وبلاگ دبیر تاریخ .شادگان

شبی مظفرالدین­شاه که از سفر باز می­گشت، جهت استراحت به در کاروانسرایی رفت و در زد. دالاندار پرسید: کیه؟ شاه گفت: ما، السلطان­بن­السلطان، الخاقان­بن­الخاقان، سلطان مظفر­الدین­شاه بن­سلطان صاحب قران ناصر­الدین­شاه و آمده­ایم امشب در این جا بخوابیم. دالاندار از پشت در گفت: آقایان ما فقط یک اتاق کوچک خالی داریم و برای این همه آدم جا نداریم.