مزار نواب اربعه امام زمان علیه السلام

نایبان خاص حضرت مهدى علیه السلام در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نواب اربعه» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:

1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى

2 - ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمرى

3 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى

4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى

البته امام زمان علیه‌السلام، وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى آذربایجان، نیشابور و... داشت که به وسیله این چهار نفر، که در رأس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند.

نخستین واسطه امام و مردم، عثمان بن سعید بود که پیشتر از جانب امام هادی و امام حسن عسکری علیه السلام نیز به مقام سفارت منصوب شده بود.


پس از درگذشت عثمان بن سعید، فرزند وی، محمد بن عثمان به فرمان امام زمان علیه السلام منصب پدر را بر عهده گرفت.

شیخ طوسی درباره این پدر و پسر آورده که نامه‌های صاحب الامر علیه السلام توسط عثمان بن سعید و پسرش ابو جعفر محمدبن عثمان به دست شیعیان و خاصان پدرش ابو محمد علیه السلام می‌رسید. این نامه‌ها حاوی امر و نهی و پاسخ به سؤالات شیعیان بود.


محمد بن عثمان در آخر جمادی الاول سال 304 یا 305 هجری از دنیا رفت. هنگامی که حال او در بستر بیماری روبه وخامت گذاشت جماعتی از شیعیان بر بالین وی گرد آمدند و به او گفتند: اگر حادثه‌ای برایتان پیش آید چه کسی به جای شما خواهد بود؟ او در پاسخ گفت: این ابوالقاسم حسین بن روح بن ابوبحر نوبختی، جانشین من است. او سفیر بین شما و صاحب الامر، وکیل او و مورد اطمینان و امین است. به او رجوع کنید و در کارهای مهم به او اعتماد کنید. مرا امر شده بود که این را ابلاغ کنم و ابلاغ کردم.




حسین بن روح نوبختی از زمره 10 کارگزار محمد بن عثمان در بغداد بود و سال‌های درازی را با او همکاری و معاشرت داشت. این کارگزاران با شیعیان در ارتباط بودند و به امور آنان سامان می‌دادند. وی در ماه شعبان سال 326 هجری در گذشت.

آخرین سفیر، ابوالحسن علی بن محمد سمری بود که به وصیت حسین بن روح نوبختی از جانب حضرت صاحب الامر علیه السلام به این منصب انتخاب شد. وی پس از گذشت سه سال در نیمه شعبان سال 329 هجری چشم از جهان فروبست.


قبر این چهار بزرگوار که به «نواب اربعه» مشهورند در شهر بغداد واقع شده است.

منبع : وبلاگ ضاحب

مشروطه چیست؟


بهاء الواعظین می نویسد :   

در ابتدای مشروطه ؛ به خانه ای رفتم ؛ پیرزن و دختر جوانی آنجا بودند .


پیر زن پرسید :
منظور از مشروطه چیست ؟؟


گفتم :
قوانین جدید .


گفت :
مثلا چه ؟


به شوخی گفتم :
مثلا دختران جوان را به پیر مردان دهند و زنان پیر را به جوانان !


دخترش گفت :
این چه فایده دارد ؟؟


پیر زن بلافاصله به دخترش گفت :
ای بی حیا ! حالا كار تو به جایی رسیده كه بر قانون مشروطه ایراد میگیری ؟؟!!

مدعیان محبت اهل بیت (ع)

امام صادق(عليه السلام)، مدعيان محبت اهل بيت(عليهم السلام) را چنين توصيف مى كند:

افترق الناس فينا على ثلاث فرق; فرقة احبونا انتظار قائمنا ليصيبوا من دنيانا، فقالوا و حفظوا كلامنا و قصروا عن فعلنا، فسيحشرهم الله الى النار و فرقة احبونا و سمعوا كلامنا و لم يقصروا عن فعلنا، ليستأكلوا الناس بنا فيملأ الله بطونهم نارا يسلط عليهم الجوع و العطش و فرقة احبونا و حفظوا قولنا و اطاعوا امرنا و لم يخالفوا فعلنا فاولئك منا و نحن منهم.(7)

مردم نسبت به ما سه گروهند: دسته اى ما را به اين اميد دوست دارند كه از دنياى ما بهره مند شوند. سخنان ما را مى گويند و حفظ مى كنند اما از برنامه هاى عملى ما كوتاهى مى كنند. خدا آنان را بدوزخ كشد. فرقه اى ما را دوست دارند. گفتارمان را مى شنوند، در عمل هم كوتاهى نمى كنند اما منظورشان تنها دنيا و شكم است. خدا شكم هاى آنها را پر از آتش خواهد كرد و گرسنگى و تشنگى را بر آنان مسلط سازد و گروه ديگر ما را دوست دارند. سخنانمان را به خاطر سپارند. فرمانمان را اطاعت كنند و در عمل با ما مخالفت ننمايند. آنها از ما هستند و ما از آنها.

ویژگی ممتاز سلمان فارسی

يكي از ويژگي­هاي سلمان كه او را ممتاز نمود، اين بود كه خواستة امام را بر خواستة خويش مقدّم مي­ساخت:

عن منصور بزرج قال: قلت لابي عبدالله الصادق علیه السلام: ما اكثر ما اسمع منك يا سيّدي ذكر سلمان الفارسي! فقال: لاتقل الفارسي ولكن قل سلمان المحمّدي، أتدري ما كثرة ذكري له؟ قلت: لا. قال: لثلاث خصال: احدها ايثاره هوي اميرالمؤمنين علیه السلام علي هوي نفسه و الثانية حبّه للفقراء واختياره ايّاهم علي اهل الثروة و العدد و الثالثة حبّه للعلم والعلماء. ان سلمان كان عبداً صالحاً حنيفاً مسلما و ما كان من المشركين.2

منصور بزرج گويد: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: سرورم، چه بسيار مي­شنوم از شما ياد كرد سلمان فارسي را! فرمود: نگو سلمان فارسي، بلكه بگو سلمان محمّدي صلی الله علیه و آله مي­داني چرا بسيار از او ياد مي­كنم؟ عرض كردم: نه. فرمود: براي سه صفت:

1. مقدّم داشتن خواستة امير مؤمنان بر خواستة خويش.

2. دوست داشتن فقرا و مقدم داشتن آن­ها بر ثروتمندان.

3. دوست داشتن علم و علما.

کریما

کریما!

گرفتار آن دردم که تو دوای آنی.

بنده ی آن ثنایم که تو سزای آنی !

من درتو چه دانم ؟ تودانی .

تو آنی که خود گفتی .

وچنانکه خود گفتی آنی .

 

خواجه عبدالله انصاری

هر دو اهل بهشتیم

یکی از بزرگان عرب که مشهور به قباحت و جه و کراهت منظر بود. زنی داشته به غایت صاحب جمال و حمیده خصال.

روزی زن به او گفت: یقین دارم که من و تو اهل بهشتیم.

گفت: از کجا دانی؟

 گفت: از آن جا که تو دائم شکل جمیل مرا می بینی و شکر می گویی و من وجه قبیح تو را می بینم و صبر می کنم. و صابران و شاکران اهل بهشتند.

چرا به امام رضا(ع) «غریب‌الغرباء» لقب داده‌اند?

از پیامبر اعظم(ص) پرسیدند «غرباء» چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: کسانی که از امت من هستند و سنت مرا زنده می‌دارند، که مردم آن سنت‌ها را فراموش کرده و از بین برده‌اند.

از آن رو که امام رضا ـ علیه‌السلام ـ در عصری می‌زیست که از چند جهت مظلومیت آن حضرت نمایان شد که شاید بتوان گفت دلایل ملقب شدنش به لقب «غریب‌الغربا» از این عوامل نشأت می‌گرفت.

1. امام با حاکمی چون مأمون مواجه شد. مأمون فردی بود که تظاهر به دوستی اهل بیت می‌نمود اما سیاستی در پیش گرفت که نمایش حب اهل بیت (ع) نموده ولی در باطن در مهجوریت اهل بیت کوشید.

ابتدا امام را از مدینه که وطن محبوبش بود به اجبار به سوی مرو فراخواند و امام ناچار بود که از این دعوت استقبال کند از آن جهت وقتی خواست به سوی مرو حرکت کند اهل بیت ـ علیهم‌السلام ـ خود را خواند و گفت برای من گریه کنید دیگر مرا نخواهید دید. (محمد بن یعقوب کلینی، کافی، تهران، داراالکتب الاسلامیه، ج4، ص147 و ج4، ص581)

وقتی امام از این مسافرت به این شکل سخن گفت روشن می‌شود که غربت آن حضرت قطعی بوده است.

2. پس از امام کاظم –علیه‌السلام- عده‌ای به نام واقفه که از شیعیان آن حضرت و پدرش بودند به انکار امامت امام رضا ـ علیه‌السلام ـ می‌پرداختند و بین شیعه اختلاف افکندند و امام از این قضیه بسیار غمناک و اندوهگین شد، و آنان به رهبری علی بن حمزه بطائنی شیعه را در این دوره به سختی پراکنده ساخت و دل امام را به سختی رنجاند و از این جهت امام در حقش نفرین کرد. (محمد بن یعقوب کلینی، کافی، تهران، داراالکتب الاسلامیه، ج4، ص147 و ج4، ص581)

این مسئله نیز از وجوه غربت امام بود و شیعه را محدود کرد.

3. شاید علت دیگر این است که جمعی از شیعه مدعی شدند که امام بعد از تو منقرض شود، چون تو نسلی و فرزندی بعد از خود نداری، با وجود اینکه امام جواد متولد شده بود، و امام رضا ـ علیه‌السلام ـ او را به عنوان جانشینی خود معرفی می‌کرد و آنان منکر وجود فرزند برای امام بودند، اگر کسی فرزند داشته باشد و عده‌ای چنین ادعا کنند که او فرزند تو نیست، حتی خویشان امام نیز چنین ادعا کردند که تو فرزندی نداری، از نظر روحی و روانی این مسئله برای هر کس بسیار سخت است، چه رسد اینکه نسبت به امام معصوم چنین ادعایی کنند، غربتی از این بالاتر که خویشاوندان درباره امام چیزی را ادعا کنند که منکر مقام امامت متصل و برتری آن حضرت بوده و حضرت را به دروغ متهم سازند، چون لازمه کار آنها نسبت دروغ به امام بود که از امام خواستند نسب شناس و قیافه شناس دعوت کند برای تایید فرزندی امام جواد.

4. وجه دیگر غربت این است که خود حضرت خود را هنگام وداع اهل بیت (ع) غریب نامید «زرنی اخرج من جوار جدی فاموت فی غربة...». (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دارالوفاء، ج49، ص117؛ شیخ صدوق، عیون، ج2، ص217)

5. وجه دیگر غربت امام رضا ـ علیه‌السلام ـ این بود چون امام مثل دیگر ائمه ـ علیهم‌السلام ـ با همه علوم الهی که در سینه داشت و برتری آن حضرت به تمام مردم جهان روشن شد و در مناظرات مختلف علمی بر همه دانشمندان چیره شد اما با همه آشکار شدن فضائلش، مردم درباره آن حضرت چنان که باید قدر ندانستند، اگر چه بیشتر این هجران و غربت از طرف مأمون و عباسیان در حق حضرت روا شد.

6. امام رضا (ع) در دیارغریب و به دور از فرزندان و خویشان و خانواده به شهادت رسید؛ در حالی که مورخین درباری، شهادت امام به دست مامون را مرگ طبیعی جلوه دادند.

اگر همه این دلایل را جمع بندی کنیم، امام رضا ـ علیه‌السلام ـ غریب الغربا بوده و قدرش برای مردم آن چنان که باید شناخته نشده است و هنوز نیز این غربت با وجود احترام خاص ایرانیان و داشتن گنبد و بارگاه با شکوه ادامه دارد.

غیر از امام رضا ـ علیه‌السلام ـ امام حسین ـ علیه‌السلام ـ نیز در کلام ائمه، لقب غریب خوانده شد.

امام صادق ـ علیه‌السلام ـ آن حضرت را غریب خوانده است. (محمد بن یعقوب کلینی، کافی، تهران، داراالکتب الاسلامیه، ج4، ص147 و ج4، ص581)

از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پرسیدند، غرباء چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: کسانی که از امت من هستند و سنت مرا زنده می‌دارند، که مردم آن سنت‌ها را فراموش کرده از بین برده‌اند.

با استفاده از مفهوم این روایت، پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ همه ائمه را که بهترین زنده کنندگان سنت نبوی بوده‌اند غریب نامیده‌اند. (ابن بطریق، العمده، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1407ق، ص435)

درباره امام حسین ـ علیه‌السلام ـ نیز چنین آمده «السلام علی خامس اصحاب الکساء السلام علی غریب الغرباء السلام علی الشهید الشهداء...». (محمد بن مومن مشهدی المزار، تحقیق جواد القیومی، نشر قیوم، 1419ق، ص497)

هم چنین در زیارت وداع شهداء کربلا و امام حسین ـ علیه‌السلام ـ چنین آمده است: «السلام علیک یا غریب الغرباء....». (ابن طاووس، اقبال الاعمال، مکتب الاعلام الاسلامی، 1416ق، ج3، ص347

منبع : حبرگزاری مهر ـ حجت‌الاسلام حسنلو

یا علی بن موسی الرضا (ع)

شناخت امت ها با پيشوايشان

(يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناس بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً);1

«ياد كن روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم. پس هر كس كارنامه اش را به دست راستش دهند، آنان كارنامه خود را مى خوانند و به قدر نخ هسته خرمايى به آنان ستم نمى شود.

تفسير آيه

خداوند متعال در ابتداى آيه به مسأله بسيار مهم رهبرى و نقش تعيين كننده آن در سرنوشت انسان ها پرداخته، مى فرمايد: روز قيامت هر گروهى را با امام و رهبرشان مى خوانيم (يَومَ نَدعُوا كُلَّ اُناس بِاِمامِهِم). مراد آيه اين است كه انسان ها هر رهبر و پيشوايى را در زمان خود برگزينند، در روز قيامت همراه او خواهند بود. اگر آنان رهبرى پيشواى دينى (پيامبر يا جانشين او) را در زمان خود بپذيرند، با او محشور خواهند شد و اگر رهبرى شيطان و پيشوايان گمراهى را انتخاب كنند، همراه آنها خواهند بود. پس در هر زمان هم امام نور وجود دارد و هم امام نار و هر كس امامت هر كدام را براى خويش برگزيند، در روز قيامت با او خواهد بود.

چنين تعبيرى در عين اينكه يكى از اسباب تكامل انسان را بيان مى كند، به او نيز هشدار مى دهد كه در انتخاب رهبر دقت لازم را داشته باشد و راهبرى انديشه و برنامه زندگى خود را به دست هر كس نسپرد. او بايد بداند رهبر در نوع عملكرد آدمى، تأثير گذار بوده، او را در روز قيامت در صف «اصحاب يمين» (افرادى كه نامه عمل آنان به دست راست شان داده مى شود) و يا در گروه «اصحاب شمال» (افرادى كه نامه عمل آنها به دست چپ شان داده مى شود) قرار مى دهد.

تأويل آيه

از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه در هر زمانى، بايد امام نور و پيشواى آسمانى باشد تا در روز قيامت، مردم زمان او با وى محشور شوند. توجّه به اين نكته بايسته است كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)آخرين پيامبر الهى بود و از طريق عامه (اهل سنت) و خاصه (شيعه) از آن حضرت نقل شده كه بعد از من دوازده نفر خليفه و جانشين هستند. در روايات نخستين آنها امام على(عليه السلام)و آخرين شان امام مهدى(عليه السلام) معرفى شده است. از مطالب ياد شده به دست مى آيد كه يكى از مصاديق امام در اين آيه امام مهدى(عليه السلام) است.

كلينى(ره) از فضيل بن يسار نقل مى كند:

«سَألتُ اَبا عبدِاللّه(صلى الله عليه وآله) عَنْ قَولِ اللّه تبارَكَ و تَعالى (يَومَ نَدعُوا كُلَّ اُناس بِاِمامِهِم)؟ فقالَ: يا فُضَيل اِعرِفْ اِمامَكَ لَمْ يضُرُّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الاَمر أو تَأَخَّرَ وَمَنْ عَرَفَ اِمامَهُ ثُمَّ ماتَ قَبلَ اَنْ يَقُوم صاحِبُ هذَا الاَمرِ كانَ بِمَنزِلَةِ مَنْ كانِ قاعِداً فِى عَسكَرِهِ لا بَل بِمَنزَلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحتَ لِوائِهِ»;(2)

از امام صادق(عليه السلام) درباره آيه شريفه يَومَ نَدعُوا كُلُّ اُناس بِاِمامِهِم پرسيدم، حضرت فرمود: اى فضيل! امامت را بشناس. پس به درستى كه اگر امامت را شناختى به تو ضرر نمى رسد كه اين امر (زمان فرج و قيام) جلو بيفتد يا به تأخير. كسى كه امامش را بشناسد و پيش از قيام صاحب الامر از دنيا برود، مانند كسى است كه در لشكر حضرت قرار دارد. نه، بلكه مثل كسى است كه در زير پرچم آن حضرت باشد.

اينكه حضرت، كلمه «امام» را به صورت مفرد مى آورد و از ضمير مخاطب استفاده مى كند، به دست مى آيد كه هر چند معرفت همه امامان لازم است; ولى معرفت و شناخت امام زمان، جايگاه ويژه اى دارد و انسان بايد توجّه خاصى به او داشته باشد. لازمه اين بيان، اين است كه امام، بايد در هر زمانى باشد. در روايتى ديگر امام(عليه السلام) چنين مى فرمايد:

«فَمَنْ عَرفَ اِمامَهُ كانَ كَمَنْ كانَ فِى فُسطاطِ المُنتَظَر(عليه السلام)»;(3)

پس، كسى كه امامش را بشناسد، مانند كسى است كه در خيمه منتظر(امام) باشد.

از اين بيان استفاده مى شود كه امام صادق(عليه السلام) در معرفى امام منتظر ـ به عنوان يكى از مصاديق امام در آيه شريفه ـ عنايت ويژه اى دارد و روايت پيشين را به قيام صاحب الامر ربط مى دهد.(4)

چند نكته

در اين روايات نسبت به «معرفت امام» توجهى ويژه شده و وظيفه اصلى و مهم هر فرد، شناخت امام زمان دانسته شده است.

1. در اهميت معرفت مى توان گفت: آدمى موجودى داراى اختيار و اراده و در نوع انتخاب خود آزاد و مستقل است. لازمه انتخاب، وجود راه هاى متعدد است. براى انتخاب راه صحيح و رسيدن به هدف نهايى و كمال مطلوب، به معرفت و شناخت درست و كامل نياز است. شناخت نادرست يا ناقص، باعث مى شود راهى نامناسب انتخاب و پيموده شود كه به سرانجام نيك، پايان نمى پذيرد.

در ميان شناخت ها، معرفت امام اهميت ويژه اى دارد; چرا كه خداوند سرپرستى امور انسان ها را به عهده امام گذاشته است. آنان نيز بايد پيرو و فرمان بردار او باشند و زمام امور و زندگى خود را به دست او داده و حول محور او بچرخند. در اين صورت طبيعى است كه انسان بايد بداند اختيار زندگى خويش را به دست چه كسى مى سپارد.

3. «معرفت امام» باعث مى شود كه انسان با وظيفه خود در زندگى آشنا شده و به آنچه امام از او بخواهد، عمل كند. اطاعت امام، اطاعت از خداوند است: (اَطيِعُوا اللّه وَاَطيِعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ)(5). چنين كسى در راه بندگى خدا گام مى نهد و از چيزى نمى ترسد و چيزى نيز به او آسيب نمى رساند; چرا كه خداوند عهده دار او است: (اللّهُ وَلِىُّ الَّذين آمَنُوا)(6)

4. پاداش اين فرد، همانند ثواب كسى است كه در لشكر حضرت حاضر بوده و از ياران آن بزرگوار است.

-------------------------------------

1. اسراء (17)، آيه 71.

2. كافى، ج 1، ص 371، ح 2.

3. كافى، ج 1، ص 372، ح 7.

4. اين روايتها در كتاب هاى متعددى نقل شده است; ر.ك: معجم احاديث الامام المهدى(عليه السلام)، ج 5، ص 231.

5. نساء (4)، آيه 59.

6. بقره (2)، آيه 257.

ترک تحصیل دختران شادگانی را دریابید!

وبلاگ دبیر تاریخ شادگان

علی رغم تلاش بی وقفه آموزش و پرورش این شهرستان در ایجاد تسهیلات وساختن مدارس در تمامی روستاها ، متاسفانه آمار ترک تحصیل دختران در دو مقطع راهنمایی و متوسطه سال به سال بیشتر شده است ومسئولین این شهرستان به این مسئله کمتر توجه داشته اند. اگر چه آمار رسمی در این زمینه وجود ندارد اما به صورت پراکنده مدیران مدارس به  این معضل اذعان داشته اندو حتی برخی از مدیران دلسوز شخصا ٌ برای حل این پدیده دخالت مستقیم داشته اند که متاسفانه با برخورد بد والدین روبرو شده اند. برای ترک تحصیل دانش آموزان و بازماندگان از تحصیل در این منطقه دلایل متعددی وجود دارد ، از جمله: ازدواج زودرس برای دختران، فرهنگ پایین خانواده درخصوص میزان تحصیل فرزندانشان و اختلافات خانوادگی  ، اعتیاد ، فقر اقتصادی ، پر جمعیت بودن برخی خانواده ها ، تعصبات اجتماعی مذهبی و .... از جمله عوامل عمده در این مسئله محسوب می شوند. با توجه به در پیش بودن آغاز سال تحصیلی جدید ، از مسئولین محترم شهرستان عاجزانه درخواست دارم ، رسیدگی  و پیگیری این مسئله را در اولویت کاری خود قرار دهند . باشد که اجر دنیا و آخرت نصیب شما گردد.

وضع لباس دختران و پسران در ایام دانشگاه

daneshjo-tanz

الگوی مقاومت ( آیت الله طالقانی)

آیت الله سیدمحمود طالقانی در سال 1298 در طالقان دیده به جهان گشود. وی پس از فراگیری دروس مقدماتی در زادگاه خود، راهی قم گردید و پس از شرکت در درس خارج حضرات آیات: سید محمد حجت کوه کمره ای و سید محمد تقی خوانساری، از آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی، اجازه اجتهاد گرفت.مبارزات ایشان از زمان ورود به حوزه علمیه قم شروع شد.

در سال 1318، برای اولین بار، خشم خویش به رژیم را با صدور یک اطلاعیه در رابطه با کشف حجاب ابراز کرد و در پی آن دستگیر و زندانی شد. پس از شهریور 1320، مبارزه را به طور رسمی آغاز کرد که سرانجام، به جرم پنهان کردن شهید نواب صفوی راهی زندان گردید. وی در سال های 1330 و 1331 بنا به پیشنهاد آیت الله بروجردی برای شرکت در تشریک مساعی بین مسلمین، به کشورهای مصر و اردن سفر کرد. آیت الله طالقانی با پیروی از امام خمینی(ره) در سال 1342 وارد مبارزه با رژیم گردید که در این راه چندین بار محکوم به زندان شد. او در طول دوران زندان، مرارت های فراوانی را تحمل کرد اما در راه تحقق آرمان بلند خویش، لحظه ای از خود خستگی و تزلزل نشان نداد. آیت الله طالقانی در طی بیش از یازده سال زندان، همواره به عنوان الگوی مقاومت و پایداری مطرح بود و پس از هر بار آزادی، راه گذشته خود را در مسیر انقلاب اسلامی ادامه می داد. این عالم مجاهد، پس از آزادی از زندان در سال 1357، نقش مهمی در برپایی راهپیمایی عظیم و پر شور تاسوعا و عاشورای آن سال داشت. آیت الله طالقانی پس از پیروزی انقلاب به ریاست شورای انقلاب برگزیده شد و در انتخابات مجلس خبرگان قانونی اساسی، به نمایندگی مردم تهران انتخاب گردید. این مبارزه نستوه، در اوایل مرداد 1358، از سوی امام خمینی(ره)، به امامت جمعه تهران منصوب شد و آخرین نماز جمعه ایشان، در سالگرد کشتار خونین 17 شهریور و در بهشت زهرا برگزار گردید. آیت الله طالقانی در کنار سال های متمادی مبارزه، از فعالیت های علمی غافل نگردید و آثارب متعددی را به وجود آورد که تفسیر پرتوی از قرآن در 6 جلد، پرتوی از نهج ابلاغه، آزادی و استبداد و درسی از قرآن ، از آن جمله اند. سرانجام این عالم بزرگ و مبارز انقلاب در 19 شهریور 1358 در سن 69 سالگی دار فانی را وداع گفت و پس از تشییع با شکوه در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

منبع: علی حائری و همکاران، روز شمار شمسی(قم: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما،1382)، ص202(با اندکی دخل و تصرف).

منبع :سایت مجتمع آموزشی عالی  امام خمینی (ره)

پيدا شدن گم شده

مردي مقداري از نقدينه خود را در محلي دفن كرده بود. پس از مدتي محل دفن را فراموش كرد، هر چه جستجو كرد پيدا نشد. نزد یکی از فقهاء رفت و جريان كار خود را براي او بيان كرد و از او راهنمائي خواست.

فقیه گفت: از نظر فقهي براي درخواست تو چاره‌اي ذكر نشده است ولي من حيله‌اي انديشيده‌ام كه به وسيله آن به مقصود مي‌رسي. امشب تا صبح، وقت خود را به نماز بگذران تا دفينة خود را پيدا كني.

آن مرد تا يك چهارم از شب گذشته مشغول نماز خواندن بود. در اين موقع ناگاه محل دفينه به خاطرش آمد. نماز خود را قطع كرده به جستجوي آن پرداخت و نقدينه خود را پيدا كرد.

فرداي آن روز صبح هنگام نزد فقیه آمد و كيفيت پيدا كردن محل را شرح داد.

فقیه گفت: مي‌دانستم شيطان نمي‌گذارد تا آخر شب نماز بخواني! چرا به شكرانه پيدا كردن عمل گم شده تا صبح نماز را ادامه ندادي؟!

چهارمین نشانه سکته نیز مشخص شد:زبان

فريدون در جشن کباب پزی سکندری خورد و به زمین افتاد.اما به دوستانش که پیشنهاد کردند به اورژانس زنگ بزنند گفت حالش خوب است و فقط بخاطر اینکه به کفشهای جدیدش عادت ندارد پایش به سنگفرش گیر کرده.آنها به او کمک کردند تا بلند شده و یک بشقاب غذای دیگر برای خود بکشد.

فریدون با اینکه کمی هول شده بود ولی تا آخر آن بعدازظهر خود را سرگرم کرد.

همان شب همسر فریدون تماس گرفت و به همه اطلاع داد که فریدون را به بیمارستان منتقل کرده اند و وی ساعت 6 بعد ازظهر فوت کرده است.او در جشن دچار حمله شده بود و اگر اطرافیانش نشانه های حمله را تشخیص داده بودند شاید فریدون اکنون با ما بود.

گاهی حمله منجر به فوت افراد نمیشود اما آنها در شرایطی بدتر از مرگ مجبور به ادامه زندگی میشوند.

خواندن این متن تنها یک دقیقه از زمان شما را خواهد گرفت...

یک متخصص اعصاب اعلام کرده است که اگر شخصی را که دچار حمله شده در 3 ساعت به بیمارستان منتقل کنند میتوان عوارض ناشی از حمله را بطور کامل از بین برد.بله بطور کامل!!وی میگوید روش شناسایی حمله و رساندن بیمار به درمانهای پزشکی در کمتر از 3 ساعت به شناسایی علایم آن بستگی دارد:

شناسایی علایم سکته:

در برخی موارد شناسایی علایم سکته کار بسیار سختی است.

متاسفانه نا آگاهی افراد میتواند منجر به فاجعه ای جبران ناپذیر شود.سکته میتواند باعث مرگ یا آسیب مغزی فرد گردد و این در حالیست که اطرافیان شخص حتی متوجه علایم سکته نشده اند.

پزشکان اعلام کرده اند که اطرافیان قربانی میتوانند تنها با پرسیدن سه سوال ساده متوجه علایم سکته شوند.

هیچگاه این سه حرف را فراموش نکنید:لحد

نشانه های سکته:

ل:از شخص بخواهید تا لبخند بزند.

ح:از شخص بخواهید که حرف بزند یا یک جمله ساده را به درستی ادا کند.(مثلا:امروز هوا آفتابی است)

د:از وی بخواهید هر دو دستش را بلند کند.

اگر فرد در انجام هر کدام از موارد مورد اشاره مشکل داشت، در اسرع وقت با اورژانس تماس گرفته و علایم را برای امدادگران توضیح دهید.

و اما نشانه دیگری از سکته:از وی بخواهید زبان خود را بیرون بیاورد.

اگر زبان وی به راست یا چپ متمایل شده بود، بدانید که شخص دچار حمله شده است.

یک متخصص قلب میگوید اگر هرکس این ایمیل را دریافت میکند آن را به 10 نفر دیگر بفرستد میتوان امیدوار بود که حداقل جان یک انسان نجات یابد.

اگر اين متن راقبلاً خوانده ايد، لطفا باز هم بخوانيد و ارسال کنيد.

 

بی کفن به خاک بسپار

درویشی بی سر و پا خواجه ای را گفت: اگر من بر در سرای تو بمیرم با من چه می کنی؟

گفت: تو را کفن کنم و به خاک بسپارم.

گفت: امروز به زندگی مرا پیراهنی بپوشان و چون بمیرم بی کفن به خاک بسپار. خواجه بخندید و او را پیراهنی بخشید.

تعارف بیجا

ملانصر الدین به تنه درختی تکیه داده بود و زیر سایه آن غذا می خورد که یکی از دوستانش سوار بر اسب از راه رسید.

ملانصر الدین به ظاهر تعارفی کرد.

مرد گفت: خیلی ممنون. و به سرعت از اسب پیاده شد و پرسید: ملا، میخ افسار اسبم را کجا بکوبم؟

ملا که از تعارف بیجای خود پشیمان شده بود گفت: به سر زبان بنده.

25 گنج بزرگ دنيا از زبان امام صادق (ع)

25 گنج بزرگ دنيا از زبان امام صادق (ع)

امام صادق عليه السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.
2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة:و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه گيري (مثبت و سازنده) يافتم.
3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) يافتم.
4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.
5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.

برگ عيشي به گور خويش فرست كس نيارد ز پس، تو پيش فرست

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية: و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.
7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش: و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.
8- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ: و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.
9- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة: و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.
10- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل: و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.
11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.
12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي: و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.
13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله: و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.
14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.
15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.
16- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم: و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.
17- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد: و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع: برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.
20- و طلبت العز، فوجدته في الصدق: و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم: و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة: و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن: و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق: و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.

25- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين: و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.
منبع: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح  13810
منبع :  سایت شیعه 24

    

ضمیمه تاریخ معاصر ایران کتاب بیداری اسلامی

دریافت فایل کامل کتاب:

نمونه سوال نهایی تاریخ ایران و جهان (2) - شهریورماه92

دانلود نمونه نهایی سوال تاریخ ایران و جهان (۲) - نوبت شهریورماه ۹۲

اندیشه ای که بهتر از عبادت یک سال است

خاطره ای از آیت الله بهجت

آقای قدس می گوید:
« روزی آقا می فرمود: یکی از علمای بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را که در اطاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان. پسر پاسخ داد: چشم.
آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند. ولی آقا زاده بر نخاست. مجدداً آقا او را صدا زد که: پسرم، پا شو چند رکعت نماز بخوان. باز پسر گفت: چشم.
آقا مشغول نماز شد ولی دید فرزندش از رختخواب بر نمی خیزد، برای بار سوم او را صدا زد. پسر گفت: حاج آقا، من دارم فکر می کنم، همان فکری که درباره آن در روایت آمده است که: امام صادق علیه السلام می فرماید:
« تفکر ساعة خیر من عباده سنه: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است. »
آیت الله العظمی بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود: ... و خود آیت الله بهجت کلمه را بر زبان جاری نکرد، ولی ما همه فهمیدیم که آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته، آن فکری از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن شانه خالی کند. »