نامه طاهر بن حسين، سردار مأمون به پسرش عبد اله- «بسم اله الرحمن الرحيم، اما بعد، پرهيزگارى يزدان يكتا و بى‏همتا را بر خويش واجب شمار، شب و روز در نگهبانى رعيت خويش بكوش ... ايزد فرمانروائى گروهى از بندگانش را به تو سپرده است، بر تست كه مهر خويش را از بندگان خدا دريغ مدارى و در ميان آنان به عدل و داد پردازى ... و از جان و ناموس و سرزمين آنان دفاع كنى و نگذارى كه خون كسى به هدر رود و در امنيت راههاى ايشان بكوشى و آسايش مردم را تأمين كنى، چه ترا براى واجباتى كه بر عهده توست بازخواست مى‏كنند و در پيشگاه عدالت قرار مى‏گيرى و از تو پرسش مى‏كنند و پاداش و كيفر تو، وابسته به دير يا زود انجام دادن اين تكليف است، پس براى گزاردن آنها فهم و خرد و بينائى خويش را بكار بر، و مبادا هيچ مايه غفلت و سرگرمى ديگر، ترا از انجام دادن واجبات غافل دارد ... هرگز در كارها از جاده عدالت منحرف مشو، خواه آن كار را دوست بدارى يا بر وفق دلخواه تو نباشد، و چه مربوط به كسانى باشد كه از بزرگان و خويشاوندان تواند، يا درباره كسانى باشد كه نسبت به تو بيگانه مى‏باشند و بر تست كه در همه كارها ميانه‏روى پيش‏گيرى. چه سود آن از همه چيز آشكارتر مى‏باشد ... به هيچ‏يك از كسانى كه به كار مى‏گمارى بيش از آنكه حقيقت حال آنان بر تو آشكار شود تهمت مبند. زيرا تهمت زدن و بدگمانى به مردم بيگناه، از بدترين گناهان بشمار مى‏رود ...

ولى حسن‏ظن به ياران و همراهان و مهربانى نسبت به رعيت، نبايد ترا از جستجو در كارها، باز دارد و منافى آن نيست كه در طرز كار خدمتگزاران و همراهانت به تن خويش مراقبت كنى، هنگام خشم خويشتن‏دار باش و وقار و بردبارى برگزين، از تندخوئى و سبكسرى و غرور در كارى كه بر عهده‏دارى بپرهيز ... و آزمندى را از خود دور كن. چه بايد گنجينه‏ها و اندوخته‏هاى تو نيكى و پرهيزگارى و اصلاح حال رعيت و آبادان ساختن شهرها و رسيدگى به امور مردم و حفظ جان خلق و داورى ستم‏ديدگان باشد و بدانكه هرگاه ثروت را در گنجينه‏ها بيندوزند بهره و سود نمى‏بخشد ولى اگر آنرا در راه صلاح حال رعيت و اعطاى حقوق آنان به كار برند و به وسيله آن بار رنج و مشقت را از دوش خلق بردارند، فزونى مى‏يابد و مايه فراوانى نعمت مى‏شود و عامه مردم بدان رستگار مى‏شوند ... پس بايد كار گنجينه و خزانه تو، پراكندن ثروت در راه آبادانى اسلام و مسلمانان باشد ... هيچ‏گاه گناه را كوچك مشمار و حسود را يارى مكن و بر بدكار رحمت ميار و به ناسپاس انعام مكن و با دشمن به چرب‏زبانى مپرداز و گفتار سخن‏چين را راست مينگار، و بر بى‏وفا اطمينان مكن و به دوستى فاسق مگراى و از گمراه پيروى مكن، و رياكار را مستاى و هرگز آدمى را تحقير مكن و خواهنده بى‏نوا را نوميد بازمگردان، و به باطل پاسخ مده، پيمان‏شكن مباش و به گفته خنده‏آور درمنگر، و بدانكه اگر آزمند و طمع‏كار باشى ...

كار تو به استقامت نخواهد گرائيد. زيرا رعيت تنها ازاين‏رو به مهر تو دل مى‏بندد كه به ثروت آنان دست‏درازى نكنى و ستمگرى را فروگزارى و سپاهيان را مورد تفقد قرار داده و به دفاتر آنان درنگر و پايه آنان را رسيدگى كن و بر روزى ايشان بيفزاى. و بدان كه پايگاه قضا و داورى در پيشگاه خدا از همه كارها برتر است ... و با اجراى برابرى در امر قضا، روزگار رعيت به اصلاح مى‏گرايد و راهها، امن مى‏شود و ستمديده داد خويش را از ستمگر مى‏ستاند ... هنگام شبهه درنگ پيش‏گير و صحت دليل كسان را به دقت رسيدگى كن و نبايد درباره هيچ‏يك از رعاياى خود زير تأثير حب و بغض واقع شوى و جانب بى‏طرفى را رها كنى ... هرگز در ريختن خون كسى شتاب مورز ... و به كار مهم خراج، نيك عنايت كن ... به هيچ‏رو روانيست بيش از توانايى مردم از آنان خراج گرفت و ايشان را به كارى مكلف ساخت كه مايه تجاوز به حق آنان گردد و به ستمگرى منجر شود ... بايد خراج را از آن قسمت ثروت ايشان بگيرى كه زايد بر مخارج آنان باشد ... و بايد آن خراج را در راه استوارى و بهبود زندگى و اصلاح نابسامانيها و ناهمواريهاى امور مردم صرف كرد ... و به هريك از استانهايى كه زير فرمان تست، كسان امين گسيل كن تا اخبار مربوط به كارگزارانت را به تو خبر دهند و روش كار و طرز رفتار آنها را براى تو بفرستند ...

و هرگاه بخواهى كارگزاران خود را به كارى فرمان دهى، در فرجام دستورى كه مى‏خواهى صادر كنى نيك بينديش، به كسانى مراجعه كن كه در آن بينائى و آگاهى دارند ... تا ميتوانى اجازه بده كه مردم بيشتر نزد تو آيند و خود را از آنان پنهان مكن و همه حواس خود را به گفته‏ها و شكايتهاى آنان متوجه ساز و به آنان فروتنى كن، و بايد گرامى‏ترين همزبان و خواص تو كسانى باشند كه هرگاه عيبى در تو بينند، بى‏آنكه از شكوه تو بهراسند در نهان يا آشكارا به تو گوشزد كنند و نقص تو را بازگويند، زيرا چنين كسانى خيرخواه‏ترين ياران و دوستان و بهترين پشتيبان تو باشند. به كارگزاران و كاهنان درگاه خويش عنايت كن و براى هريك از كاتبان در هرروز، وقت معين اختصاص ده تا نزد تو آيند و نامه‏ها و امورى كه بايد مورد مشاوره قرار گيرد مطرح كنند و نيازمنديهاى كارگزاران و امور استانى را كه در قلمرو فرمانروايى تست و وضع حال رعيت را به تو بازگويند. آنگاه بايد با دقت كافى گوش و ديده و فهم خود را به مسائلى كه مطرح مى‏شود متوجه سازى و هريك را چندين بار مورد بررسى قرار دهى و درباره آنها نيك بينديشى. و آنچه را با حق و حقيقت و دورانديشى و خرد موافق باشد بپذيرى و دستور اجراى آنرا صادر كنى ... در مطالبى كه مخالف حق و دورانديشى باشد تأمل و درنگ كن و آنها را از اهل بصيرت بپرس.

بر رعيت خود و ديگر كسان، به خاطر احسان يا كار نيكى كه انجام مى‏دهى منت منه و از هيچ‏كس جز وفادارى و استقامت و ياريگرى به امور مسلمانان چيز ديگرى مپذير و جز در برابر اينگونه صفات به كسى احسان مكن؛ اين نامه را نيك درياب و به دقت در آن بينديش و آن را به كار بند.»

مورخان گويند، چون اين نامه شيوع يافت مايه شگفتى مردم گرديد و خبر آن به مأمون‏ رسيد و چون مأمون آن را خواند گفت «ابو الطيب (يعنى طاهر) هيچ‏يك از امور دنيا و دين و تدبير رأى و سياست و صلاح كشور و رعيت و حفظ سلطان و طاعت خلفا و تحكيم خلافت را فرونگذاشته، مگر آنكه همه را به خوبى و استوارى بيان كرده و درباره هريك اندرزهاى وافى داده است. سپس فرمان داد تا آن را در نسخه‏هاى بسيار استنساخ كنند و به سوى همه كارگزاران ايران و نواحى گوناگون بفرستند تا از آن پيروى كنند و دستورها و پندهاى آن را به كار بندند. و اين نيكوترين دستورى است كه درباره سياست اجتماع بشرى بر آن دست يافتم ...» //