اين پندنامه را امير سبكتكين املاء كرد و ابو الفتح بستى به خط خود بنوشت و امير محمود، بعد از پدر آن را غلاف گرفته بود و هر روز مطالعه كردى تا كارش به سلطنت رسيدى. سبكتكين شمه‏يى از اعمال و رفتار پدر خود و ماجراهاى زندگى خويش را براى فرزند بيان مى‏كند. آنگاه مى‏نويسد: «... اكنون آگاه باش كه اگر خداى تعالى ترا همچون من اميرى روزى گرداند حكم بر بندگان خداى كردن كوچك كارى‏ نيست و پادشاهى كارى با خطر است و در دنيا خطر جان است و در آخرت خطر دين‏ ، بايد از خداى بترسى، چون از خداى ترسان باشى و بندگان خداى نيز از تو بترسند بايد كه پارسا باشى كه ملك ناپارسا را حرمت نباشد و اول كارى آن كنى كه خزانه را و بيت المال را آبادان‏دارى كه ملك به مال توان نگاه داشتن و اگر ترا زر و مال و نعمت نباشد هيچ‏كس فرمان تو نبرد و مال حاصل نشود الا به عمارت و تدبير و عقل، و عمارت حاصل نشود الا به عدالت و راستى و جهد كن تا همه مردمان را مشفق خودگردانى، بدان كه دل ايشان به احسان و بذل مال به دست آرى، و هيچ چون خودى مطيع نشود، الان بدان كه او نباشد، و تو بدهى و بايد كه بلندهمت باشى و همت در آدمى همچون آتش است كه بلندى جويد.» بايد جمع‏المال از وجهى باشد كه جميل باشد. و من ترا نمى‏گويم كه مال از رعايا نستان، كه هركسى مال بى‏وجه از رعايا بستاند مال عنقريب وبال او باشد و رعايا گنج پادشاه‏اند. چون گنج تهى باشد، گنج به چه كار آيد؟ و نيز نمى‏گويم كه چنان نرم شو كه مال حق را از رعايا نستانى، بايد كه حق خداى پيش هيچ آفريده‏يى نگذارى و هركه را حقى در جيب باشد به لطف از وى بستانى، بدان مصرف كه خداى و رسول (ص) فرموده است و بايد كه سياست و حدهايى كه خداى تعالى فرموده است نگاه دارى و جايى كه شمشير فرود بايد زد به تازيانه‏كار نفرمايى، و نيز جايى كه تازيانه باشد شمشير نزنى. و غافل مباش از كسانى كه سالهاى سال عاملى كرده باشند و مالهايى كه به مدتها توفير كرده باشند، نواب و كسان تو خرج كنند، تا ايشان را باز به عمل فرستى، پس بايد كه عاملى كه در دو سه سال در موضعى يا شهرى يا ديهى بوده باشد از حال او باخبر باشى و حساب او برگيرى. و اگر محقق شود كه غيرراستى از كسى چيزى ستده باشد، آن مال را بازستانى و او را ادب كرده باشى، باز سركار خود فرستى. و اگر مردى عاقل است درين يك نوبت بيدار شود و من بعد خيانت نكند و اگر ديگر بار خيانت كند معزول كن، و مهم‏تر كار آن است كه از لشكر و مواجب و روزى‏هاى ايشان باخبر باشى و بايد كه مال ايشان چنان معلوم باشد، كه هرروز همچون‏ «قُلْ هُوَ اللَّهُ» مى‏خوانى، و ايشان را چنان آماده و مطيع دارى كه اگر كارى افتد ... همه لشكر با تو با جملگى سلاح و برعدت تو برنشسته باشد، و مردمان مستعد را نيكودار ... نگوى كه: فلان پسر فلان است و از براى پدرى، مال خداى ضايع مكن و حق به مستحق ده، مثلا كسى را اقطاعى بوده باشد و آنكس مرده باشد و او را پسر ناخلف مانده باشد، يا مال خود دارد و يا محتاج اقطاعى سلطان است. و اگر دهى، مال خداى ضايع كرده باشى، و مال بدان كسى دهى كه هميشه از براى ملك تو كار كند. و راهها ايمن دارد پيوسته مشغول اين باش و اگر عياذ باللّه كالاى بازرگانى در راه ببرند، تو چنان دانى كه مال از خزانه تو برده‏اند و چنان سعى كنى كه دزد را بگيرى و مال بستانى و حد خداى تعالى، ترا بترساند، و بايد كه كريم باشى و رحيم و عفو تو از خشم تو زيادت باشد

تا مردمان به تو رغبت كنند. و اما دزد و گناهكار را هرگز عفو نكنى، يكى آنكه در ملكت شركت جويد و يكى به مال مسلمانان دست‏دراز كند اين دو قوم را زنده نگذارى و باقى گناهكاران را هر كس به حسب گناه تأديب و عفو كنى. و سخى باشى اما مسرف و متلف نباش و مردمان لاف و گزاف‏زن پيش خود راه مده. و زنهار به سخن ايشان التفات مكنى كه بيشترين اسرار پادشاه از مردمان هزال بيرون رود و دشمنان بر اسرار ملك واقف شوند. و از آن فتنه‏هاى قوى خيزد. و كار هركس پديد كنى، كه كار وزارت استربان را نبايد ... و هرگز در اين كار تقصير مكن ... و بايد دوست و دشمن خود بشناسى ... و بدان كه دشمن بزرگ پادشاه خودرأيى‏ست و استبداد، بايد كه در هركارى با مردمان مشفق كه دوستى ايشان آزموده باشى مشورت كنى و به عقل خود در آن تصرف مكنى. و با دشمنان كه ايشان با تو در يك رتبه باشند لطف و مدارا كنى و اگر از آن مرتبه بگذرد جز شمشير زدن چاره نباشد. و در حربها و كارزارها بسيار تأمل نمايى، كه كار جنگ همچون بازرگانى است و بايد كه اول انديشه كنى تا صلاح‏پذير باشد ... با ايشان حاضر و بيدار بايد بودن و پيوسته ايشان را دلتنگ نبايد داشت ... بايد كه خويشان و اقربا را دوست دارى و با كهتران شفقت دارى و با مهتران حرمت نگه دارى الا با كسى كه در ملك تو طمع كند، او را مجازات و شكسته و ناليده دارى و بايد جاسوسان برگمارى تا احوال مكمنها و لشگرهاى بيگانه از شهرهاى دور، به تو آرند و در شهر خود و مملكت خود صاحب بريدان امين دارى تا ترا از كار رعيت و انصاف عمال، خبر دهند و بايد كه هرروز چون خفتن كرده باشى، مجموع احوال ممالك خود معلوم كرده باشى تا كار ترا، رونقى باشد. و بايد از خرج و دخل مملكت واقف باشى و از دبيران و وزيران غافل نباشى، كه وقت باشد كه دبيران خائن شوند و با عالم راست شوند و مال تو برند و گاه‏گاه بر سر ايشان زمام‏دارى، و بايد اين سخنان كه من ترا گفتم همه ياددارى و بر دل نقش كنى تا از روزبهان باشى، اين است نصيحت و وصيت من بر تو و من از گردن خود بيرون كردم و اللّه اعلم.»