سوابق تاریخی

قدیم ترین منبعی که از دورق یاد کرده است ، سفرنامه ی ابودلف می باشد که دیگر مورخان جغرافیای تاریخی همانند یاقوت حموی و ........... از  از ابو دلف نقل و روایت کرده اند . اما نوشته ی ابودلف را در خصوص دورق را همه ی نویسندگان قدیم و جدید نقل کرده اند : « ...... در دورق ساختمان های قدیمی مربوط به قباد بن دارا (قباد بن فیروز ) موجود است در آن جا شکار فراواناست ، ولی حیوانات شکاری از جریدن در بعضی نقاط آن جا خوداری می کنند و به هیج شکل داخل آن نمی شوند . می گویند این وضع به سبب طلسمی است که مادر قباد برای فرزندش نمود . زیرا وی علاقه زیادی به شکار در این مناطق داشت و این سرگرمی غالباً او را از کارهای مملکت باز می داشت و آن را دچار اختلال می نمود . می گویند مادر قباد این طلسم را برای آن درست کرد که جانوران وحشی از آن نقاط که شکارگاه بود، دور شوند . در آن جا خزندگان کُشنده فراوان است و هرکس را بگزند جان سلامت بدر نمی برد . دورق چشمه های گوگرد زرد از نوع بحری دارد که برای روشنایی در شب بکار می رود . این قسم گوگرد در جایی دیگر یافت نمی شود و اگر از آن به مکان دیگر ببرند ، روشن نمی شود و نیز از جای دیگر آتش به دورق ببرند و با آن گوگرد بحری را روشن کنند تمام گوگرد می سوزد دز صورتی که آتش خود محل گوگرد آن جا را روشن نمی سازد . این امر از چیزهای بسیار عجیب و شگفت آور است و سبب آن معلوم نیست .مردم دورق بلند نظر و با گذشت می باشند . این صفت در سایر مردم اهواز وجود ندارد .[ مسعر بن مهلهل الخزرجی ، ص 145] در حدود العام در نهایت اختصار از شهرهای این نواحی نام برده شده است . دژ مهدی ، باسیان ، خان مردویه ، دورق با وصف « شهرک هایی آبادان و خرم و توانگر و با نعمت بسیار و بر لب رودنهاده » ذکر شده است .[ مولف مجهول ، ص 137]. ابن حوقل در کتاب صورة الارض تالیف سال 340 هجری می نویسد :شهر دورق بزرگ و پر جمعیت ترینشهرستان های دورقستان بوده که مرکز روستایی می باشد و معروف به سرق است و میانه ی فاصله شهر باسیان و حصن مهدی [ در انتهای نهر سابله بوده که امروزه در مشرق خرمشهر بنام نهر مارد گفته می شود ]از طریق رودخانه نیز راه داشته و هم چنین شهر دورق و سایر نواحی دورقستان از راه خشکی و راه رودخانه رفت و آمد می شد . شهر دورق در هزار سال بیش شهری بس بزرگ و آباد بوده است ، چنان که مقدسی در کتاب خود می نویسد : شهر دورق یکی از حاصل خیز ترین شهرهای ایران می داند . دورق خوره ای است هم مرز عراق بر کنار قرنه « معرب گرنه » می باشد و اکنون نیز آن جا را گرنه می گویند ، به عراق متصل می شود . از شهرهایش آذر ، دز ، اندر بار (اندبار) میراقیان ، میراثیان ، بخس آباد . و نیز می نویسد : دورق قصبه ای آباد ، دور افتاده در مرز عراق در کنار نهری است با روستایی پهناور و بازاری بزرگ و هر بازار مخصوص کالایی می باشد ؛ خوش ساختمان است و مرکز بافته های درشت است . از سوس (شوش) کوچکتر است و بازارش شاخه شاخه است و جامعدر آن سوی شهر است . از نهر می آشامند ، مرکز گرد هم آمدن حاجیان فارس و کرمان است که در این جا در کشتی سوار می شوند . دورق روستاهای پهناور و پُر برکتی دارد . و اما میراثیان در دو کرانه دارای بازارهای آباد است و هر کرانه یک جامع دارد و میراقیان روستایی پهناور در کنار نهری است که مد و جزر دریا بدان می رسد و در آن ناحیه آبادی و دیه های بسیار دارد .[ مقدسی ، صص 615،608، 373] « شاید این احتمال می رود که میراثیان در کنار رود جراحی بالای دورق قرار داشته است و میراقیان در جنوب دورق رو به دریا که مد و جزر دریا تا بدان جا می رسیده که به احتمال مانند دیگر شهرها ویران شده ی خوزستان در گذشته در اثر حملات افشاریه و سپس هجوم قبیله ی بنی کعب ، این منطقه سبب گردیده این شهر ویران گردد . » شهر دیگر دورق که در منابع از آن نام برده برده شده است ، باسیان است که اصطخری در باره آن می گوید: باسیان شهری وسط است و آباد و رودخانه آن را دو قسمت کرده است و از آن جا تا حصن مهدی دو منزل راه است ، اگر از راه آب بروند . هم چنین از دورق تا باسیان راه بین این دو نیز از آب آسانتر است تا از خشکی .[ اصطخری ، ص 59 ] امروزه نیز در شادگان امروزی خوری و قصبه ای به نام باسیان ( بوزی ـ بزی ) وجود دارد که این خور تا نزدیکی شهر شادگان کشیده شده و در زمان های نه چندان دور از طریق این خور کشتی های محلی به کویت و دیگر بنادر نزدیک آمد و شد داشتند و بندر ولایت شادگان شناخته می شده است . [ احمد اقتداری ، ص 745] بخش بوزی تا شادگان حدود شش کیلو متر فاصله دارد. بندری که در سالهای نه چندان دور یکی از بنادر فعال منطقه محسوب می شده امـا متاسفانه بعلت عدم توجه ( لایروبی نکردن )، فقط خاطره ای در اذهان بزرگان باقی مانده است ، خاطره ای که تعریف آن برای جوانان شهر باور کردنی نیست .

گی لسترنج در کتاب خود  در باره دورق می نویسد : این شهر را دورق الفرس یعنی دورق ایران می گویند . دارای روستایی وسیع و بازاری بزرگ است که کالاهای فراوانی در آن جا انبار می شود و کسانی که به قصد حج از کرمان و فارس می آیند ، از آن جا می گذرند . دورق به ساختن پرده نیز شهرت دارد . مسجد آن در کنار بازار واقع است و در ساحل رودخانه ی آن دهات بسیار فراوان قرار دارد و در حوالی چشمه های آب گرم و گوگردی ، گوگرد زرد یافت می شود . در این چشمه ها بیماران شستشو می کنند و بهبود می یابند . آب این چشمه ها از کوهی بیرون می آید و در دو استخر جمع می شود . در قرن چهارم به قول مسعر بن المهلهل الخزرجی در کتاب خود ، هنوز در دورق ابنیه شگفت انگیزی از عهد ساسانیان و نیز آتشکده ای از آن زمان باقی بوده است . در این ولایت نزدیک دورق دو شهر وجود داشته ، یکی موسوم به میراقیان و دیگری میراثیان که مقدسی گوید : اولی در کنار نهری است که جزر و مد بدان می رسد و در روستای آن دهات بسیار و اراضی حاصل خیز وجود داشته و دومی مشتمل بر دو محله بوده و در هر محله مسجد جامع و بازار آبادی قرار داشته است . در قرن چهارم بیشتر آب های باتلاقی جنوب خوزستان به وسیله نهرهایی از دورق به سمت جنوب جریان یافته ، در نقطه باسیان به خلیج فارس می ریخت . نزدیک باسیان (بوزی ) جزیره ی دورقستان واقع بود که به قول یاقوت حموی و قزوینی ، کشتی هایی از هندوستان می آمدند در آن جا لنگر می انداختند و در میان جزیره ، قلعه ای بود که در زمان خلفا ، زندانیان سیاسی از بغداد به آن جا تبعید می شدند . تا قرن هفتم هنوز قایق ها می توانستند از این جا به سمت شمال بالا رفته و از راه نهر ها و ترعه ها یی که در مشرق کارون قرار دارند ، به عسکر مکرم (شوشتر) بروند . [ گی لسترنج ، ص 699]

منابع :

1) ابو دلف مسعر بن مهلهل الخزاعی ، سفرنامه ابودلف در ایران ، تعلیقات و تحقیقات ولادیمیر مینورسکی ، ترجمه سید ابولفضل طباطبایی ،

2) حموی ، یاقوت بن عبدالله ، معجم البلدان ، جلد 4و5 ، چاپ بیروت.

3) مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم

4) اقتداری ، احمد ، جغرافیای تاریخی و آثار باستانی خوزستان و کیگیلویه و ممسنی ، چاپ دوم ، 1375 ، انتشارات موسسه فرهنگی آیات .

5) اصطخری ، مسالک و ممالک ،

6) گی لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرق ، ترجمه محمود عرفان ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ دوم ، 1364.

مطلب ادامه خواهد داشت .