كارخانه ی چینی سازی سور و قالی بافی گوبلن و تماشای سیرك و اسب دوانی گذراند.

پس از فرانسه شاه به سوئیس و از آنجا به ایتالیا رفت. و از آنجا وارد اتریش شد. پس از دیدارهای سیاسی در اتریش، وارد عثمانی شد و پس از چند روز اقامت در عثمانی وارد ایران شد.

نتایج سفر اول:

1. اولین اقدام ناصرالدین شاه پس از ورود به ایران لغو قرداد رویترز بود. هر چند ناصرالدین شاه خود مایل به لغو قرار داد نبود اما در مخالفت با قراداد رویترز چند گروه فعال بودند. گروه اول روحانیون بودند كه امتیاز رویترز را زمینه ساز تسلط انگلستان بر كشور می دانستند. رهبران مخالفان روحانی ملاعلی كنی مجتهد با نفوذ تهران و همچنین سید صالح عرب بودند. توده ی مردم به خصوص بازاریان نیز در این حركت پیرو روحانیون بودند. گروه دوم مخالفان شخصی مشیرالدوله بودند كه از جمعی از شاهزادگان و درباریان متشكل شدند. اینان حضور مشیرالدوله را بر مسند زمامداری مانع پیشرفت و سد راه خود می دانستند. سومین حركت مخالفان از سوی سیاست روس و عوامل وابسته به آن سیاست بود كه با دادن هر گونه امتیاز به خصوص امتیاز راه آهن از سوی ایران به كشورها و اتباع خارجی خصوصا اتباع انگلستان مخالفت می ورزیدند. مخالفت گسترده این سه گروه باعث شد تا شاه پس از فشارهای مختلف از روحانیون و مجتهدین و دریافت چندین نامه در مخالفت با قرارداد رویترز مشیرالدواله را از كار بر كنار و قرارداد را ملغی اعلام كند.

2. دومین اقدام ناصرالدین شاه به ایران؛ تقسیم كار و وظایف دولت و تعیین وزیران با عناوین جدید بود. تعیین وزیران: مالیه و خزانه، جنگ، عدلیه، علوم، امور خارجه، فواید عامه، وزیر وظایف از جمله انتصابات جدید شاه بعد از سفر اول به اروپا بود. این تقسیم كار و عنوان سازی جدید از مهمترین اثرات سفرهای اروپایی ناصرالدین شاه بود. همچنین ناصرالدین شاه دستور داد از آن پس استانداران و فرماندارن عرایض خود را به وسیله ی میرزا علی خان منشی حضور شاه تقدیم دارند. به عبارت بروكراسی و نظام اداری در این برهه ی زمانی در دولت شروع به نضج نمود.

3. ناصرالدین شاه پس از لغو قرارداد رویترز مشیرالدوله را از سمت صدراعظمی عزل نمود اما اندكی بعد او را به وزارت امور خارجه و پس از آن به سپهسالاری منصوب ساخت كه باعث قدرت یابی بیشتر مشیرالدوله شد.

4. سپهسالار پس از شش ماه از بر عهده گرفتن منصب سپهسالاری برای تأسیس ارتش منظم و ژاندارمری طرحی را برای ناصرالدین شاه فرستاد. ناصرالدین شاه با توجه به سفر اروپایی و بازدیدی كه از نیروهای ارتشی و پلیس امنیت كشورهایی اروپایی بعما آورده بود؛ با طرح سپهسالار موافقت نموده و دستور بازسازی ارتش و تأسیس ژاندارمری را برای امنیت شهرها صادر كرد.

5. همچنین با ورود هیئت ارتشی به ایران؛ چاپارخانه ایران تبدیل به پست خانه شده و به این ترتیب اولین اداره ی پست ایرانی تأسیس شد.

سفر دوم ناصرالدین شاه:

از چندی پیش روزنامه های اروپا برپایی نمایشگاه بزرگ بازرگانی و صنعتی در پاریس را اعلام داشته بودند و شاه ایران برای بازدید این نمایشگاه بار دیگر تصمیم به مسافرت اروپا گرفت. این با ناصرالدین شاه مایل بود تا سفری غیر رسمی و به صورت خصوصی و عادی برای آشنایی بیشتر و بهتر با پیشرفت های اروپایی و همچنین درك اوضاع سیاسی ـ اجتماعی اروپا داشته باشد. اما برنامه ی شاه به دلیل دعوت رسمی دولت های روسیه و اتریش و آلمان؛ رسمی شد.

در این سفر شاه ابتد وارد روسیه و از آنجا به آلمان و سپس فرانسه و از آنجا وارد اتریش شد. دولت انگلستان به دلیل لغو قرارداد رویترز از شاه دعوت رسمی ننموده و به همین خاطر انگلستان در برنامه ی شاه نبود.

مهمترین برنامه ی سفر ناصرالدین شاه در دور دوم سفرهای اروپایی، بازدید از نمایشگاه عظیم بازرگانی و صنعتی پاریس بود كه باعث تحیر فراوان ناصرالدین شاه شد.

ره آورد سفر دوم:

سفر دوم ناصرالدین شاه در تحكیم مناسبات دوستانه ایران با روسیه، آلمان، اتریش و فرانسه تأثیر داشت. علاوه بر این سفر با حضور در چند رژه ی نظامی و بازدید از چند كارخانه ی اسلحه سازی و مشاهده ی نقش پلیس در امنیت شهری، به فكر خرید اسلحه و تشكیل یك نیروی نظامی به سبك نظام اتریش و نیروی دیگر به شیوه ی قزاق روسیه و نیز در اندیشه ی تأسیس اداره ی پلیس اقتاد و د رهمان اوقات مسافرت برای خرید اسلحه و استخدام افسران اتریشی و افسران قزاق روسی و تأسیس پلیس گفتگو كرد و نیز در این سفر برای باز پس گرفتندهستان قطور كه در سال های پیش به تصرف نیروی عثمانی در آمده بود، گفتگو كرد و بر اثر این گفتگوها این تجاوز عثمانی در كنگره ی برلن كه در همان اوقات تشكیل شده بود، مطرح گردید.

سفر سوم:

شاه كه از یك سال پیش از سوی رئیس جمهور فرانسه برای بازدید نمایشگاه بزرگ بین المللی صنعتی و بازرگانی پاریس دعوت شده بوده از سوی الكساندر امپراتور روسیه تزاری و سران چند كشور اروپا و نیز از سوی سلطان عبدالحمید سلطان عثمانی برای بازدید آن كشورها دعوت شده بود، می خواست از انگلستان هم به گونه ی رسمی دیدن كند و لی از آن كشور دعوت نامه ای دریافت نداشته بود. سفیر انگلستان با رایزنی های كه با لندن انجام داد به عواقب وخیم عدم دعوت رسمی از شاه ایران اشاره كرد كه در مجموع ملكه موافقت نمود تا ناصرالدین شاه به عنوان مهمان رسمی ملكه به انگلستان دعوت شود.

یك از اثرات مهم سفر سوم ناصرالدین شاه به اروپا، هجوم امتیازات بیشماری كه از این تاریخ به اجانب داده شد، شاید هیچ وقت و در هیچ كشوری سابقه نداشت. شاید ناصرالدین شاه با دیدن آثار و تمدن اروپا به فكر تغییر در اوضاع كشور افتاد اما با داشتن خزانه ی خالی این هدف با مشكل روبه رو می شد لذا چاره را در دادن امتیازات مختلف برای پر كردن خزانه ی دولتی دید. از طرف دیگر كشورهای اروپایی با درك این موقعیت، پیشنهادات خود را به دربار به وسیله ی عوامل و ایادی خود متقل می ساختند. امتیاز لاتاری، امتیاز تأسیس بانك استقراضی امتیاز تأسیس بیمه ی عمومی و بیمه ی حمل و نقل، قرارداد، امتیاز رژی(تنباكو) و ... از جمله ی این امتیازات بود.

قرارداد لاتاری میرزا ملكم خان نیز از جمله ی این قراداد ها بود. در روزهایی كه شاه در اسكاتلند به سر می برد، ملكم خان درباره سازمان های لاتری(بخت آزمایی) در ایران و درآمدی كه ممكن بود از این راه عاید خزانه ی دولت شود؛ با شاه به تفصیل سخن گفت و به شاه فهماند كه لاتاری قمار نیست بلكه نوعی بازی است. شاه نیز به خاطر پذیرایی های گرم انگلستان و به دلیل رضایت از وزیر مختار خود با این امتیاز موافقت نمود. این امتیاز به دلیل اختلافات بین امین السلطان و میرزا ملكم خان لغو شد و ملكم خان مجبور شد برای همیشه فكر ایران را فراموش نموده و در لندن مقیم شده و روزنامه ی انتقادی قانون را منتشر كند.

سفر سوم ناصرالدین شاه بیشتر صرف بازدید از كشورها و آشنایی با پیشرفت های اروپا شد. اما هزینه های سفر ناصرالدین شاه نیز باید مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. این سفرها از قبل امتیازهایی كه دولت وی به خارجیان می داد تأمین می شد همان طور كه از تاریخ بر می آید روند دادن امتیاز به بیگانگان بعد از سفرهای خارجی ناصرالدین شاه رو به رشد بود. كه خود باعث به وجود آمدن التهابات و مخالفت هایی از سوی گروه ها و اقشار مختلف جامعه از جمله علما و روحانیت شد.

جمع بندی و نتیجه گیری

ناصرالدین شاه قاجار اولین پادشاهی بود كه به اروپا عزیمت كرد، این سفر از آن نظر مهم و درخور تحلیل است كه شاه به عنوان رأس هیئت حاكمه اقدام به این سفر نمود. بی شك بازدید از تمدن و تكنولوژی خیر كننده ی آن روز غرب شاه ایران را به فكر واداشته و او را مصمم به تغییر در بسیاری از امور كشوری و لشگری نمود. اما نكته ی حائز اهمیت آن است كه این تغییر هر چند لازمه جامعه و هیئت حاكمه ی ایران بود اما منشاء و بنیان این تغییر و اصلاح طلبی نیز مهم بود. به عبارت دیگر این تغییرات سطحی و به تقلید از غرب بود و بیشتر این فناوری ها و تكنولوژی های وارداتی و محصول سفرهای ناصرالدین شاه به دلیل نبودن متخصصان آن در خاك ایران؛ توسط اتباع بیگانه اداره می شد. مانند تأسیس اداره ی پست، یا تجهیز ارتش، تأسیس خط راه آهن و ... . این اقدامات خود باعث نفوذ هر چه بیشتر قدرت های غربی در دربار ایران شده است.

به آسیب های فوق باید هزینه های سنگین سفرهای خارجی با خدم و حشم قاجاری نیز اضافه نمود و ایران را وارد بازی های سیاسی می نمود كه از ان بی اطلاع بود. كه با توجه به خزانه ی خالی دولت قاجار زمینه را برای دادن امتیاز به بیگانگان برای تأمین مخارج و هزینه های سفرهای خارجی مهیا می نمود.

کریم خان زند و بنی کعب

وقتی کریم خان در سال 1178 ه.ق در سیلاخور بود، قاصدی از طرف عمرپاشا والی بغداد خدمت رسیده ، پیغام آورد ، اگر کریم خان بخواهد قبیله ی عربی بنی کعب را ، که برای والی بغداد مزاحمت هایی ایجاد کرده بود سرکوب بکند، دولت عثمانی با در اختیار گذاشتن کشتی و آذوقه اورا یاری خواهد کرد. کریم خان با این پیشنهاد موافقت کرد.

در بهار سال 1178 سپاه ایران به طرف منطقه ی بنی کعب حرکت کرد و شهر فلاحیه( شادگان امروزی) را که مرکز بنی کعب بود متصرف شد. شیخ سلمان رئیس قبیله ی بنی کعب به آن طرف ساحل شط العرب ، به خاک عثمانی فراری شد.

در مورد اختلافات بنی کعب با ترکها و با ایرانی ها جز منابع ایرانی ، اطلاعات زیادی از بایگانی کمپانی هند شرقی در دست است ؛ اما این منابع گاهی با همدیگر متفاوت هستند و اختلافی که بین این منابع وجود دارد، هنوز هم سبب تاریک ماندن قسمت هایی از تاریخ برخوردهای بنی کعب با ترک ها و ایرانی هاست . با اطلاعاتی که تاکنون در دست داریم اهم این برخوردها از این قرار است:

شیخ سلمان با ورود کریم خان به منطقه ی بنی کعب ، چون تاب پایداری نداشت ، فرار کرد. از طرف دیگر در طول سالها اختلاف با ترکها و کمپانی هند شرقی ، شیخ سلمان نشان داده بود که آنقدر نیرومند است که حتی می تواند این دشمن قوی را تحریک کند. اما او برای مقابله با دشمن تازه ی دیگری ، مانند کریم خان هیچ گونه آمادگی نداشت و از این روی مجبور بود که بکوشد تا با ایرانی ها از در آشتی درآید. شیخ سلمان به این منظور به کریم خان زند پیغام داد چنانچه او بتواند با قبیله ی خود در خاک ایران به راحتی زندگی بکند، حاضر است کاملاٌ مطیع کریم خان بوده ، حتی پسر خود را به  نام گروگان به خدمت کریم خان بفرستد. کریم خان که از طرف ترکها نیز چندان حمایت نشده بود و ترکها فقط به ارسال دو قایق کوچک قناعت کرده بودند، از تقاضای شیخ سلمان استقبال کرده و عازم شیراز شد و در روز دوم صفر 1179 به شیراز رسید و تا سال مرگ خود در 1193 دیگر هرگز شیراز را ترک نکرد.

بدین ترتیب دست شیخ سلمان ، در مورد مخالفت با عثمانی ها و انگلیسی ها ، کاملاٌ باز شد. اواخر تابستان 1179 شیخ سلمان دو تا از کشتی های انگلیس را به نفع خود توقیف نموده ، 1176 با کمک متحد ضعیف خود عثمانی ، برای سرکوبی و چند روز بعد یک کشتی دیگر متعلق به انگلیسیها را نیز متصرف شد.

نمایندگی کمپانی هند شرقی که در بصره بود، با این پیشامد از مرکز کمپانی که در بمبئی بود، تقاصای ارسال چند کشتی جنگی نمود. کریم خان به محض اطلاع یافتن از این موضوع ، از فرصت استفاده کرده او نیز نامه ای به بمبئی ارسال داشت و پیشنهاد کرد چنانچه انگلیسی ها در جنگ او با میرمهنا، از طرف دریا او را یاری دهند، او نیز هنگام سرکوب بنی کعب از طرف انگلیسی ها ، با 20000 سپاهی از راه زمین آنها را حمایت خواهد کرد.

شاید از نظر کریم خان پیروزی قطعی بر میر مهنا هدف اصلی بود. در مورد پیشنهاد کریم خان به انگلیسی ها ، که هنگام حمله ی آنها به بنی کعب به آنها کمک خواهد کرد، باید گفت: که شاید هنوز خیال او از طرف بنی کعب که در پائیز 1178 اطاعت کامل خود را اعلام داشته بودند، کاملاٌ راحت نبود یا می خواست از قدرت آنها که هنوز هم تا حدی زیاد بود، بکاهد.

کشتی های انگلیسی با یک هنگ پیاده نظام بی آنکه قبلاٌ برای سرکوب میر مهنا با کریم خان همکاری شده بود، اوائل بهار (مارس1766) وارد بصره شد. به این ترتیب کریم خان برای همکاری با انگلیسیها ، در جنگ آنها با بنی کعب ، دیگر در خود احساس مسئولیتی نمی کرد. کوشش انگلیسی ها در تابستان برای شکست بنی کعب ، به نتیجه نرسیدو مجبور شدند با شکست بزرگی خود را عقب بکشند. متحدین هنگام برخورد با بنی کعب وارد خاک ایران شده بودند و با تقاضای مورخ 17 اکتبر 1766 کریم خان ، که خروج فوری آنها را خواستار شده بود، کاملاٌ غافلگیر شده ، مجبور به ترک ایران و دست کشیدن از جنگ شدند.

منبع : کتاب کریم خان زند و زمان او ـ نوشته دکتر پرویز رجبی ـ ص94

عمو سام

سمبل دولت و مردم آمریکا و نام تصویر مضحک (کارتون) مرد بلند قد ریش بزی ملبس به شلوار راه راه سرخ و سفید ، فراک آبی ستاره نشان و کلاه بلند راه راه ستاره داری که سبا اسمیت (1868ـ1792) آفرید . در طول جنگ آمریکا و انگلستان ـ که در سال 1812 آغاز شد و با عقد پیمان گنت در سال 1815 خاتمه یافت ـ بشکه های گوشت با علامت Us ( که در واقع حروف اول نام کشور ، یعنی ایالات متحده بود ) توسط یک صاحب کارگاه بسته بندی گوشت در شهر تروی در ایالت نیویورک به نام ساموئل ویلسون ( 1854 ـ 1766 ) به بازار عرضه می شد . چنین شایع گردید که علامت مزبور به معنی عموسام ویلسون است . صداقت ، سخن کوشی ، عقل معاش و آمریکا پرستی او نیزچنان بود که خیلی زود لقب عمو سام گرفت و بر سر زبان ها افتاد ، به طوری که در پایان سال 1812 همه جا از عموسام به نشانه تجسمی از شخصیت ملت و دولت ایالات متحده آمریکا نام برده می شد . اکنون واژه یا تصویر یا آدمک عمو سام معمولا توسط مخالفان برای تقبیح سیاستهای سلطه گرانه دولت ایالات متحده آمریکا به کار می رود .

محمدعلی فروغی اولین و آخرین نخست‌وزیر رضا شاه

محمدعلی فروغی اولین و آخرین نخست‌وزیر رضا شاه بود. فروغی از میان كسانی كه به اشاره سفارت انگلیس و یا بنا به اقتضای روحیه خود در طرفداری از قدرت، برای بقدرت رساندن رضاخان نقش بسزایی داشت. وی همچنین بیش از سایرین در انتقال قدرت به محمدرضاپهلوی سهم داشت. فروغی در 28 آذر 1304 اولین دولت را در رژیم پهلوی تشكیل داد كه تا 15 خرداد 1305 دوام آورد. با پایان مراسم تاجگذاری رضاشاه، مأموریت فروغی به اتمام رسید و تیمورتاش از او خواست تا استعفا دهد. پس از او مستوفی‌الممالك به مدت یكسال و مخبرالسلطنه (مهدیقلی هدایت) به مدت شش سال دولت‌های دوران رضاشاه را تشكیل دادند.
پس از وی فروغی دومین كابینه خود را در 26 شهریور 1312 تشکیل داد. وی که مورد اعتماد انگلیسی‏ها‏ بود نقش پنهان مهمی در تحولات سیاسی ایران و نیز انعقاد قرارداد نفت 1312 که وی سمت وزیر خارجه را برعهده داشت، ایفا کرد. در این دوره مثلث قدرت در حكومت مطلقه رضاشاه (تیمورتاش، داور و نصرت‌الدوله) كنار گذاشته شده بودند. مهمترین كار فروغی در این دوره از نخست‌وزیری خود، تدارك سفر رضاشاه به تركیه بود.(1) با بازگشت رضاشاه از این سفر، جریان «كشف حجاب» به راه افتاد و حادثه مسجد گوهرشاد به وقوع پیوست. علی‌اصغر حكمت، وزیر معارف و اوقاف وقت، در این باره می‌نویسد: «شاه به محض رسیدن گزارش بست‌نشینی مردم در حرم امام رضا(ع) به مأمورین نظامی مشهد، امر كرد كه اگر تا فردا صبح آن جماعت را متفرق نكنند، هر آینه به بالاترین مجازات نظامی گرفتار خواهند شد.» صدها نفر آماج گلوله‌های مأموران رژیم در حرم امام‌رضا(ع) قرار گرفتند. محمدولی‏خان اسدی را در یك دادگاه نظامی محاكمه و سپس اعدامش نمودند. پس از مرگ اسدی، هنگامی كه در خانه او بازرسی‌هایی به عمل آمد، در میان نامه‌هایش، كاغذی از فروغی به دست آمد. اسدی، پدر داماد فروغی بود. فروغی به طور دوستانه و خصوصی درباره رضاشاه به اسدی شرحی نوشته بود. نامه مزبور را «آیرم» برای شاه تلگراف كرد و رضاشاه با فریاد «زن ریش‌دار» (فروغی) را به خانه فرستاد و به جای او محمودجم در 13 آذر 1314 به نخست‌وزیری رسید. با رفتن فروغی «سیاست خارجی» به دست رضاشاه افتاد كه از پیچیدگی‌ها و ظرایف آن بی‌خبر بود و این آغاز اشتباهاتی بود كه به سقوطش انجامید. اما رضاشاه 6 سال بعد از آن دوباره به سراغ فروغی رفت.
شهریور 1320 فروغی بار دیگر برای انجام مأموریتی مهم به عرصه سیاست كشور بازگشت. پس از اشغال ایران توسط متفقین، یكی از موضوعات مهم برای دولت انگلیس و شوروی مسأله جانشینی برای رضاشاه بود. انگلیسی‌ها به خاطر قدر ناشناسی رضاشاه از به قدرت رسیدن وی و گرایش او به آلمان سخت عصبانی بودند. شوروی نیز در آن دوره تاریخی معتقد بود كه باید به جای رژیم سلطنتی یك رژیم جمهوری روی كار بیاید. در مدت كوتاه پس از اشغال بحث‌های جدی در سفارت‌خانه‌های متفقین وجود داشت تا جایی كه موضوع بازگشت قاجار نیز در دستور كار قرار گرفت. اعضای كابینه انگلستان بازگشت یكی از افراد سلسله سابق قاجار به تخت سلطنت را مورد بررسی قرار دادند، ولی معلوم شد كه شخص مورد نظر یك كلمه هم فارسی بلد نیست.
انگلیسی‌ها به محمدرضا نیز بدبین بودند. علت آن هم ضعف و ترس وی و تمایلش به آلمان بود. در كنار این وقایع، تلاش‌هایی نیز جهت حفظ رژیم پهلوی در ایران صورت می‌گرفت. رضاشاه با وجود این كه نمی‌خواست فروغی را به نخست‌وزیری منصوب كند، صلاح كار را در این دانست كه رضایت او را که بیشتر مورد قبول و اعتماد انگلیسی‏ها‏ بود برای تشكیل كابینه جلب نماید. فروغی همان کسی بود که در سال‏ها‏ی 1304 و 1305 زحمات زیادی برای پادشاهی رضاشاه کشیده بود. رضاشاه ابتدا در نظر داشت تا مجید آهی كه به زبان روسی مسلط بود یا علی سهیلی كه زبان روسی را خوب می‌دانست به جای منصورالملك، زمام كابینه را به دست بگیرند زیرا از ارتش سرخ ترس زیادی داشت و فكر می‌كرد آن دو بتوانند روابط را اصلاح كنند، اما آن دو به شاه فهماندند كه مرد میدان زمامداری در وضع حاضر فقط فروغی است كه خانه‌نشین و بیمار بوده و در نزدیك كاخ شهری شاه سكونت دارد. رضا شاه پیشنهاد این دو را به شرط این كه هر دو در كابینه فروغی عضویت داشته باشند، پذیرفت.(2) رضاشاه و فروغی در كاخ سعدآباد یكدیگر را ملاقات كردند. فروغی پس از بركناری از نخست‌وزیری دوم خود، هرگز شاه را ملاقات نكرده بود. شاه به محض دیدن فروغی، با لبخندی گفت:«نه، فروغی، آنقدرها هم كه فكر می‌كردیم پیر نشده است».(3)

ادامه نوشته

روایتی شنیدنی از شجاعت آیت الله طالقانی

از خصوصیات بارز آیت الله طالقانی استقامت و عظمت روح ایشان بود كه همه را در برابر او به خضوع و خشوع وا می داشت.

یكی از هم بندان ایشان (محمد حسین میر ابوالقاسمی) در زندان در خاطراتش می گوید: "در زندان بودیم. یك روز آمدند بین میله های اتاق ملاقات توری نصب كنند. یكی از دوستان ما –خدا رحمتش كند- مرحوم علی بابایی خیلی ناراحت شد و با استواری كه توری را آورده بود گلاویز شد كه این كار را نكن. استوار گوش نكرد و گفت: رئیس مان به ما دستور داده. به آقا خبر دادیم. آمدند روی سكوی مشرف به حیاط زندان شماره 4 ایستادند. استوار هم در وسط حیاط بود، صدایش زد و به او گفت: می خواهی چه كار كنی؟ گفت: آقا به ما دستور دادند كه توری را بین میله های اتاق نصب كنیم (منظور این بود كه زندانی نتواند با ملاقات كننده اش ارتباط پیدا كند). فرمودند: چه كسی به شما گفته؟ گفت: رئیس مان. گفت: رئیس تان غلط كرد. رئیس رئیس تان (رئیس ساواك) هم غلط كرده، رئیس رئیس رئیس تان (شاه) هم غلط كرده. او هم توری را برداشت و رفت."

* منبع: زندگی و مبارزات آیت الله طالقانی، حشمت الله عزیزی، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی

سردار اسعد بختیاری

حاج علیقلی خان معروف به «سردار بهادر» و «سردار اسعد» فرزند ارشد علیقلی خان سردار اسعد بختیاری در 1259 در چهار محال بختیاری متولد شد. پس از فراگرفتن تحصیلات ابتدائی و دروس معمول زمانه به سواری و تیراندازی و آئین سپاهیگری پرداخت و فنون جنگی را به حد كامل آموخت. چندی نیز در اروپا بسر برد و زبان فرانسه را یاد گرفت.

در 1288 چند روز پس از فتح تهران و خلع محمدعلی شاه از سلطنت برای تقویت نیروی مركزی با هزار سوار بختیاری وارد تهران شد و بلافاصله به عضویت دادگاه عالی انقلاب تعیین گردید. این دادگاه عده‌ای از مخالفین مشروطه را محاكمه و محكوم به اعدام نمود. شیخ فضل الله نوری مجتهد بزرگ توسط همین دادگاه محاكمه و اعدام شد.

سردار بهادر چند ماه پس از ورود به تهران مأمور دفع غائله‌های زنجان و آذربایجان شد و در رأس پانصد سوار بختیاری به اتفاق یپرم رئیس نظمیه عازم مأموریت اقدام زده بود و شهر زنجان در تصرف او بود. در یك برخورد شدید ملاقربانعلی شكست خورد و قوای او متواری شدند. او را توقیف و به تهران جنگی گردید. اولین برخورد جنگی این نیرو در زنجان بود. در آنجا ملاقربانعلی مجتهد متنفذ و مستبد علیه مشروطه خواهان دست به اعزام نمودند. سپس عازم آذربایجان شدند. پس از ورود به تبریز مخبر السلطنه والی و ستارخان و باقرخان از آنان استقبال شكوهمندی نمودند. سردار بهادر در این مأموریت فتنه‌های اردبیل، سراب، و اهر را پایان داد و با تعدادی اسیر و غنائم جنگی بازگشت و مورد استقبال با شكوه مردم واقع شد.

در 1290 محمد علی میرزا سلطان مخلوع به اتفاق برادران خود منصور میرزا شعاع‌السلطنه و ابوالفتح میرزا سا لار الدوله به قصد تصاحب تاج و تخت وارد ایران شدند و به سرعت نواحی كرمانشاه، كردستان، لرستان، گرگان، مازندران، اراك و شاهرود به تصرف آنها درآمد و اولین اردوی شاه سابق به فرماندهی میرزا علی خان ارشد‌الدوله در ورامین تهران آرایش جنگی گرفت. قوائی از تهران به فرماندهی سردار بهادر و یپرم خان رئیس نظمیه برای مقابله با آنها به استقبال رفتند. در جعفر آباد ورامین دو اردوی جنگی در مقابل یكدیگر قرار گرفته جنگ آغاز شد. در این نبرد با وجودی كه نیروی شاه مخلوع و ارشد الدوله بر نیروی دولتی فزونی داشت، مع الوصف شكست خوردند و ارشد الدوله دستگیر و اعدام شد و قوام دولتی پیروز شدند. سردار بهادر پس از چند مأموریت جنگی دیگر، به حكومت عراق منصوب شد و چند سال در آنجا باقی ماند.

در 1296 علیقلی خان سردار اسعد درگذشت و طبق فرمان احمدشاه عنوان و لقب سردار اسعد به سردار بهادر تعلق گرفت و از این تاریخ عنوان سردار اسعد بختیاری یافت. در همان سال در كابینة میرزا حسن خان مستوفی الممالك وزیر پست و تلگراف شد و جمعاً سه ماه وزیر بود. در 1299 والی كرمان شد. بعد به استانداری خراسان رسید. در 1303 در كابینة سوم و چهارم سردار سپه به وزارت پست و تلگراف معرفی گردید.در كابینة مهدیقلی هدایت (مخبر السلطنه) به سمت وزیر جنگ تعیین شد. این كابینه متجاوز از شش سال روی كار بود و در تمام مدتی كه سردار اسعد در رأس وزارت جنگ قرار داشت عملاً كارهای وزارت جنگ را شخص شاه انجام می‌داد.

در فاصله بین سال‌های 1309 – 1307 ش كه شورش عشایر فارس آغاز شد و دامنة آن به بختیاری كشیده شد، سردار اسعد با چهارصد سوار بختیاری به منطقه رفته، اوضاع آنجا را امنیت بخشید.جعفرقلی اسعد از دوستان و نزدیكان رضاشاه بود. در غالب مسافرت‌ها او را همراهی می‌كرد. غیر از همراهی با شاه در مسافرت‌ها و بازدیدها اسعد یكی از نزدیكان معدود رضا شاه بود كه هفته‌ای چند نوبت او را در كاخ ملاقات می‌نمود و بعد از تیمورتاش نزدیكترین شخص به شاه بود.

در 1312 ش محمد علی فروغی به نخست‌وزیری رسید. اسعد كماكان عهده‌دار وزارت جنگ شد و در همان سال طبق معمول سنواتی شاه برای شركت و مشاهده مسابقات اسب دوانی به دشت گرگان عزیمت نمود. در این مسافرت، اسعد در صف مقدم همراهان شاه قرار داشت. پس از انجام مراسم اسب دوانی و توزیع جوایز توسط اسعد در روز 8 آذرماه 1312 ش، سرهنگ سهیلی رئیس اطلاعات شهربانی او را بازداشت نمود. بلافاصله به زندان قصر انتقال یافت. جعفر قلی اسعد تا دهم فروردین 1313 ش در نهایت زجر و شكنجه در زندان به سر برد تا اینكه در آن روز كشته شد.

جیبب بی ته

آورده اند که روزی رضا شاه به شوخی در مجلس شورا به مرحوم مدرس گفت: آقا عجب جیب بزرگی داری ؟!

مرحوم مدرس در جواب رضا شاه گفت: جیب من بزرگ است ولی « ته » دارد نه مثل جیب شما که بی « ته » است. 

«حرمسرای خاقان فتحعلی شاه قاجار»

بعضی منابع تعداد همسران وی را ۱۸۹ همسر به همراه ۱۴۴ فرزند پسر ذکر کرده اند؛ از آنجا که تعداد فرزندان دختر برایش اهمیتی نداشته تعداد دخترانش در تاریخ ثبت نگردیده است...

فتحعلی شاه قاجار دومین شاه از دودمان قاجار بود که به مدت ۳۶ سال و ۸ ماه فرمانروایی کرد. محل تولد فتحعلی شاه شهرستان دامغان است در کوچه ای که بموجب این تولد همچنان بنام کوچه مولود خانه مشهور عام می باشد. کریمخان زند پس از سرکوب شورش محمد حسن خان قاجار در شمال ایران دو پسر وی به نام های آغامحمدخان و حسینقلی خان را مورد لطف و نوازش خویش قرار داد. وی محمدخان را با خود به شیراز برد و حکومت دامغان را نیز به برادر دیگر حسینقلیخان سپرد.[نیازمند منبع] وی فرزند حسینقلی خان جهانسوز برادر جوانتر آغامحمدخان قاجار بود. فتحعلی شاه پس از کشته شدن عمویش آغامحمدخان به پادشاهی رسید. زیرا آغا محمد خان فرزندی نداشت.

نام اصلی فتحعلی شاه بابا خان بود ولی به هنگام تاجگذاری نام فتحعلی را که نام نیای خود فتحعلی خان قاجار بود برای خود برگزید. فتحعلی شاه در سالهای اول حکومت خود، به سرکوبی مخالفان مشغول شد. جنگ های ایران و روسیه در دوره قاجار که به جدا شدن سرزمینهای قفقاز از ایران انجامید در زمان این پادشاه رخ داد.

می توان گفت که روند پاره پاره شدن خاک ایران با پادشاهی او آغاز شد. تعداد زنان وی را متفاوت ذکر کرده اند. سرهنگ دروویل فرانسوی ۷۰۰ و سرهنگ استوارت که یک سال بعد از مرگ او به ایران آمده ۱۰۰ و بی نینگ ۸۰۰ و مادام دیولافوا ۷۰۰ و مارخام ۳۰۰ و سپهر بیش از هزار یاد کرده اند. بعضی منابع تعداد همسران وی را ۱۸۹ همسر به همراه ۱۴۴ فرزند پسر ذکر کرده اند.(از آنجا که تعداد فرزندان دختر برایش اهمیتی نداشته تعداد دخترانش در تاریخ ثبت نگردیده است) آغامحمدخان که خود ناتوان از زناشویی بود همواره برادرزادهٔ خود را ترغیب به ازدواج و آوردن فرزند می کرد و برای هر فرزند جدید به او پاداش می داد...

منبع :کتاب «حرمسرای خاقان فتحعلی شاه قاجار» نوشته لطف الله ترقی 

شاه جوان تنها دقایقی با رهبران سه قدرت جهانی دیدار کرد!

با اینکه از ابتدای سال 1943 میلادی ارتش آلمان در کلیه جبهه‏ها با شکست مواجه شده و مشغول عقب‏نشینی بود ولی برای هماهنگ ساختن مساعی متفقین و بخصوص گشایش جبهه دوم در خاک اروپا که مورد تقاضای شوروی‏ها بود ملاقاتی بین سران کشورهای بزرگ که رهبری جنگ علیه آلمان را به عهده داشتند ضروری بنظر می‏رسید. به پیشنهاد ژوزف استالین نخست‏وزیر ‏وقت شوروی، تهران برای اجتماع سران کشورهای شوروی، انگلستان و آمریکا در نظر گرفته شد. اما متفقین به هیچ وجه دولت ایران را در جریان کنفرانس نگذاشتند و از مذاکرات آن نیز اطلاعی به دولت میزبان خود ندادند. تنها در روز ورود رهبران متفقين، نخست‏وزير ايران (علي سهيلي) در جريان قرار داده شد. كنفرانس تهران كه در چهارمين سال جنگ دوم جهاني تشكيل شد تمام وقت خود را صرف طرح نقشه‌هاي جنگي و مراحل بعدي نبرد تا شكست كامل آلمان نمود و حل مسائل مربوط به بعد از حصول پيروزي را به كنفرانس ديگري موكول نمود. کنفرانس تهران در فاصله روز‌های ششم تا نهم آذر 1322 و همزمان با چهارمین سال جنگ دوم جهانی تشکیل شد. انتخاب تهران برای تشکیل اجلاس رهبران متفقین، از مصوبات وزیران خارجه آمریکا، انگلیس و شوروی در مسکو بود. نشست مشترک آنتونی ایدن وزیر خارجه انگلستان، کاردل ‏هال وزیر خارجه آمریکا و مولوتف وزیر خارجه شوروی در مسکو در اولین روزهای آبان 1322، مقدمۀ اجلاس رهبران سه کشور در تهران بود و انتخاب تهران برای برگزاری چنین نشستی، پیشنهاد استالین بود که با موافقت روزولت و چرچیل مواجه شد.
روز 25 نوامبر استالین از مسکو و روز بعد فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا و وینستون چرچیل نخست ‌وزير انگليس از قاهره وارد تهران شدند و در 28 نوامبر 1943 (6 آذر 1322) کنفرانس تاریخی تهران که اثرات مهمی در جریان جنگ جهانی دوم داشت در تهران تشکیل گردید. این كنفرانس در محل سفارت شوروي در تهران برگزار شد و شاه نيز براي شركت در كنفرانس ناگزير بود به سفارت برود. در جريان كنفرانس، چرچيل و روزولت حاضر نشدند به ديدار شاه بروند و با وي تنها در محل سفارت ديدار مي‌كردند.(1) ديدار استالين با شاه در كاخ مرمر نيز با تلاش و خواهش يكي از اطرافيان شاه به نام احمدعلي سپه (مورخ‌الدوله) از مسئولان سفارت شوروي صورت گرفت. فردوست در کتاب ظهور و سقوط خود در این زمینه آورده است «سفارت شوروي تأكيد كرده بود كه به هنگام ورود استالين به كاخ مرمر، گارد شاه بايد برچيده شود و گارد ويژه استالين مستقر شود. شاه نيز با خوشحالي اين درخواست را پذيرفت.»(2) در مدتی که کنفرانس تهران جریان داشت اقداماتی به منظور حفظ منافع ایران و روشن نمودن وضع کشور پس از جنگ از طرف زمامداران ایران به عمل آمد. سهیلی و ساعد مراغه‏ای وزیر امور خارجه با مولوتف و ایدن وزیران خارجه شوروی و انگلستان و ژنرال پاتریک هرلی مشاور مخصوص رئیس جمهوری آمریکا ملاقات و مذاکره نموده و در 9 آذر یادداشتی درباره مساعی ایران در دوره جنگ به نفع متفقین تسلیم سران سه دولت نمودند.
در بخشی از این یادداشت آمده است: «ایران که با ابراز همکاری صمیمانه و خالصانه طبق پیمان سه‏گانه و تشریک مساعی با متفقین در این پیروزی سهیم می‏باشد، قطع(یقین) دارد که متفقین تمام زحمات و خساراتی را که از اوضاع جنگ به ایران وارد آمده کاملاً در نظر خواهند گرفت. با امتحانی که ایران در این مدت از همکاری صمیمانه و تشریک مساعی خالصانه خود در تمان شئون و مراحل نشان داده و برای تامین پیروزی متفقین و برافکندن ریشه ظلم و ستم از جهان مافوق قدرت و توانایی خود و با تحمل مشکلات اقتصادی بیشمار بذل مساعی نموده و بالنتیجه با اعلان جنگ به آلمان اعتماد و اطمینان کامل متفقین را جلب نموده و انتظار دارد که متفقین در تحویل رشته‏های حیاتی امور مملکتی که فعلاً در دست آنهاست و واگذاری امنیت کشور به قوای نظامی و انتظامی خود ایران و تأمین جمیع وسایل این کار اهتمام خاص معمول دارند تا بدین نحو اعتماد و اطمینان موجوده صورت عمل بخود گیرد.» در بخش دیگری از این یادداشت تاکید شده است: «دولت و ملت ایران رجاء واثق دارند که تعهدات کتبی و اطمینان‏های شفاهی که از طرف متفقین نسبت به تمامیت و استقلال ایران داده شده است با کمک و مساعدت‏های مادی و معنوی در تمام رشته‏های سیاسی و اقتصادی تقویت یافته و ایران بتواند بدین وسیله نقش با افتخاری را که در گذشته بین کشورهای متمدن جهان به عهده داشته در آتیه نیز ادامه دهد.»(3)
براساس این یادداشت اعلامیه‏ای در 10 آذر 1322 (اول دسامبر 1943) به امضای روزولت و چرچیل و استالین رسید که به اعلامیه تهران معروف است. در این یادداشت آمده است: «رئیس جمهوری کشورهای متحد آمریکا، نخست‏وزیر ‏اتحاد جماهیر شوروی و نخست‏وزیر ‏ممالک متحد انگلستان پس از مشورت بین خود و با نخست‏وزیر ‏ایران مایلند موافقت سه دولت را راجع به مناسبات خود با ایران اعلام دارند. دولت‏های کشورهای متحد آمریکا، شوروی و انگلستان کمک‏هایی را که ایران در تعقیب جنگ علیه دشمن مشترک و مخصوصاً در قسمت تسهیل وسایل حمل و نقل مهمات از ممالک ماوراء بحار به اتحاد جماهیر شوروی به عمل آورده تصدیق دارند. سه دولت نامبرده تصدیق دارند که این جنگ مشکلات اقتصادی خاصی برای ایران فراهم آورده و موافقت دارند که با در نظر گرفتن احتیاجات سنگینی که عملیات جنگی جهانی بر آنها تحمیل می‏کند و کمی وسایل حمل و نقل در دنیا و همچنین کمی مواد خام و سایر حوائج کشوری، کمک‏های اقتصادی خود را تا حد امکان به دولت ایران ادامه بدهند.» در این یادداشت همچنین آمده است: «دولت‏های کشورهای متحد آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی و ممالک متحد انگلستان در حفظ استقلال و حاکمیت و تمامیت ارضی ایران با دولت ایران اتفاق نظر دارند و به مشارکت ایران با سایر ملل صلح دوست در برقراری صلح بین المللی و امنیت و سعادت بعد از جنگ طبق اصول منشور آتلانتیک که مورد قبول هر چهار دولت است استظهار دارند.»
اعلامیه تهران اهمیت فراوانی برای ایرانیان داشت، زیرا درگیر شدن ایالات متحده در امور ایران را رسماً خاطر نشان می‏کرد. ایران امیدوار بود آمریکا بتواند نفود انگلیس و شوروی را خنثی کند.‏ هال وزیر خارجه آمریکا درباره اهمیت این اعلامیه چنین می‏گوید: «این اعلامیه اهمیت حیاتی برای ایران داشت، زیرا علاوه بر تعهداتی که در مورد کمک‏های اقتصادی در بر داشت، آنچه را که ایرانیان واقعاً در طلبش بودند، برای آنها فراهم می‏کرد، یعنی اظهار رسمی تمایل آمریکا به حفظ حاکمیت ایران و تجدید ضمانت‏هایی که قبلاً از طرف روسیه و انگلستان به عمل آمده بود.»(4)
در كنفرانس تهران، در خصوص تجزيه آلمان نيز گفت‌وگوهایی به عمل آمد. روزولت تنها راه مجازات آلمان را تجزيه اين كشور عنوان كرد و چرچيل و استالين هم با اين نظر مخالفت نكردند.(5) با اينكه استالين پيشنهاد كنفدراسيوني كردن آلمان را رد مي‌كرد و آن را تهديدي عليه امنيت مرزهاي شوروي مي‌دانست ولي پيشنهاد تجزيه آلمان را به‌عنوان پايه مذاكرات پذيرفت. به موجب اسناد و مدارك محرمانه‌اي كه بعداً درخصوص جريان مذاكرات كنفرانس تهران منتشر شد، استالين در اين كنفرانس موضوع منابع نفتي ايران و كشورهاي ساحلي خليج‌فارس را نيز مطرح كرد و خواستار توافقي دربارة تقسيم اين منابع در آينده شد. ولي چرچيل مدعی بود زمان طرح اين مسئله نيست و مسائل اقتصادي جهان بايد به طوركلي در پايان جنگ مورد بررسي قرار بگيرد. اما بزرگترين موفقيتي كه در كنفرانس تهران نصيب استالين شد نزديكي به روزولت و جلب اعتماد او بود كه نتايج خود را در مدت باقيمانده جنگ و كنفرانس يالتا نشان داد.
دولت‏های آمریکا و انگلستان به مظنور ابراز حسن نیت خود و اهمیتی که برای ایران قایل بودند، سفارت‏ها خود را در تهران به درجه سفارت کبری ارتقاء دادند. سفارت شوروی قبلاً در 1304 در آغاز سلطنت رضاشاه به درجه سفارت کبری ارتقاء یافته بود. نتایج کنفرانس تهران که به مدت سه روز ادامه داشت از لحاظ جریان جنگ بدین قرار بود:

الف – ایجاد جبهه دوم و پیاده شدن نیروهای مشترک آمریکایی و انگلیسی و کانادایی و فرانسه آزاد به خاک نورماندی در 6 ژوئن 1944.
ب – ضدحمله بزرگ ارتش سرخ در تابستان 1944 که منجر به بیرون ماندن قطعی آلمانی‏ها از خاک شوروی گردید.

ارتش آلمان که از دو طرف در میان ضربات سهمگین نیروهایی قرار گرفته بود که بمراتب از آن قوی‏تر بودند، نتوانست پایداری کند و بتدریج ایتالیای مرکزی، بلژیک و کشورهای اروپای شرقی را تخلیه نموده و به سرحدات عقب نشینی کرد. ولي امضاءكنندگان اين اعلاميه، چندان پايبندي به تعهد خود راجع به ايران نشان ندادند. بدين معني كه پافشاري انگليس و شوروي بركسب امتيازات نفتي از دولت ايران و بخصوص اقدام روس‏ها در منوط ساختن خروج نيروهايشان از ايران به اخذ امتياز نفتي درياي خزر، نقض آشكار حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران و نقض تعهداتشان در اعلاميه يادشده بود. زماني كه استالين اعلاميه احترام به استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران را امضاء مي‌كرد، شهرهاي شمالي ايران در اشغال ارتش سرخ بود و وقتي اعتبارنامه سيدجعفر پيشه‌وري نماينده حزب توده در نخستين روزهاي كار مجلس چهاردهم رد شد، وي و قاضي محمد به‌ عنوان رهبران دو حزب دمكرات آذربايجان و كردستان با كمك نظامي روس‏ها در دو استان ياد شده، اعلام خود‌مختاري كردند. روس‏ها تا زمان انعقاد قرارداد تأسيس شركت مختلط نفت ايران و شوروي (15 فروردين 1325) و تشكيل كابينه ائتلافي با حزب توده در تهران (10 مرداد 1325) حاضر به خروج از ايران نگرديدند. آمريكائي‏ها و انگليسي‌ها نيز كه در كنفرانس تهران، اعلاميه استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران را امضاء كردند، به راحتي مايل به خروج از ايران نبودند.
سه ماه پس از آن امضاء در اسفند ماه 1322 دو هيئت انگليسي و آمريكايي از جانب شركت‏هاي نفتي شوكوني (واكيوم و سينكلر آمريكايي و شركت رويال داچ شل انگليسي) هلندي به تهران آمدند و هر دو تقاضاي امتياز نفت در نواحي جنوب شرقي ايران را نمودند. مذاكرات و حتي حضور نمايندگان مزبور در تهران محرمانه نگاه داشته شده بود و جز چند تن از مقامات بلندپاية دولت كسي از مذاكرات ساعد نخست‌وزير با آنان اطلاعي نداشت. انگليسي‌ها زماني نيروهاي خود را از شهرهاي جنوبي ايران خارج كردند كه توانستند طيف وسيعي از سياسيون وابسته به خود را در جريان تقلبات انتخاباتي چهاردهمين دوره قانونگذاري ايران به مجلس بفرستند. در همين دوره بود كه سيدضياءالدين طباطبائي عامل كودتاي انگليسي سوم اسفند 1299، كه از 22 سال پيش از آن در خارج از ايران و از جمله 19 سال در اروپا به سر مي‌برد، به خواست انگليسي‌ها به تهران بازگشت و به‌ عنوان نماينده به مجلس چهاردهم راه يافت. البته سيدضياءالدين طباطبائي در خرداد 1300 و پس از سقوط كابينه 90 روزه‌اش، رهسپار اروپا شد.
كنفرانس تهران كه در دوره دوم كابينه علي سهيلي برگزار شد، از ابتدا تا انتها به صورت محرمانه و بدون انتشار اخبار آن پایان یافت. اولين خبر مربوط به اين كنفرانس پس از عزيمت رهبران متفقين به كشورهايشان، توسط سهيلي در جلسه مشترك هيأت دولت، نمايندگان مجلس و سران لشكري و كشوري در روز دهم آذر 1322 منتشر شد. سهيلي گفت: «ابتدا از طريق كاردار شوروي در تهران در جريان برگزاري اين اجلاس در تهران قرار گرفتم.» روز دهم آذر رهبران هر سه كشور از ايران خارج شدند.
این بزرگ‌ترین کنفرانسی بود که تا آن تاریخ در ایران تشکیل شده بود و اگر چه در آن روز‌ها، به دلیل ویژگی‌های امنیتی، دولت ایران و به تبع آن شهرداری تهران، نمی‌توانست شوق و شعف خود را از حضور این رهبران اعلام کند، اما بعد از تقریباً شش ماه، این ذوق‌زدگی، با ظهور سه تابلوی چشم نواز سنگی در خیابان‌های تهران، ظهور کرد. شهرداری تهران در روز 12 خرداد 1323 چند ماه پس از برگزاری کنفرانس مهم رهبران سه کشور در ایران، سه خیابان را در پایتخت به نام رهبران سه کشور نامگذاری کرده بود و‌‌ همان زمان سخنان گلشائیان، شهردار تهران در این‌باره جنجال‌های فراوانی به پا کرد. شهردار در افتتاح و گشایش این خیابان‌ها با نام‌های جدیدشان، طی نطق بلندبالایی اعلام کرد «تهران تاریخ نوینی را به چشم خواهد دید، چرا که خیابان‌های آن به نام سه تن از تعیین‏کنندگان مسیر جنگ جهانی دوم نامگذاری می‌شود.» در آن روز گلشائیان از اینکه می‌دید، پایتخت مرکز تصمیم‌گیری یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخی است به خود می‌بالید و تا آنجا پیش رفت که اختیار از کف داده بود، هر واژه خوب و اسطوره‌ای را در وصف این سه تن به کار برد.
نشست سران سه قدرت جهان در هنگام حضور در ایران مهمتر از آن بود که به مسایل میزبان بپردازند و در دلمشغولی‏های ایرانیان سهیم و شوند، با این حال کوشش‏های سهیلی و ساعد نتیجه داد و شاه توانست چند دقیقه‏ای به دیدار سران پرقدرت جهان حاضر در تهران برود. روزولت همچنان میخکوب بر مبل، به گفتگوهای عادی درباره مسایل کشاورزی و باغات ایران با او بسنده کرد. چرچیل که شب قبل از آن جشن هفتاد سالگی‏اش را در تهران برگزار کرده بود، به نصیحت این جوان بیست و چهارساله پرداخت. تنها استالین پیروزمند و مغرور به پیروزی‏های تازه ارتش خود بود که او را کمی جدی گرفت، حتی شمشیری را که پادشاه انگلستان برایش فرستاده بود به او نشان داد. در ملاقات با روزولت «حسین علاء» که در سال‏های سفارت در واشنگتن با رئیس جمهور آمریکا و اطرافیانش آشنا بود و در ملاقات با استالین «ساعد» که همین موقعیت را نزد روس‏ها داشت، شاه جوان را همراهی کردند. از بین این سه تن تنها «استالین» بود که فردای آن روز به بازدید شاه رفت.»(6)
شاه در دیدارهایش با سران این کشورها ضمن بیان خیر مقدم به آنان، درخواست کرد که تبعیدگاه پدرش را تغییر دهند زیرا که آب و هوای جزیره موریس برای او سازگار نیست. این درخواست پذیرفته شد و رضاشاه به ژوهانسبورگ (آفریقای جنوبی) انتقال یافت و در همانجا درگذشت.


پانوشت:
1- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهش‏هاي سياسي، ج اول، ص 129.
2- ظهور و سقوط، همان، ص 130.
3- سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی ، هوشنگ مهدوی ، نشر البرز ، 1375،ص 85-84.
4- تاریخ پنجاه و هفت ساله ایران در عصر پهلوی، معتضد، علمی، 1390،ص 356.
5- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، نشريه مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امورخارجه، شماره‌هاي 7 و 8، ص 62.
6- از سید ضیاء تا بختیار، مسعود بهنود،دنیای دانش،1384، ص218.

منابع:
- سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی ، هوشنگ مهدوی ، نشر البرز ، 1375 .
- روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم جهانی، هوشنگ مهدوی، امیرکبیر، 1375.
- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهش‏هاي سياسي، ج اول.
- سایت موسسه مطالعات و پژوهش‏های سیاسی.

منبع : هفته نامه تاریخ شفاهی/۸آذر۹۱